معنی درس کاوه دادخواه فارسی یازدهم با آرایه ها

معنی شعر فارسی یازدهم کاوه دادخواه درباره داستانی از شاهنامه یعنی دادخواهی کاوه آهنگر در مقابل ضحاک است. معنی درس کاوه دادخواه را با آرایه های ادبی و معنی کلمات درس بخوانید.
معنی درس کاوه دادخواه

ستاره | سرویس فرهنگ و هنر – درس دوازدهم کتاب فارسی یازدهم، متنی است از غلامحسین یوسفی به همراه ابیاتی از شاهنامه که داستان کاوه آهنگر و مبارزه با ضحاک را روایت می‌کند. بازنویسی و معنی درس کاوه دادخواه را می‌توانید به همراه آرایه های ادبی و معنی کلمات هر بیت بخوانید. همچنین غیر از معنی شعر کاوه دادخواه، معنی کلمات قسمت اول درس را نیز خواهید خواند. 

شما می‌توانید معنی شعر یاران عاشق و معنی شعر صبح بی تو با آرایه های ادبی آن را نیز در ستاره بخوانید. 

معنی درس کاوه دادخواه

معنی درس کاوه دادخواه

معنی درس کاوه دادخواه

معنی شعر درس یازدهم کاوه دادخواه

۱- چو ضحّاک شد بر جهان شهریار / بر او سالیان انجمن شد هزار

وقتی ضحاک پادشاه ایران شد، فرمانروایی او هزار سال به درازا کشید.

معنی لغات: چو: هنگامی که / شهریار: شاه / انجمن شدن: گرد آمدن، انبوه شدن

آرایه های ادبی: بر او سالیان انجمن شد هزار: کنایه از اینکه هزار سال فرمانروایی کرد. / هزار: مجاز از تعداد زیاد / جهان: مجاز از سرزمین پهناور ایران

۲- نهان گشت کردار فرزانگان /  پراگنده شد نام دیوانگان

روش زندگی و رفتار خردمندان از میان رفت و انسان هایِ دیوسیرت مشهور شدند. (جهان به کام بدکرداران شد).

معنی لغات: نهان: پنهان / کردار: عمل، رفتار / فرزانه: دانشمند، دانا 

آرایه های ادبی: فرزانه، دیوانه: تضاد / نام دیوانگان پراگنده شد: کنایه از مشهور شدن، به قدرت و اعتبار رسیدن.

۳- هنر خوار شد، جادوی ارجمند /  نهان راستی، آشکارا گزند

هنر و فضیلتهای اخلاقی بی ارزش شد، جادوگری ارزش یافت، صداقت از بین رفت و آسیبهای اجتماعی همه جا را فراگرفت.

معنی لغات: هنر: فضیلت، استعداد، شایستگی، لیاقت / خوار: پست و بی ارزش / جادو: جادوگر / جادوی: جادوگری / گزند: آسیب 

آرایه های ادبی: خوار، ارجمند: تضاد / هنر، جادوی: تضاد / نهان، آشکارا: تضاد /

۴- برآمد برین روزگار دراز /  کشید اژدها را به تنگی فراز

روزگار بسیاری به این شیوه گذشت و (آرام آرام) ضحّاکِ همچون اژدها، در تنگنا افتاد.

معنی لغات: برآمد: گذشت / دراز: طولانی / دراز، فراز: شبه جناس / فش: مانند

آرایه های ادبی:: اژدهافش: مانند اژدها، تشبیه، منظور ضحاک / فش: ادات تشبیه /

۵- چنان بُد که ضحّاک را روز و شب /  به نام فریدون گشادی دو لب

اوضاع به گونه ای بود که ضحّاک، روز و شب نام فریدون را بر لب داشت.

معنی لغات: بُد: بود / گشودن: باز کردن 

نکته دستوری: «را»: نقش نمای اضافه؛ نشانه اضافه گسسته؛ دو لب ِ ضحّاک /

آرایه های ادبی: روز و شب: تضاد، کنایه از همیشه / دو لب گشودن: کنایه از سخن گفتن

۶- ز هر کشوری مهتران را بخواست /  که در پادشاهی کُند پشت راست

ضحّاک از همۀ سرزمین ها، بزرگان را فراخواند تا جایگاه خود را در پادشاهی استوار سازد.

