فال حافظ
تاریخ انتشار: ۲۲ مهر ۱۳۹۹ - ۱۶:۰۰
کد خبر: ۴۰۷۷۷
با مجموعه‌ای از شعر عاشقانه مفهومی، اشعار عاشقانه و احساسی، شعر نو مفهومی، اشعار عاشقانه نو، اشعار مفهومی عاشقانه و احساسی همراه ما باشید.

شعر عاشقانه مفهومی - شعر مفهومی

 

ستاره | سرویس فرهنگ و هنر - اگر علاقه‌مند به اشعار عاشقانه با موضوعات مختلف هستید حتما با موضوع اشعار مفهومی یا به طور خاص "شعر عاشقانه مفهومی" برخورد داشته‌اید. اگر بخواهیم در یک عبارت ساده شعر مفهومی را تعریف کرده باشیم، باید بگوییم: «شعر مفهومی، شعری است معنابنیاد که بر طبق معنا و مفهوم خود شکل و وزن می‌گیرد، و در قالب متناسب با زمان و مکان خود سروده می‌شود». با مجموعه‌ای از اشعار عاشقانه مفهومی همراه ما باشید.

 

مجموعه شعر عاشقانه مفهومی

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش ،ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست

سایه ز اتشکده ماست فروغ مه مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست

 

 

کاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت

کــــاش برگ آخر تقویم عشق
خبر از یک روز بارانی نداشت

کاش می‌شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت

کاش می‌شد عشق را تفسیر کرد
دست و پای عشق را زنجیر کرد
← شعر عاشقانه مفهومی →

 

 

وقتی نیستی

شعر ، دروغی ناخوشایند است

اما وقتی هستی

دروغ هم شعریست

شعری زیبا

رسول یونان

 

بیشتر بخوانید: شعر کوتاه عاشقانه دلنشین از شاعران ایران و جهان

 

 

پرم از فکر !
توافق در انسجام اجسام
لبخندی کنارم یخ زده است
آخر حرفی !
چون خنجری در حنجره ام.

شعر عاشقانه مفهومی - شعر مفهومی زیبا
← شعر عاشقانه مفهومی →

 

لرزانده می شوم
سه روز است برفی ام
در امتداد دستهایت
می فهمی؟!
موهایت را گیس نکن!
هزار نفس می کشد
این درد ها که دوره نمی شوند
در آستانه آغوش کشیدنت
آدمها تمام شده اند
و تنهایی پای عشق آب می شود.
کارون خشک ...

 

 

شب که می شود،
به جای خواب،
تو به بند بند وجودم می آیی
و من می خندم،
بغض می کنم،
بالشم که خیس شد
عقربه ساعت که به
صبح نزدیک شد،
نه! تو هنوز هم
خیال رفتن نداری!
و این قصه هر شب ادامه دارد …

 

 

چقدر دروغ
برای رنگ کردن دلت
نقاشی کنم
تا باور کنی
صورتم زیباست
برای عاشقی
از سیرتم
نقشی نمی خواست !! ...
← شعر عاشقانه نو →

 

 

برون نمی رود از دل خیال خام وصالت
اگر چه رفته وصالت ولی خوشم به خیالت

 

 

شبیه معجزه هستی پر از سوال و معما
هنوز مانده به ذهنم جواب خیل سوالت

به پشت شهر تو مانده نزاع ماهی و دریا
درون شهر تو یک کس نمی رسد به کمالت

شبی که با تو نشستم شروع زندگی ام شد
شروع تازه ی شعرم ، سرودن از خط و خالت

ببین که منتظرم باز دوباره مست تو باشم
عزیز بتکده باشی نگاه من به جمالت

اگر چه چیده ای از باغ ما فراوان سیب
بگو ز باغ تو چینم کمی ز سیب حلالت

وصال شهر تو باشم کنار خلوت باران
دوباره دل بسپارم به سایه های خیالت
← شعر عاشقانه زیبا →

 

 

