ابن سینا درباره عشق چه گفته است؟ در این مطلب با نگاه فلسفی و عرفانی ابوعلی سینا به عشق، تفاوت عشق عفیفانه و هوس، بیماری عشق و جایگاه عشق حقیقی آشنا میشوید.
وقتی از عشق حرف میزنیم، معمولاً تصویری از یک انسان عاشق در ذهنمان شکل میگیرد؛ کسی که دلش برای معشوق میتپد، دلتنگ میشود، خیالپردازی میکند و شاید حتی از شدت عشق بیمار شود. اما اگر از ابنسینا بپرسیم «عشق چیست؟»، پاسخ او بسیار گستردهتر از یک رابطه عاطفی میان دو انسان است.
در نگاه ابنسینا، عشق فقط احساسی انسانی نیست؛ بلکه میتوان آن را نیرویی دانست که در سراسر هستی جریان دارد. از موجودات ساده و گیاهان گرفته تا حیوانات و انسان، هر موجودی به اندازه مرتبه وجودی خودش به سوی نوعی خیر، کمال و مطلوب حرکت میکند. در «رساله فی ماهیة العشق» نیز بحث عشق از موجودات غیرزنده آغاز میشود و سپس به موجودات نباتی، حیوانی، انسان و در نهایت نفوس الهی میرسد.
در ادامه این بخش از ستاره، تعریف ابوعلی سینا درباره عشق و سخنان او در این مورد را میخوانید، با ما همراه باشید.

تعریف عشق از نظر ابن سینا
برای فهم تعریف عشق از نظر ابن سینا، باید ابتدا از معنای رایج عشق فاصله بگیریم. عشق برای ابنسینا صرفاً میل یک انسان به انسان دیگر نیست. در نگاه فلسفی او، هر موجودی به اقتضای سرشت خود در جستوجوی کمال و خیر است.
به زبان ساده، میتوان گفت:
عشق در نگاه فلسفی ابنسینا، نوعی اشتیاق درونی موجودات برای رسیدن به خیر، کمال و چیزی است که با سرشت آنها تناسب دارد.
بر اساس همین نگاه، عشق در سراسر هستی حضور دارد. موجودات به اندازه توان و مرتبه خود، به سوی کمال حرکت میکنند و از نقص دور میشوند. در واقع، اگر وجود را با کمال پیوند دهیم، حرکت از نقص به سوی کمال را میتوان جلوهای از همان عشق دانست.
متن رساله نیز عشق را نیرویی فراگیر معرفی میکند که موجودات را به سوی خیر برتر و کمال مطلوبشان میکشاند.

آیا عشق و محبت به خیر و زیبایی فقط مخصوص انسان است؟
خیر؛ یکی از نکات مهم در فلسفه ابنسینا همین است که عشق و محبت به خیر و کمال به انسان اختصاص ندارد.
هر موجودی متناسب با مرتبه خودش در پی چیزی است که برای آن موجود خیر محسوب میشود. بنابراین نباید خیر را صرفاً در قالب ارزشهای انسانی تصور کرد.
برای یک گیاه، حفظ و رشد میتواند در مرتبه وجودی خودش خیر باشد؛ برای حیوان، امور متناسب با قوای حیوانی اهمیت پیدا میکند و انسان، به دلیل برخورداری از قوه ناطقه، امکان توجه به کمالات بالاتر را دارد.
در این نگاه، هرچه مرتبه وجودی موجود بالاتر میرود، شکل عشق نیز پیچیدهتر و آگاهانهتر میشود.
عشق در حیوانات از نظر ابن سینا
ابنسینا عشق را متناسب با مرتبه موجودات بررسی میکند. حیوانات نیز از قوههای حسی و غریزی برخوردارند و رفتارهایشان در جهت حفظ زندگی، رسیدن به مطلوب، غلبه بر خطر و تولیدمثل شکل میگیرد.
بنابراین وقتی گفته میشود «بر اساس دیدگاه ابن سینا حتی یک پرنده هم عاشق است»، نباید تصور کنیم که پرنده دقیقاً همان احساسی را تجربه میکند که یک انسان عاشق تجربه میکند. منظور این است که در نظام فلسفی ابنسینا، حیوان نیز به حکم طبیعت و قوای وجودی خود، نوعی کشش و اشتیاق به امور مناسب با خویش دارد.