معنی لغات: مهتر: بزرگتر، رئیس / بخواست: فراخواند

آرایه های ادبی: پشت راست کردن: کنایه استوار و نیرومند شدن

۷- از آن پس، چنین گفت با موبدان /  که ای پرهنر با گهر بِخْردان

سپس به روحیانیون دانا گفت: «ای هنرمندانِ نژاده و خردمند … (با بیت بعد موقوف المعانی)

معنی لغات: موبد: روحانی زردشتی / هنر: فضیلت، استعداد، شایستگی، لیاقت/ با گهر: نژاده، اصیل / بخرد: خردمند (صفت مرکب: ب + خرد)

۸- مرا در نهانی یکی دشمن‌ است /  که بر بخردان این سخن، روشن ست

من مخفیانه دشمن و بدخواهی دارم و این نکته، بر خردمندان آشکار است…

معنی لغات: نهان: پنهان / بخرد: خردمند / را: نشانه دارندگی و مالکیت 

آرایه های ادبی: واج آرایی: «ن» / روشن بودن سخن: کنایه از واضح بودن منظور و معنای سخن (صفت روشن برای سخن: حس آمیزی)

۹- به سال اندکی و به دانش بزرگ / گَوی، بدنژادی، دلیر و سترگ

دشمن من سن و سال کمی دارد؛ اما دانشش بسیار است؛ پهلوانی است بی اصل و نسب، شجاع و بزرگ …

معنی لغات: گو: پهلوان، دلیر و شجاع / سترگ: بزرگ

آرایه های ادبی: اندک، بزرگ: تضاد 

۱۰- یکی محضر اکنون بباید نوشت /  که جز تخم نیکی، سپهبد نکِشت

اکنون باید استشهادنامه ای نوشته شود که ضحّاک، به جز کار نیک، هیچ نکرده است.

معنی لغات: محضر: استشهادنامه، متنی که ضحّاک برای تبرئۀ خویش به امضای بزرگان حکومت رسانده بود./ سپهبد: فرمانده و سردار سپاه؛ منظور ضحاک / نکشت: نکاشت 

آرایه های ادبی: تخم نیکی: اضافه تشبیهی / نوشت، نکشت: شبه جناس

۱۱- ز بیمِ سپهبد همه راستان /  بر آن کار گشتند همداستان

از ترس ضحّاک، همه بزرگان کشور، برای نوشتن استشهادنامه، با او همرأی و همراه شدند.

معنی لغات: بیم: ترس / سپهبد: فرمانده سپاه؛ منظور ضحاک / راستان: راستگویان / همداستان: موافق، همرای

۱۲- بر آن محضر اژدها ناگزیر /  گواهی نوشتند بُرنا و پیر

به ناچار پیر و جوان، آن استشهادنامۀ ضحّاک را گواهی و تأیید کردند.

معنی لغات: گواهی: شهادت / برنا: بالغ، جوان

آرایه های ادبی: اژدها: استعاره از ضحاک / برنا، پیر: تضاد

۱۳- هم‌آنگه یَکایَک ز درگاهِ شاه / برآمد خروشیدنِ دادخواه

در همان موقع، ناگهان از دربار ضحّاک فریاد یک شاکی (کاوه آهنگر) بلند شد.

معنی لغات: یکایک: ناگهان / درگاه: بارگاه / شاه: منظور ضحاک / خروشیدن: فریاد / دادخواه: شاکی، حق جو / برآمد: بلند شد

آرایه های ادبی: برآمد: کنایه از بلند شدن صدا

۱۴- ستم دیده را پیش او خواندند / برِ نامدارانْش بنشاندند

کاوۀ ستمدیده را نزد ضحاک فراخواندند و او را پیش بزرگانِ دربار نشاندند.

معنی لغات: ستم دیده: کاوه / مرجع او: ضحاک / بر: کنار/ نامدار: سرشناس

آرایه های ادبی: واج آرایی «ن»

۱۵- بدو گفت مهتر به روی دُژم / که برگوی تا از که دیدی ستم؟

ضحّاک با آشفتگی و خشم از کاوه پرسید: «بازگو که از چه کسی ظلم و ستم دیده ای؟»

معنی لغات: مهتر: بزرگتر، رئیس، منظور ضحاک / دژم: خشمگین / به روی دژم: خشمگینانه / برگوی: بگو

۱۶- خروشید و زد دست بر سر ز شاه / که شاها منم کاوۀ دادخواه!

