معنی درس سی مرغ و سیمرغ با آرایه ها و معنی کلمات

معنی درس سی مرغ و سیمرغ که در فارسی دوازدهم آمده است و ابیاتی از مثنوی منطق الطیر عطار نیشابوری دارد را با معنی ابیات، معنی کلمات و آرایه های ادبی متن و شعر بخوانید. همچنین نکات دستوری مربوط به درس را بیاموزید.
معنی درس سی مرغ و سیمرغ

ستاره | سرویس فرهنگ و هنر – درس چهاردهم کتاب فارسی دوازدهم، «سی مرغ و سیمرغ» نام دارد که ابیاتی از مثنوی منطق الطیر عطار نیشابوری در آن آمده است. معنی درس سی مرغ و سیمرغ را با معنی هر بیت و هر سطر و آرایه های ادبی و معنی کلمات آن بخوانید. 

قالب: مثنوی

هفت وادی به ترتیب: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فنا

معنی درس سی مرغ و سیمرغ فارسی دوازدهم با توضیحات

مجمعی کردند مرغان جهان / آنچه بودند آشکارا و نهان

همۀ پرندگان شناخته و ناشناختۀ جهان، در جایی گرد آمدند و جلسه ای تشکیل دادند.

معنی کلمات: مجمع: محل اجتماع، انجمن / مجمعی کردند: در جایی جمع شدند / مرغ: پرنده / بودند: فعل غیراسنادی، وجود داشتند / آشکارا: شناخته شده / نهان: ناشناخته 

آرایه های ادبی: آشکارا، نهان: تضاد / آشکارا و نهان: کنایه از همه / مرغ: نماد رهرو و سالک / جهان، نهان:‌ جناس / واج آرایی: «ا»

__________✻✻__________

جمله گفتند: این زمان در روزگار / نیست خالی هیچ شهر از شهریار

همۀ پرندگان گفتند: در این زمان و در این روزگار، هیچ سرزمینی بدون پادشاه نیست.

معنی کلمات: جمله: همگی / شهریار: پادشاه

نکات دستوری: هیچ شهر: گروه اسمی در جایگاه نهاد / هیچ: صفت مبهم؛ شهر: هسته /

آرایه های ادبی: شهر: مجاز از سرزمین / جمله، هیچ:‌ تضاد / شهر، شهریار: همریشگی

__________✻✻__________

چون بود کاقلیم ما را شاه نیست؟ / بیش از این بی شاه بودن راه نیست

چگونه است که سرزمین ما شاه ندارد؟ درست و طبق قاعده نیست که بیشتر از این، بدون پادشاه بمانیم.

معنی کلمات: چون: چگونه / بود: می باشد / کاقلیم: که اقلیم / اقلیم: سرزمین / چون بود: چگونه است؟ / راه نیست: مصلحت نیست / نیست: در مصراع اول، وجود ندارد / / «را» در اقلیم ما را: معنی «مالکیت» می‌دهد => برای اقلیم ما

آرایه های ادبی: شاه، راه: جناس ناهمسان / شاه، نیست: واژه آرایی

____✻ معنی درس سی مرغ و سیمرغ ✻____

هدهد که پرندۀ دانایی بود و افسری بر سر داشت، گفت: ای یاران من بیشتر از همه‌ی شما جهان را گشته ام و از اطراف و اکنافِ گیتی آگاهم. ما پرندگان را نیز پیشوا و شهریاری است. من او را می‌شناسم، نامش سیمرغ است و در پس کوه قاف، بلندترین کوه روی زمین، بر درختی بلند آشیانه دارد. در دانش و بصیرت بی همتاست و از هر چه که تصور شود زیباتر است، با خردمندی و زیبایی، عظمت و شکوهی بی مانند دارد و با دانایی و خرد هر چیزی را که بخواهد به دست خواهد آورد.

