فال حافظ
تاریخ انتشار: ۱۰ شهريور ۱۳۹۹ - ۱۱:۴۵
کد خبر: ۳۹۹۵۷
تعداد نظرات: ۱ نظر
مجموعه اشعار عاشقانه کوتاه و زیبا، شعر عاشقانه دلنشین، اشعار عاشقانه رمانتیک، اشعار عاشقانه بلند، شعر عاشقانه ناب از قیصر امین پور، حمید مصدق، فروغ فرخزاد، هوشنگ ابتهاج و ...

شعر عاشقانه - اشعار عاشقانه - شعر احساسی

 

ستاره | سرویس فرهنگ و هنر - هر سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند. شعر عاشقانه کلامی است که تا عمق جان و دل نفوذ می‌کند و روح را به پرواز در می‌آورد. به قول حضرت حافظ از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر. چه سخنی والاتر و با معناتر از عشق وجود دارد؟ با مجموعه‌ای احساسی و زیبا از انواع اشعار عاشقانه همراه همیشگی ستاره باشید.

 

سایه‌اش بودم ولی از سایه‌ام ترسید و رفت
بی‌وفا کفش فرارش را شبی پوشید و رفت

 

خنده‌هایش جانِ من بود و جهانم را گرفت
پیش چشمش جان سپردم زیرِ لب خندید و رفت


مثلِ یک پروانه‌ی زیبا پی گل بود و من
شمع بودم آمد و دور سرم چرخید و رفت

 

از همان اول به دنبال کسی آمد به شهر
از من ده کوره‌ای نام و نشان پرسید و رفت

 

مثل ابری در دل عصرِ بهاری سایه کرد
بر کویرِ خشک قلبم اندکی بارید و رفت

 

تا به او گفتم طبیبی و مریضم کرده عشق
گفت بهتر می‌شوی و نسخه را پیچید و رفت

 

با من یک لاقبا آینده‌ای روشن نداشت
رِند بود و دل نداد این نکته را فهمید و رفت

 

او اگر آهسته هم می رفت بغضم می‌شکست
پس چرا پشت سرش در را به هم کوبید و رفت؟

مجید احمدی


♥♥♥♥

با من بی‌کس تنها شده، یارا تو بمان
همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان

 

من بی‌برگ خزان دیده دگر رفتنی‌ام
تو همه بار و بری، تازه بهارا تو بمان


داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش بخون شسته نگارا تو بمان

 

زین بیابان گذری نیست سواران را لیک
دل ما خوش به فریبی است، غبارا تو بمان

 

هر دم از حلقه عشاق، پریشانی رفت
بسر زلف بتان! سلسله دارا تو بمان

 

شهریارا، تو بمان بر سر این خیل یتیم
پدرا، یارا، اندوه گسارا تو بمان

 

سایه، در پای تو، چون موج، دمی زار گریست
که سر سبز تو باد کنارا تو بمان

هوشنگ ابتهاج


♥♥♥♥

شعر عاشقانه - شعر عاشقانه قیصر امین پور
← اشعار عاشقانه زیبا و احساسی →

♥♥♥♥

من از عهد آدم، تو را دوست دارم
از آغاز عالم، تو را دوست دارم

 

چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم‌نم، تو را دوست دارم


نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم، تو را دوست دارم

 

سلامی صمیمی‌تر از غم ندیدم
به اندازه‌ی غم تو را دوست دارم

 

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم

 

جهان یک دهان شد هم‌آواز با ما
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

قیصر امین پور


♥♥♥♥

گاهی مسیر جاده به بن‌بست می‌رود
گاهی تمام حادثه از دست می‌رود

 

گاهی همان کسی که دم از عقل می‌زند
در راه هوشیاری خود، مست می‌رود


گاهی غریبه‌ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می‌رود

 

اول اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است می‌رود

 

وای از غرور تازه به دوران رسیده‌ای
وقتی میان طایفه‌ای پست می‌رود

 

هر چند مضحک است و پر از خنده‌های تلخ
بر ما هر آنچه لایقمان هست می‌رود

 

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می‌رود

 

اینجا یکی برای خودش حکم می‌دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می‌رود

 

این لحظه‌ها که قیمت قد کمان ماست
تیری‌ست بی‌نشانه که از شصت می‌رود

 

بی‌راهه‌ها به مقصد خود ساده می‌رسند
اما مسیر جاده به بن‌بست می‌رود!

دکتر افشین یداللهی

♥♥♥♥

شعر عاشقانه - شعر عاشقانه سیب حمید مصدق

شعر عاشقانه سیب از حمید مصدق (به همراه جوابیه)



تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید

غضب‌آلود به من کرد نگاه
سیب دندان‌زده از دست تو افتاد به خاک


و تو رفتی و هنوز


سال‌هاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرارکنان می‌دهد آزارم
و من اندیشه‌کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

حمید مصدق ( خرداد ۱۳۴۳)


♥♥♥♥

جوابیه شعر عاشقانه حمید مصدق

من به تو خندیدم
چون که می‌دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی‌دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان‌زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی‌خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را..
و من رفتم و هنوز سال‌هاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرارکنان
می‌دهد آزارم
و من اندیشه‌کنان غرق در این پندارم
که چه می‌شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