(کاوه) فریاد زد و از ظلم و ستم شاه، دست بر سر خود کوبید و گفت: «ای پادشاه، من کاوۀ دادخواهم.»

معنی لغات: خروشید: فریاد زد/ شاها: ای شاه / دادخواه: شاکی، حق جو

آرایه های ادبی: دست، سر: تناسب / دست بر سر زدن: کنایه از بیان حالت اندوه و افسوس و بیچارگی

۱۷- یکی بی زیان مردِ آهنگرم /  ز شاه، آتش آید همی بر سرم

آهنگری بی‌آزارم؛ اما شاه، ظلم و ستم بسیاری به من کرده است.

معنی لغات: بی زیان: بی آزار / یکی بی زیان مرد آهنگرم: سه ترکیب وصفی: یک مرِد بی زیانِ آهنگرم

آرایه های ادبی: آتش: استعاره از گرفتاری و رنج و ظلم / آتش بر سرم همی آید: کنایه از اینکه از شاه بلا و ستم دیده ام 

۱۸- تو شاهی و گر اژدها پیکری /  بباید بدین داستان داوری

اگر تو پادشاه هستي يا پیکری مثل اژدها داری، بايد دربارۀ سرگذشت من قضاوت کني…

معنی لغات: گر: یا / اژدهاپیکر: در شکل و هیئت اژدها / پیکر: هیکل / داوری: قضاوت

آرایه های ادبی: اژدهاپیکر: اضافه تشبیهی

۱۹- که گر هفت کشور به شاهی تو راست / چرا رنج و سختی همه بهر ماست

اگر تو پادشاه جهان هستی، چرا نصیبِ ما از پادشاهی تو، فقط رنج و سختی است؟

معنی لغات: بهر: نصیب، بهره / کشور: اقلیم

نکته دستوری: را: نشانه مالکیت و دارندگی

آرایه های ادبی: راست، ماست: جناس

۲۰- سپهبد به گفتار او بنگرید /  شگفت آمدش کان سخن‌ها شنید

ضحّاک به گفتار او توجه کرد و تعجّب کرد که این سخنان گستاخانه را از او می‌شنود.

معنی لغات: بنگرید: نگاه کرد/ شگفت آمدش: تعجب کرد / کان: که آن

آرایه های ادبی: نگاه کردن به گفتار: حس آمیزی

۲۱- بدو باز دادند فرزند او / به خوبی بجُستند پیوند او

فرزند او را به او بازگرداندند و دلش را به دست آوردند. (از کاوه دلجویی کردند.)

معنی لغات: بازدادن: پس دادن / مرجع او: کاوه / بدو: به او

آرایه های ادبی: پیوند کسی را جستن: نظر و رضایت او را جلب کردن

۲۲- بفرمود پس کاوه را پادشا  / که باشد بر آن محضر اندر گوا

سپس ضحّاک به کاوه دستور داد که او نیز آن استشهادنامه را گواهی کند (امضا و تایید کند.)

معنی لغات: «را»: حرف اضافه به معنای «به» / اندر: در / گوا: شاهد

۲۳- چو برخواند کاوه، همه محضرش / سَبُک، سوی پیران آن کشورش

هنگامی که کاوه استشهادنامه را خواند با سرعت رو به بزرگان کشور کرد و … (با بیت بعد موقوف المعانی)

معنی لغات: چو: هنگامی که / محضر: استشهادنامه / سبک: سریع 

۲۴- خروشید کای پایمردان دیو / بریده دل از ترسِ «گیهان خدیو»

فریاد برآورد که: ای پشتیبانان ضحّاک دیوخو، که از خدای جهان نمی ترسید…

معنی لغات: خروشید: فریاد زد / کای: که ای / پایمرد: دستیاران حکومت، توجیه کنندگانِ حکومت بیداد / پایمردی: خواهشگری، میانجی گری، شفاعت / دیو: ضحاک بدکردار / گیهان: کیهان، جهان، گیتی / خدیو: شاه / گیهان خدیو: خدای جهان، ترکیب اضافی وارونه = خدیوِ کیهان