معنی کلمات: هدهد: پرنده شانه به سر، پوپک / افسر: تاج / اکناف: کناره ها، اطراف، جمع کَنَف / گیتی: جهان / پیشوا: مرشد، راهنما، رهبر / پس: پشت / قاف: نام کوهی افسانه ای که عارفان معتقد بودند سیمرغ بر بالای آن آشیانه دارد / را در «ما پرندگان را نیز»: حرف اضافه به معنی برای، مالکیت / پرندگان: بدل از ما / خرد: عقل و دانش، علم، آگاهی / را در «او را همتایی نیست»، به معنی داشتن (او همتایی ندارد) / جلال: شکوه / آنچه خواهد تواند: هر چه بخواهد می‌تواند انجام دهد.

آرایه های ادبی: هدهد: نماد راهبر و راهنما / افسر: استعاره از کاکل هدهد / جهان را گشته ام: کنایه از اینکه با تجربه ام / سیمرغ: نماد خداوند

____✻ معنی درس سی مرغ و سیمرغ ✻____

سنجش نیروی او در توان ما نیست. چه کسی می تواند ذرّه ای از خرد و شکوه و زیبایی او را دریابد؟ سالها پیش نیم شبی از کشور چین گذشت و پری از پرهایش بر این سرزمین افتاد. آن پر چنان زیبا بود که هر که آن را دید، نقشی از آن به خاطر سپرد. این همه نقش و نگار که در جهان هست، هر یک پرتوی از آن پر است! شما که خواستار شهریاری هستید. باید او را بجویید و به درگاه او راه یابید و بدو مهرورزی کنید. لیکن باید بدانید رفتن بر کوه قاف کار آسانی نیست.

ما از شناختن او و قدرتش ناتوانیم. و کسی نمی تواند حتی مقدار کمی از بزرگی و زیبایی او را درک کند. سالها پیش شبی که سیمرغ از آسمان کشور چین می‌گذشت، یکی از پرهایش روی زمین آن کشور افتاد و آنقدر آن پر زیبا بود که زیبایی آن درخاطر همه ماند و هر جا زیبایی هست بازتاب نور آن پر زیباست. اگر می‌خواهید شاه داشته باشید باید به حضورش برسید و به او عشق بورزید؛ ولی باید بدانید رفتن به کوه قاف بسیار سخت است.

معنی کلمات: سنجش: اندازه گیری / چه کسی می‌تواند… دریابد: پرسش انکاری => هیچکس نمی‌تواند / مهرورزی: عشق ورزی

آرایه های ادبی: پر: نماد تجلی خداوند / چین: نماد زیبایی (سرزمین چین به زیبایی و نقاشی و نگارگری شهرت داشته است.)

__________✻✻__________

شیرمردی باید این ره را شگرف / زان که ره دور است و دریا ژَرف ژرف

برای پیمودن این راه، فردی شجاع و با اراده و شگفت­آور لازم است، زیرا این راه، راهی طولانی و مانند دریایی عمیق، پر از خطر است.

معنی کلمات: شگرف: قوی، نیرومند / را: حرف اضافه، برای/ زان که: زیراکه / ژرف: عمیق

آرایه های ادبی: دریا: نماد راه دشوار و سخت. / شیرمرد: تشبیه، وجه شبه: دلاوری / واج آرایی: صامت «ر» / ژرف، ره: تکرار

__________✻✻__________

پرندگان چون سخنان هدهد را شنیدند، جملگی مشتاق دیدار سیمرغ شدند و همه فریاد برآوردند که ما آماده ایم؛ ما از خطرات راه نمی‌هراسیم؛ ما خواستار سیمرغیم. هدهد گفت آری، آن که او را شناسد، دوری از او را تحمل نتواند کرد و آنکه بدو رو آرد، بدو نتواند رسید.

پرندگان وقتی سخنان هدهد را شنیدند، همگی علاقمند به دیدار سیمرغ شدند و فریاد زدند که ما آماده ایم، از خطرات راه ترسی نداریم. ما خواهان سیمرغ هستیم. هدهد گفت: بله؛ هر که او را بشناسد، دیگر نمی‌تواند دوری از او را تحمل کند و وقتی به سوی او برود به دلیل عظمت و بزرگی او نمی‌تواند به او برسد.