پس عشق برای ابنسینا یک مفهوم یکسان در همه موجودات نیست؛ مراتب مختلف دارد.
عشق در گیاهان از نظر ابن سینا
از نگاه ابو علی سینا عشق را نباید فقط با احساس و آگاهی انسانی تعریف کرد. گیاه دارای قوای نباتی است و فعالیتهای طبیعی آن در جهت حفظ، رشد و تکامل وجود خودش انجام میشود.
در نتیجه، وقتی گفته میشود «براساس دیدگاه ابن سینا از عشق حتی یک درخت هم مشتاق کمالات و خیرات است»، منظور یک احساس عاشقانه به معنای امروزی نیست. گیاه در مسیر طبیعی خودش به سوی کمال مخصوص به نوع خود حرکت میکند و همین میل طبیعی به کمال، در نظام فلسفی ابنسینا با مفهوم عشق ارتباط پیدا میکند.
رساله عشق نیز بهطور مشخص بخشی را به عشق در موجودات دارای قوه تغذیه و موجودات نباتی اختصاص میدهد.
عشق انسانی از نگاه ابن سینا
انسان از نظر ابنسینا جایگاه ویژهای دارد؛ زیرا در وجود او ویژگیهای موجودات مختلف جمع شده است. او هم جنبههای نباتی و حیوانی دارد و هم از نفس ناطقه برخوردار است.
همین ویژگی باعث میشود انسان میان دو نوع کشش قرار بگیرد: از یک سو خواستههای جسمانی و غریزی و از سوی دیگر میل به کمالات روحانی و عقلانی.
به همین دلیل، ابنسینا میان عشقهای انسانی نیز تفاوت میگذارد.
یک نوع عشق میتواند بیشتر به ظاهر، لذت جسمانی و خواستههای حیوانی وابسته باشد. اما نوع دیگری از عشق، که در منبع با عنوان عشق عفیفانه معرفی شده، متوجه خلقوخو، اخلاق، آداب، کمالات روحی و زیبایی معنوی معشوق است.
در چنین عشقی، زیبایی ظاهری لزوماً نفی نمیشود؛ بلکه انسان آن را صرفاً به چشم ابزاری برای لذت جسمانی نمیبیند.

عشق طبیعی و عشق اختیاری
ابنسینا میان مراتب مختلف عشق تفاوت میگذارد؛ در موجودات ساده و غیرزنده، عشق به شکل طبیعی و بدون آگاهی و انتخاب ظاهر میشود. برای مثال، حرکت آتش به سوی بالا نمونهای از این گرایش طبیعی است.
در گیاهان نیز قوای تغذیه، رشد و تولیدمثل، هرکدام در چارچوب همین میل طبیعی به حفظ و کمال وجود قابل فهماند.
اما وقتی به حیوان و انسان میرسیم، وضعیت پیچیدهتر میشود. حیوان دارای قوای حسی و حرکتی است و انسان علاوه بر قوای حیوانی، از قوه ناطقه برخوردار است.
ضمنا در انسان عشق میتواند از سطح غریزه فراتر برود و به سوی زیباییهای اخلاقی، فضیلت، معرفت و در نهایت خیر برتر حرکت کند.
عشق عفیفانه چیست؟
عشق عفیفانه در این دیدگاه، عشقی است که در آن شهوت بر رابطه مسلط نیست و عاشق به جای اینکه تنها شیفته ظاهر معشوق باشد، به شخصیت، اخلاق و فضایل او توجه میکند. این عشق میتواند انسان را از سطح خواستههای جسمانی بالاتر ببرد و به سوی فضیلت و کمال سوق دهد.
از همین جاست که در منبع نخست، یک مسیر جالب ترسیم میشود:
عشق نفسانی → عشق عفیفانه → عشق حقیقی
یعنی عشق انسانی، اگر از مرحله تمایلات سطحی عبور کند، میتواند به عاملی برای رشد روحی تبدیل شود.
تفاوت عشق و هوس از دید ابن سینا
یکی از نکات قابل توجه در نگاه عرفانی ابنسینا، تفاوت میان عشق و هوس است؛ به این شکل که هوس پراکنده است؛ ممکن است انسان را از چیزی به چیز دیگر بکشاند و نیروی او را در چند جهت پخش کند.