آرایه های ادبی: دیو: استعاره از ضحاک / دل بریدن: کنایه از بی توجه شدن و نترسیدن / خدیو، دیو: جناس 

۲۵- همه سوی دوزخ نهادید روی / سپُردید دلها به گفتار اوی

همۀ شما جهنّمی هستید؛ زیرا از ضحّاک فرمان می برید…

معنی لغات: دوزخ: جهنّم

آرایه های ادبی: روی نهادن: کنایه از رفتن، گراییدن / دل سپُردن: کنایه از پذیرفتن / سوی، روی، اوی: جناس / روی، دل: تناسب

۲۶- نباشم بدین محضر اندر گوا  / نه هرگز براندیشم از پادشا

این استشهاد را گواهی و تأیید نمی کنم و هرگز از پادشاه نمی ترسم.

معنی لغات: بدین محضر اندر: دو حرف اضافه برای یک متمم / گوا: گواه، شاهد/ براندیشیدن: ترسیدن 

۲۷- خروشید و برجَست لرزان ز جای /  بدَرّید و بسپَرد محضر به پای

سپس کاوه فریاد برآورد و در حالی که از خشم می لرزید، استشهادنامه را پاره کرد و زیر پا انداخت.

معنی لغات: جستن: پریدن / دریدن: پاره کردن / سپَردن: طی کردن

آرایه های ادبی: به پای سپردن: کنایه از پای مال کردن و زیر پا گذاشتن/ جای، پای: جناس /واج آرایی «ر»

۲۸- چو کاوه برون شد ز درگاه شاه / بر او انجمن گشت بازارگاه

هنگامی که کاوه از دربار شاه بیرون آمد، مردم بازار دور او گرد آمدند.

معنی لغات: شد: رفت / درگاه: بارگاه / انجمن گشت: جمع شد / بازارگاه: چهارسو، جای خرید و فروش، بازار

آرایه های ادبی: بازارگاه: مجاز از مردم بازار

۲۹- همی بر خروشید و فریاد خواند / جهان را سراسر، سوی داد خواند

کاوه خروشید و فریاد زد و مردم را به حق و عدالت و خروش فراخواند.

معنی لغات: برخروشید: بانگ زد / فریاد: کمک / فریاد خواندن: فریاد خواستن، طلب یاری کردن، دادخواهی کردن / سراسر: همه / خواند نخست: طلب کرد / را: اضافه گسسته / داد: حق و عدالت / خواند دوم: فراخواند، دعوت کرد

آرایه های ادبی: داد: ایهام ۱- عدل و داد ۲- داد و فریاد / جهان: مجاز از مردم جهان

۳۰- از آن چرم، کاهنگران پشت پای / بپوشند هنگام زخمِ درای

از آن (پیش بندِ) چرمین که آهنگران، هنگام ضربه زدن با پتک بر تن می کنند… (موقوف المعانی)

معنی لغات: پشت: ضد / پشت پا: روی، پا سینۀ پا / زخم: ضربه / درای: پتک، در اصل به معنای زنگ کاروان است

آرایه های ادبی: چرم: مجاز از پیش بند 

۳۱- همان، کاوه آن بر سر نیزه کرد / همانگه ز بازار برخاست گرد

کاوه آن را بر سرِ نیزه آویخت، همان گاه انبوهی و شلوغی بازار را فرا گرفت و مردم جمع شدند.

معنی لغات: برخاست: بلند شد

آرایه های ادبی: گرد برخاست: کنایه از انبوهی و جنب و جوش مردم / گرد، کرد: جناس

۳۲- خروشان همی رفت نیزه به دست / که ای نامداران یزدان پرست

کاوه در حالی که درفش به دست داشت، فریاد می زد: که ای بزرگان خداپرست…

معنی لغات: خروشان: با بانگ و فریاد / پرستیدن: پرستاری کردن، خدمت کردن / نامدار: سرشناس / خروشان: فریاد زنان / موقوف المعانی

آرایه های ادبی: نیزه: مجاز از پرچم و درفش کاویان

۳۳- کسی کاو هوای فریدون کند / دل از بند ضحّاک بیرون کند

هر کسی می خواهد از فریدون طرفداری کند، باید خود را از یوغ بندگی و ظلم و ستم ضحّاک آزاد کند…

معنی لغات: کاو: که او / بند: فریب و افسون 

آرایه های ادبی: هوای کسی کردن: میل کسی داشتن، کنایه / دل از بند بیرون کردن: کنایه / هوای… ؛ دل از…: دو عبارت کنایی متضاد

۳۴- بپویید کاین مهتر آهرمن است / جهان آفرین را به دل، دشمن است

جنبشی راه بیندازید؛ زیرا این پادشاه، شیطان است و در دلش دشمن خداست.