معنی کلمات: جملگی: همه

آرایه های ادبی:  سیمرغ: نماد خدا / رو آوردن به کسی: کنایه از به سمت او رفتن، توجه کردن به او

____✻ معنی درس سی مرغ و سیمرغ ✻____

اما چون از خطرات راه، اندکی بیشتر سخن به میان آورد، برخی از مرغان از همراهی باز ایستادند و زبان به پوزش گشودند. بلبل گفت: من گرفتار عشق گلم. با این عشق، چگونه می‌توانم در جستجوی سیمرغ این سفر پر خطر را بر خود هموار کنم؟ هدهد به بلبل پاسخ گفت مهرورزی تو بر گل کار راستان و پاکان است، امّا زیبایی محبوب تو چند روزی بیشتر نیست.

ولی وقتی (هدهد) از خطرهای راه بیشتر حرف زد، برخی از پرندگان از همراهی با او منصرف شدند و عذرخواهی کردند. بلبل [که نماد مردمان جمال پرست] است گفت: من گرفتار عشق گلم. با این عشق، چگونه می‌توانم در جستجوی سیمرغ این سفر خطرناک را درنوردم و خودم را به سیمرغ برسانم؟ هدهد در جواب گفت: عشق تو به گل کار انسان‌های پاک و درستکار است، ولی زیبایی معشوق تو چند روز بیشتر به درازا نمی‌کشد. گل زود پژمرده می‌شود و از بین می‌رود.

معنی کلمات: باز ایستادند: توقف کردند (فعل پیشوندی)/ پوزش: عذرخواهی / چگونه می‌توانم: استفهام انکاری => نمی‌توانم

آرایه های ادبی: بلبل: نماد مردمان جمال پرست و عاشق پیشهٔ مجازی است. / گل: نماد زیبایی های زودگذر / بازایستادند: کنایه از منصرف شدن / زبان گشودن: کنایه از سخن گفتن

__________✻✻__________

گل اگر چه هست بس صاحب جمال / حُسن او در هفته‌ای گیرد زوال

اگرچه گل بسیار زیباست، ولی زیبایی او زود از بین می‌رود.

معنی کلمات: صاحب جمال: زیبا / حسن: زیبایی، نیکویی / زوال: نابودی

آرایه های ادبی: گل: نماد معشوق زمینی و مجازی / هفته: مجاز از مدت اندک

__________✻✻__________

طاووس نیز چنین عذر آورد که: من مرغ بهشتی ام. روزگاری دراز در بهشت به سر برده ام. مار با من آشنا شد؛ آشنایی با او سبب گردید که مرا از بهشت بیرون کنند. اکنون آرزویی بیش ندارم و آن این است که بدان گلشن خرّم بازگردم و در آن گلزار باصفا بیاسایم. مرا از این سفر معذور دارید که مرا با سیمرغ کاری نیست.

هدهد پاسخ گفت بهشت جایگاهی خرّم و زیباست؛ امّا زیبایی بهشت نیز پرتوی از جمال سیمرغ است. بهشت در برابر سیمرغ چون ذرّه در برابر خورشید است.

طاووس هم بهانه آورد که من مرغ بهشتی هستم. مدتی طولانی در بهشت زندگی کردم. آشنایی با مار باعث شد که مرا از بهشت بیرون کنند و حالا آرزویی جز برگشتن به بهشت و آسایش درآن گلستان ندارم. مرا ببخشبد که کاری با سیمرغ ندارم.

هدهد پاسخ داد: بهشت بسیار زیباست؛ اما زیبایی بهشت هم جزئی از زیبایی سیمرغ است. بهشت در برابر سیمرغ مانند ذره در برابر خورشید است./ ذرّه، خورشید: تضاد

معنی کلمات: به سر بردن: گذراندن / گلشن: گلزار / خرّم: سرسبز/ باصفا: سرسبز / آسودن: آرامش یافتن، استراحت کردن / مرا معذور دارید: عذر مرا بپذیرید. / خرّم: سرسبز / جمال: زیبایی