اما عشق، در معنای عمیقتر، تمرکز ایجاد میکند. عاشق توجه خود را بر یک مطلوب متمرکز میکند و همین تمرکز میتواند عشق را از یک میل سطحی جدا کند.
به تعبیر منبع، هوس چندگانهپرست و پراکنده است، در حالی که عشق متمرکز و عمیق است.
بنابراین در اینجا عشق صرفاً شدت یک احساس نیست؛ نوعی تمرکز آگاهانه بر معشوق نیز هست.
ابن سینای طبیب؛ وقتی عشق بیماری میشود!
اما حالا به بخش متفاوت و شاید عجیبتر دیدگاه ابنسینا میرسیم.
ابنسینا در مقام پزشک، در کتاب «قانون»، عشق را در برخی حالات نوعی بیماری میداند؛ حالتی نزدیک به آشفتگیهای روانی مانند مالیخولیا یا جنون.
عاشق در این وضعیت چنان در خیال معشوق غرق میشود که تمرکز او روی سایر جنبههای زندگی کاهش پیدا میکند. او ممکن است دائم به یک شخص فکر کند، دچار اندوه شود، آه بکشد، اشتهایش تغییر کند، ظاهرش پریشان شود و حتی نبضش از حالت عادی خارج شود.
در واقع ابنسینا هم عشق را درمان میکند و هم از آن به عنوان نیروی بنیادین هستی سخن میگوید؛ زیرا او در دو جایگاه متفاوت، از دو معنای متفاوت عشق صحبت میکند.

درمان عشق از نظر ابن سینا چگونه است؟
اگر عشق به شکل بیماری و آشفتگی شدید ظاهر شود، ابنسینا برای آن روشهایی را در مقام طبیب مطرح میکند.
یکی از روایتهای معروف این است که طبیب ابتدا باید بفهمد معشوق چه کسی است. اگر بیمار از گفتن نام او خودداری کند، طبیب میتواند از نشانههای جسمانی او کمک بگیرد؛ به عنوان مثال، گرفتن نبض و بیان نام افراد مختلف یکی از روشهای تشخیص معرفی شده است؛ زیرا تغییر ضربان یا رنگ چهره بیمار میتواند سرنخی برای شناسایی معشوق باشد.
پس از شناسایی معشوق، یکی از راههای درمان، فراهم کردن وصال میان عاشق و معشوق عنوان شده است. همچنین بررسی وضعیت جسمانی بیمار و درمانهای طبی نیز در نظر گرفته میشود.
اگر معشوق فرد نامناسبی باشد، توصیه دیگری مطرح میشود: عاشق باید از دلبستگی خود به او فاصله بگیرد و حتی به فرد مناسبتری توجه پیدا کند و ایجاد سرگرمی و مشغولیتهای تازه نیز در این مسیر پیشنهاد شده است.
این بخش از دیدگاه ابنسینا نشان میدهد که «درمان عشق از نظر ابن سینا» با چیزی که امروز از روانشناسی عشق تصور میکنیم، تفاوت تاریخی و مفهومی زیادی دارد و باید آن را در چارچوب پزشکی زمان ابنسینا فهمید.
گفتنی است مولانا، شاعر نامی قرن هفتم، نیز در داستان «کنیزک و پادشاه» از روشی مشابه روش ابنسینا برای کشف معشوق و درمان بیمار استفاده میکند، هرچند نام ابنسینا را مستقیماً در داستان نمیآورد.
یازده مرحله عشق از دیدگاه شیخ بوعلی
از دید ابوعلی سینا عشق در قالب یازده مورد توضیح داده شده است؛ مراحلی که از دوستی ساده آغاز میشوند و به نوعی فانی شدن عاشق در معشوق میرسند.
این مراحل به شرح زیر است:
- دوستی: موانست ساده و بیآلایش میان دو نفر.
- علاقه: مهرورزی قلبی میان عاشق و معشوق.
- کلف: شدت گرفتن محبت نسبت به معشوق.
- عشق محسوس: افزایش علاقه و ارادت فراتر از محبت معمول.