فروغ فرخزاد


♥♥♥♥

او به تو خندید و تو نمی‌دانستی
این که او می‌داند
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
از پی‌ات تند دویدم
سیب را دست دخترکم من دیدم
غضب‌آلود نگاهت کردم
بر دلت بغض دوید
بغض ِ چشمت را دید
دل و دستش لرزید
سیب دندان‌زده از دست ِ دل افتاد به خاک
و در آن دم فهمیدم
آنچه تو دزدیدی سیب نبود
دل ِ دُردانه من بود که افتاد به خاک
ناگهان رفت و هنوز
سال‌هاست که در چشم من آرام آرام
هجر تلخ دل و دلدار تکرارکنان
می‌دهد آزارم
چهره زرد و حزین ِ دختر ِ من هر دم
می‌دهد دشنامم
کاش آن روز در آن باغ نبودم هرگز
و من اندیشه‌کنان غرق در این پندارم
که خدای عالم
ز چه رو در همه باغچه‌ها سیب نکاشت؟

مسعود قلیمرادی


♥♥♥♥

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد
که به چه دلهره از باغچه‌ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می‌خواست
حرمت باغچه و دختر کم‌سالش را
از پسر پس گیرد
غضب‌آلود به او غیظی کرد
این وسط من بودم
سیب دندان‌زده‌ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندانِ
تشنه‌ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام
هر دو را بغض ربود
دخترک رفت ولی زیر لب این را می‌گفت
او یقیناً پی معشوق خودش می‌آید
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود
مطمئناً که پشیمان شده بر می‌گردد
سال‌هاست که پوسیده ام آرام آرام
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم
همه اندیشه‌کنان غرق در این پندارند
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

جواد نوروزی

♥♥♥♥

وقتی تو نیستی
نه هست‌های ما
چونان که بایدند
نه بایدها..

مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می‌خورم
عمری است
لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می‌کنم:
باشد برای روز مبادا!
اما
در صفحه‌های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می‌داند؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد!

وقتی تو نیستی
نه هست‌های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها..
هر روز بی تو
روز مباداست!

قیصر امین پور


♥♥♥♥

شعر عاشقانه - شعر عاشقانه سمانه گل محمدی

← اشعار عاشقانه زیبا و احساسی →

♥♥♥♥

نبض مرا بگیر، نبضم نمی‌زند
انگار مرده‌ام، انگار رفته‌ام
در برزخی که تو
آرام خفته‌ای


با چشم‌های باز، خوابیده‌ای ولی
این بار چشم تو، بیمار و خسته نیست

چشمان باز تو، لبخند می‌زند
اما سکوت تو، حرفی نمی‌زند

بیدار شو بخند، بیدار شو ببین
اشک مرا بشوی، نبض مرا بگیر

نبضم نمی‌زند، انگار مرده‌ام
شاید سکوت تو تنها مقصر است

در این کویر عشق، ما جانمان یکی است
وای این سکوت تلخ، پایان زندگی است

حرفی نمی‌زنی، نبضت نمی‌زند
انگار مرده‌ای، بی‌تاب می‌شوم
فریاد می‌زنم
وای از سکوت تو.. وای از سکوت تو

سمانه گل محمدی


♥♥♥♥

تنهایی‌ام را با تو قسمت می‌کنم سهم کمی نیست
گسترده‌تر از عالم تنهایی من عالمی نیست

غم آنقدر دارم که می‌خواهم تمام فصل‌ها را
بر سفره‌ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست

حوای من بر من مگیر این خودستانی را که بی‌شک
تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست

آیینه‌ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
تا روشنم شد در میان مردگانم همدمی نیست

همواره چون من نه فقط یک لحظه خوب من بیاندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست

شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
در دستهای بی‌نهایت مهربانش مرهمی نیست

شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه
اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

محمدعلی بهمنی

 

از اینکه با مجموعه احساسی و جذاب اشعار عاشقانه همراه ما بودید بسیار سپاسگزاریم. لطفا نظرات و پیشنهادات خود را در انتهای همین مطلب با ما به اشتراک گذارید.

وبگردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
کلیه پاسخ هایی که توسط کارشناسان و متخصصان هر رشته به کاربران داده میشود کاملا حالت پیشنهادی دارند و نباید به عنوان تشخیص, تجویز, یا رهنمودهای تخصصی و قانونی تلقی شوند و در صورت لزوم شخصی بایستی حتما از منابع تخصصی تر مانند پزشکان متخصص, وکلا, و ... نیز کمک بگیرد. این مسئولیت کاملا بر عهده مخاطبان است که قبل از هر نوع تصمیم گیری یا اقدامی از صحت و مفید بودن این اطلاعات برای خود اطمینان حاصل کرده و صرفا با مسئولیت خودشان به این پیشنهادات عمل کنند.
کلیه سوالات توسط کارشناسان رشته مربوط به هر مطلب پاسخ داده میشود.
به سوالات تکراری, خارج از موضوع, و غیرقابل انتشار پاسخ داده نمیشود.
نظرات و پرسش ها
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
بدون نام
۱۲ روز پیش
عالی جذاب و رویایی
ممنونم
چهره‌ها در ستاره
نظرات و پرسش ها
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
بدون نام
۱۲ روز پیش
عالی جذاب و رویایی
ممنونم