معنی لغات: پوییدن: دویدن، حرکت کردن / مهتر: بزرگتر، رئیس / آهرمن: اهریمن / اهریمن یعنی خرد خبیث و پلید. / جهان آفرین: آفریدگار /  به دل: در دل 

نکته دستوری: «را» در «جهان آفرین را»: اضافه گسسته (دشمن جهان آفرین)

آرایه های ادبی: پوییدن: کنایه از اعراض کردن / است: ردیف / واج آرایی «ن»

۳۵- همی رفت پیش اندرون مرد گرد / جهانی بر او انجمن شد، نه خُرد

مرد پهلوان (کاوه)، پیشاپیش می رفت و سپاهی انبوه، گرد او جمع شدند.

معنی لغات: گرد: پهلوان / پیش اندرون: در پیش، پیشاپیش/ انجمن شد: گرد آمد / خرد: اندک

آرایه های ادبی: جهان: مجاز از مردم جهان / گرد، خرد: جناس

۳۶- بدانست خود کافریدون کجاست / سر اندر کشید و همی رفت راست

کاوه فهمید که مخفیگاه فریدون کجاست؛ برای همین مستقیم به سوی فریدون رفت.

معنی لغات: کافریدون: که فریدون / اندر: در / راست: مستقیم

آرایه های ادبی: سر اندر کشیدن: کنایه از متمایل شدن /

۳۷- بیامد به درگاه سالار نو / بدیدندش آنجا و برخاست غَو

کاوه به پیشگاهِ پادشاه نوآیین، فریدون آمد، مردم، او را در پناهگاهش دیدند و با دیدنِ او فریادِ(شادمانی) شان بلند شد.

معنی لغات: سالار: سردار / سالار نو: امیر و پادشاه نو، منظور فریدون است / مرجع «ش»: فریدون / غو: فریاد، بانگ و خروش، غریو

آرایه های ادبی: نو، غو: جناس / واج آرایی «د»

۳۸- فریدون چو گیتی برآن گونه دید /  جهان پیش ضحّاک وارونه دید

فریدون وقتی جهان را به آن گونه دید و دریافت که همه مردم از ضحاک برگشته اند، یقین کرد که دیگر جهان به کام ضحّاک نیست.

معنی لغات: گیتی: جهان / چو: چون، هنگامی که

آرایه های ادبی: جهان را وارونه دید: کنایه از به کام نبودن

۳۹- همی رفت منزل به منزل چو باد / سری پر ز کینه، دلی پر ز داد

فریدون به سرعتِ باد، مسیر را مرحله به مرحله طی کرد، در حالی که سرش پر از کینه و انتقام و دلش پر از دادخواهی بود.

معنی لغات: منزل: جای فرود آمدن، منزلگاه، اقامتگاه / چو: مانند / داد: حق و عدالت

آرایه های ادبی: چو باد: تشبیه / سر، دل: تناسب / باد، داد: جناس / سر: مجاز از قصد و اندیشه

۴۰- همه بام و در، مردم شهر بود / کسی کش ز جنگاوری بهر بود

همه پشت‌بام ها و کوچه ها را مردم پر کرده بودند. کسانی که از جنگاوری بهره ای داشتند.

معنی لغات: بام: پشت بام / کش: که او / بهر: بهره، نصیب 

آرایه های ادبی: بام و در: کنایه از همه جا / شهر، بهر: جناس

۴۱- به شهر اندرون هر که بُرنا بدند / چه پیران که در جنگ، دانا بدند

 هر کس در شهر جوان بود، یا از پیرانِ جنگ آزموده بود،

معنی لغات: اندرون: درون / به شهر اندرون: دو حرف اضافه برای یک متمم  / که: کس / برنا: بالغ، جوان

آرایه های ادبی: برنا، پیر: تضاد / برنا، دانا: جناس / موقوف المعانی

۴۲- سوی لشکر آفریدون شدند / ز نیرنگ ضحّاک بیرون شدند

به لشکر فریدون پیوستند و از دام و فریب ضحّاک رستند.