- شعف: احتراق و سوزش قلب در اثر افزایش عشق.
- شغف: افزایش بسیار شدید محبت تا جایی که به جدار دل و روان نفوذ میکند.
- جوی: مهر و محبت باطنی نسبت به معشوق.
- تیم: دوری ظاهری عاشق از دلدار و جستوجوی معشوق خیالی در ذهن و روح.
- تبل: شدت گرفتن عشق تا حد ناتوانی و بیماری جسمانی و از بین رفتن میل به غذا و زندگی.
- تدلیه: مرحلهای که در منبع با از دست رفتن قوای عقلانی در اثر بحرانهای روحی توصیف شده است.
- هیوم: آخرین مرحله؛ جایی که عاشق در معشوق فانی میشود و جز او کسی را نمیبیند و نمیجوید.
این تقسیمبندی، تصویری از حرکت تدریجی عشق از یک رابطه ساده تا شدیدترین شکل دلبستگی را ارائه میدهد.

عمر عشق از نگاه ابن سینا
عبارت «ابوعلی سینا میگه عمر عشق شش ماهه» در موضوعات مرتبط با ابنسینا زیاد جستوجو میشود، اما در منابع مربوطه، چنین دیدگاهی مطرح نشده است. بنابراین نمیتوان با قطعیت گفت که ابنسینا معتقد بوده عمر عشق شش ماه است.
عشق در نهایت به کجا میرسد؟
اگر مسیر عشق را در نظام فکری ابنسینا دنبال کنیم، پایان آن صرفاً رسیدن یک انسان به انسانی دیگر نیست.
در بالاترین مرتبه، عشق به خیر مطلق و کمال مطلق مربوط میشود. انسان با افزایش معرفت و شناخت فضایل، به سوی کمال حرکت میکند و چون منشأ همه فضایل را خداوند میداند، عشق به فضیلت میتواند در نهایت به عشق الهی منتهی شود.
سه چهره ابنسینا و سه معنای عشق
اگر بخواهیم تمام بحث را ساده کنیم، میتوانیم ابنسینا را در سه جایگاه ببینیم:
ابنسینای طبیب:
عشق شدید و بیمارگونه میتواند انسان را از حالت طبیعی خارج کند و نیازمند درمان باشد.
ابنسینای فیلسوف:
عشق یک نیروی فراگیر در هستی است که موجودات را به سوی خیر و کمال میکشاند.
ابنسینای عارف:
عشق عفیفانه میتواند روح را لطیف کند، دلبستگیهای سطحی را کاهش دهد، شفقت و فروتنی را افزایش دهد و انسان را به سوی تعالی روحی ببرد.
در نتیجه، میان این سه دیدگاه الزاماً تناقضی وجود ندارد و «عشق» در هر بخش، در معنای متفاوتی به کار رفته است.
ترجمه رساله عشق ابن سینا چیست و درباره چه چیزی است؟
«رساله فی ماهیة العشق» یا رساله در ماهیت عشق یکی از آثار کوتاه ابنسینا درباره عشق است. خود ساختار رساله نشان میدهد که موضوع آن صرفاً عشق میان دو انسان نیست.
این رساله در هفت فصل تنظیم شده و موضوعاتی مانند جاری بودن عشق در موجودات، عشق در جواهر ساده و غیرزنده، عشق در موجودات نباتی، عشق در موجودات حیوانی، عشق جوانان و ظریفان به چهرههای زیبا و در نهایت عشق نفوس الهی را بررسی میکند.
معشوقه ابنسینا چه کسی بود؟
یکی دیگر از پرسشهای جذاب درباره زندگی ابنسینا، موضوع «معشوقه ابنسینا» است که در این مورد باید بگوییم در منابع تاریخی معتبر، نامی از معشوقه مشخص ابنسینا ثبت نشده است. با این حال، در برخی روایتهای متأخر از زنی به نام یاسمین یاد شده که گفته میشود کنیزی فراری از دربار خلیفه بغداد بوده و مدتی با ابنسینا ارتباط داشته یا حتی با او ازدواج کرده است. این روایت بیشتر در آثار داستانی و نوشتههای غیرتاریخی بازتاب پیدا کرده و شواهد محکمی برای اثبات آن وجود ندارد.


هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.