معنی گنج حکمت مهمان ناخوانده به زبان ساده و امروزی

معنی گنج حکمت مهمان ناخوانده صفحه 125 فارسی یازدهم را به زبان ساده امروزی با معنی کلمات و آرایه های ادبی و نکات گنج حکمت بخوانید.

معنی گنج حکمت مهمان ناخوانده

ستاره | سرویس محتوای کمک درسی – صفحه 125 فارسی یازدهم حکایت کوتاهی از کتاب جوامع الحکایات اثر «محمد عوفی»  است. مفهوم و معنی گنج حکمت مهمان ناخوانده ادبیات یازدهم را با نکات گنج حکمت و معنی کلمات آن بخوانید. 

** نورالدین محمد عوفی کیست؟ نورالدین محمد عوفی که به «سدیدالدین» هم مشهور است، مترجم و ادیب خراسانی قرن ششم هجری است که آثار معروفی نوشته است. معروف‌ترین کتاب‌های او «جوامع الحکایات و لوامع الروایات»، «لباب‌الالباب» است و یک ترجمه کتاب «الفرج بعد الشدت» از عربی به فارسی نیز انجام داده است. 

 

معنی گنج حکمت مهمان ناخوانده به زبان ساده و امروزی

بازنویسی و معنی گنج حکمت مهمان ناخوانده

معنی گنج حکمت مهمان ناخوانده به زبان ساده و امروزی

آورده اند که وقتی مردی به مهمانی سلیمان دارانی رفت. سلیمان آنچه داشت از نان خشک و نمک در پیش او نهاد و بر سبیلِ اعتذار این بر زبان راند: 

گفتم که چو ناگه آمدی، عیب مگیر / چشمِ تر و نانِ خشک و رویِ تازه

مهمان چون نان بدید، گفت کاشکی با این نان، پاره ای پنیر بودی. سلیمان برخاست و به بازار رفت و ردا به گرو کرد و پنیر خرید و پیش مهمان آورد. مهمان چون نان بخورد، گفت الحَمدالله که خداوند، عَزَّ و جَل، ما را بر آنچه قسمت کرده است، قناعت داده و خرسند گردانیده است. سلیمان گفت اگر به دادۀ خدا قانع بودی و خرسند نمودی، ردای من به بازار به گرو نرفتی.

 

بازنویسی معنی گنج حکمت مهمان ناخوانده فارسی یازدهم:

حکایت کرده اند که یک روز مردی به مهمانی خانه ی فردی به نام سلیمان دارانی رفت. سلیمان هر چه در خانه داشت از نان خشک و کمی نمک جلوی مهمانش گذاشت و به طریق عذرخواهی گفت:

گفتم که اگر ناگهان و سرزده به مهمانی آمدی ایراد نگیر. من چشم اشک آلود و نانِ خشک و روی خوش برای تو دارم. (همه ی آنچه دارم همین است.)

مهمان وقتی نان را دید گفت کاش تکه ای پنیر هم بود تا نان را با آن می‌خوردم. سلیمان بلندشد به بازار رفت و عبایش را به گرو داد و بجایش کمی پنیر خرید و برای مهمانش آورد. مهمان وقتی نان و پنیر را خورد گفت: خدا رو شکر، خدای بزرگ و عزیز، ما را بر آنچه روزی و قسمت ما کرده است قانع و راضی کرده است. 

سلیمان در جواب گفت: اگر به آنچه خدا داده قانع و راضی بودی الان بالاپوش من در بازار گرو نبود!

معنی کلمات:

آورده اند: حکایت کرده اند / بر سبیلِ: به روش، به طریق/ اعتذار: عذرخواهی، پوزش خواهی / ناگه: ناگهان، سرزده / بدید: دید/  پاره: مقدار / بودی: می بود / برخاست: بلند شد / ردا: بالاپوش، عبا / عزّ و جلّ: بزرگ و عزیز است / قسمت: رزق و روزی، سرنوشت/ خرسند: راضی، قانع

نکات و آرایه های ادبی (قلمرو ادبی):

نان خشک و نمک: کنایه از خوراکی‌های اندک و فقیرانه / بر زبان راندن: کنایه از گفتن / روی تازه: کنایه از مهمان نوازی و گشاده رویی / تر، خشک: تضاد / جمله ی آخر «اگر به دادۀ خدا قانع بودی و خرسند نمودی، ردای من به بازار به گرو نرفتی.» طنز و تمسخر دارد.

 

⇐ معنی گنج حکمت مهمان ناخوانده ⇒

 

کاربران عزیز شما می‌توانید معنی درس کاوه دادخواه فارسی یازدهم با آرایه ها را نیز در ستاره بخوانید.


ستاره
Logo