معنی لغات: شدند: رفتند / نیرنگ: فریب 

آرایه های ادبی: از نیرنگ بیرون رفتن: کنایه / واج آرایی «ن»

۴۳- پس آن گاه ضحّاک شد چاره جوی / ز لشکر سوی کاخ بنهاد روی

ضحّاک به دنبال چاره ای می گشت. او از لشکرگاه به سوی کاخ رفت.

معنی لغات: چاره جوی: تدبیرگر 

آرایه های ادبی: روی نهادن: کنایه / جوی، سوی، روی: جناس / واج آرایی «ا»

۴۴- ز بالا چو پی بر زمین برنهاد / بیامد فریدون به کردار باد

همین که ضحّاک از اسب پایین آمد فریدون به سرعت باد، به سوی او رفت.

معنی لغات: پی: پا / به کردار: مانند

آرایه های ادبی: به کردار باد: تشبیه / واج آرایی «ب»

۴۵- بر آن گرزۀ گاوسر دست بُرد / بزد بر سرش ترگ بشکست خرد

فریدون گرز خود را که به شکل سر گاو بود در دست گرفت، بر سر ضحّاک زد و کلاهخود او را درهم شکست.

معنی لغات: گرزه: چماق / گرزهٔ گاوسر: گرزی که سر آن به شکل سر گاو بود / دست برد: به کار برد / ترگ: کلاهخود / مرجع ضمیر«ش»: ضحاک / خرد: ریز، ریزه

آرایه های ادبی: گاوسر: سر گرز، مانند سر گاو بود، تشبیه / برد، خرد: جناس

۴۶- بیاورد ضحّاک را چون نَوَند / به کوه دماوند کردش به بند

ضحّاک را همچون اسبی به کوه دماوند آورد و آنجا او را به رنجیر کشید.

معنی لغات: نوند: اسب تیزرو / بند کردش: به زنجیر کشیدش

آرایه های ادبی:: چون: مانند، ادات تشبیه /

۴۷- از او نام ضحّاک چون خاک شد  / جهان از بدِ او همه پاک شد

به دست او نام ضحّاک از میان رفت و جهان از بدیهای او (ضحّاک) پاک شد.

معنی لغات: مرجع او: فریدون / مرجع او در مصرع دوم: ضحاک

آرایه های ادبی: چون خاک: تشبیه / خاک، پاک: جناس

 

معنی کلمات درس کاوه دادخواه 

  • اساطیر: ج اسطوره؛ افسانه ها و داستان های خدایان و پهلوانان ملل قدیم
  • باستان: گذشته، دیرین
  • نظیر: مانند 
  • درفش: پرچم، بیرق
  • برافراشت: بلند کرد
  • معرّب: عربی شده
  • مظهر: نماد 
  • دیوزاد: دیوزاده
  • مایه: موجب
  • خوالی: غذا
  • خوالیگر: خورشگر، آشپز
  • چالاک: چابک، زبر و زرنگ
  • خورش: غذا 
  • پروردن: پرورش دادن
  • فرزانه: دانا، پردانش 
  • علاج: درمان 
  • تسکین: آرام کردن
  • پرداختن: مشغول شدن
  • کهتر: کوچک تر 
  • مهتر: بزرگ تر 
  • مهترزاده: بزرگزاده 
  • دیوان: بارگاه 
  • خورشگر: آشپز
  • تجسّم: مجسم کردن
  • منش: خوی، سرشت 
  • خبیث: پلید
  • بیداد: ستم
  • بیداد پیشه: ستمگر
  • ایمن: ممال امان
  • برانگیخت: تحریک کرد 
  • ترگ: کلاهخود
  • خُرد: ریز، ریزه 
  • سروش: فرشتۀ پیام آور، فرشته
  • خجسته: فرخنده، مبارک 
  • میان: کمرگاه
  • بند: ریسمان
  • بُن: ته
  • آویخت: آویزان کرد 


ستاره
Logo