باید که ز داغم خبری داشته باشد
هر مرد که با خود جگری داشته باشد

حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش
در لشکر دشمن پسری داشته باشد

حالم چو درختی است که یک شاخه نا اهل
بازیچه ی دست تبری داشته باشد

سخت است پیغمبر شده باشی و ببینی
فرزند تو دین دگری داشته باشد

آویخته از گردن من شاه کلیدی
این کاخ کهن بی که دری داشته باشد

سر در گمی ام داد گره در گره اندوه
خوشبخت کلافی که سری داشته باشد

 

مطالب مرتبط: گلچین زیباترین شعرهای عاشقانه و احساسی

 

 

تو مرا آزردی …
که خودم کوچ کنم از شهرت،
تو خیالت راحت !
میروم از قلبت،
میشوم دورترین خاطره در شبهایت
تو به من میخندی !
و به خود میگویی: باز می آید و میسوزد از این عشق ولی…
برنمی گردم، نه !
میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد …
عشق زیباست و حرمت دارد …

شعر عاشقانه مفهومی - اشعار مفهومی زیبا و جدید
← شعر عاشقانه مفهومی →

 

موج می زند
بر کلافگی خیابان
حضور خسته ی آفتاب
شهر پر از ماهی هایی ست
که تا ارتفاع هزار پا از سطح دریا
در آکواریوم آرزوهای شان
برج می سازند
یک نفر در خیابان فریاد می زند :
باید در ابرها شنا کرد
← شعر عاشقانه مفهومی →

 

 

پنهان می کنم دستانم را
زیر چتر دستکش های سپید
و صورتم را
زیر لایه ی مرطوب کرم های مهربان
تا مبادا خورشید بی شرم شهر من
که می تازد بی وقفه بر اندام های عریان
زیر پوست زیبایی ام خانه کند
و به تاراج برد
تنها میراث اجدادی ام را
چه که این آفتاب بی دریغ
ـ در هیات قدیسه ای باکره ـ
زیر بال های بلورین خود
فریبکارانه پنهان کرده
دیوی تیره و پلید
با هرزه نگاهی آتشین
که می سوزاند برهنه اندام های زیبا را
و می بلعد بی رحمانه هر سپیدی را
چون اژدهایی هفت سر .
هر چه فریاد کردم :
این ظاهر فریب دیو است دیو
به غارت آمده زیباییتان را ...
بی اعتنا به تمسخرم نشستند
و چنگ زدند به گیسوان طلایی خورشید
و لبان خود را سپردند
به بوسه های مسموم
و تن خود را به سپیدی سرانگشتان غارتگرش

پریسا بیداروند

 

 

روبرویت میخندم
تا به خوشحالى تو بیفزایم.
و تو مثل رویشى نو
طلوع عشق را نشانم میدهى.

تازه میفهمم جه زیبا هستى!

 

از اینکه با مجموعه شعر عاشقانه مفهومی همراه ما بودید بسیار سپاسگزاریم. لطفا نظرات و پیشنهادات خود را در ارتباط با اشعار برای ما ارسال نمایید.

وبگردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
کلیه پاسخ هایی که توسط کارشناسان و متخصصان هر رشته به کاربران داده میشود کاملا حالت پیشنهادی دارند و نباید به عنوان تشخیص, تجویز, یا رهنمودهای تخصصی و قانونی تلقی شوند و در صورت لزوم شخصی بایستی حتما از منابع تخصصی تر مانند پزشکان متخصص, وکلا, و ... نیز کمک بگیرد. این مسئولیت کاملا بر عهده مخاطبان است که قبل از هر نوع تصمیم گیری یا اقدامی از صحت و مفید بودن این اطلاعات برای خود اطمینان حاصل کرده و صرفا با مسئولیت خودشان به این پیشنهادات عمل کنند.
کلیه سوالات توسط کارشناسان رشته مربوط به هر مطلب پاسخ داده میشود.
به سوالات تکراری, خارج از موضوع, و غیرقابل انتشار پاسخ داده نمیشود.
چهره‌ها در ستاره