آرایه های ادبی: طاووس: نماد و نمونهٔ اهل ظاهر است که تکالیف مذهب را به امید مزد، یعنی به آرزوی بهشت و رهایی از عذاب دوزخ انجام می دهند./ رابطۀ طاووس با مار و بهشت: در افسانۀ رانده شدن آدم از بهشت شهرت دارد؛ ابلیس با راهنمایی طاووس در تن مار خود را پنهان کرد و وارد بهشت شد و آدم و حوا را وسوسه کرد تا از میوۀ شجرۀ ممنوعه بخورند و به این دلیل همه با هم از بهشت رانده شدند./ مار: نماد ابلیس / گلشن، گلزار: استعاره از بهشت / عبارت من مرغ بهشتی ام……..بیرون کنند: تلمیح دارد به حکایت رانده شدن آدم از بهشت. / طاووس، بهشت، مار: مراعات نظیر (تناسب) / پرتوی از جمال سیمرغ: استعاره (جمال سیمرغ به خورشید تشبیه شده است.) / بهشت در … است: تشبیه

____✻ معنی درس سی مرغ و سیمرغ ✻____

هر که داند گفت با خورشید راز / کی تواند ماند از یک ذرّه باز

کسی که می‌تواند به درگاه با عظمت حق برسد و با او همراز شود، چگونه می‌تواند به‌خاطر دلبستگی به چیزهای بی ارزش از وصول به حق باز ماند؟

معنی کلمات: داند: بتواند / بازماندن: عقب ماندن؛ واپس ماندن / کی تواند؟: پرسش انکاری => نمی‌تواند

آرایه های ادبی: خورشید: استعاره از خداوند / راز گفتن: کنایه از نزدیک شدن و هم‌صحبتی / ذرّه: استعاره از خواسته های کوچک، بهشت / بازماندن: کنایه از نرسیدن / خورشید، ذره: تضاد/ راز، باز: جناس ناهمسان / داند، تواند: جناس ناهمسان

__________✻✻__________

آن گاه باز شکاری که شاهان او را روی شست می نشاندند و با خویشتن به شکار می بردند چنین گفت من بسیار کوشیده ام تا روی دست شاهان جا گرفته ام. پیوسته با انسان بوده ام و برای آنان شکار کرده ام. چه جای آنست که چندین شاهان بگذارم و در بیابانهای بی آب و علف در جستجوی سیمرغ سرگردان شوم؟ آن به که مرا نیز معاف کنید.

آن وقت، باز شکاری گفت که شاهان مرا روی انگشت شصت می نشاندند و با خود به شکار می بردند. من تلاش زیادی کرده ام تا به این مقام رسیده ام و همیشه با ایشان همراه بوده ام و برای ایشان شکار کرده ام، چرا باید شاهان را رها کنم و در بیابانهای بی آب و علف در جستجوی سیمرغ سرگردان شوم؟ بهتر است که مرا هم از این کار معاف کنید.

معنی کلمات: چه جای آنست؟: استفهام انکاری / به: بهتر / فعل«است» بعد از «آن به» به قرینۀ معنوی حذف شده است.

آرایه های ادبی: باز: نماد مردم درباری و اهل قلم است که به علت نزدیکی به شاه همیشه بر خود فخر و مباهات می نمایند و به دیگران تکبر می فروشند و از سپهداری و کله داری خویش سوء استفاده می کنند./ دست شاهان: نماد جاه و منصب / گذارم: کنایه از رها کنم / بیابانهای بی آب و علف: استعاره از سختی های راه عشق / دست، شست: جناس

__________✻✻__________

بعد از آن مرغان دیگر سر به سر / عذرها گفتند مشتی بی خبر

پس از آن پرندگان دیگر، همگی ، از روی نادانی و بی خبری، عذر هایی ذکر کردند و از رفتن، سر باز زدند.

معنی کلمات: مرغ: پرنده / عذر: بهانه / سر به سر: همگی / مشتی: گروهی / بی خبر: ناآگاه

آرایه های ادبی: واج آرایی: صامت «ر» / واژه آرایی: سر / مرغ: نماد رهروان راه عشق و شناخت خداوند (عرفان)

____✻ معنی درس سی مرغ و سیمرغ ✻____

اما هدهد دانا یک یک آنان را پاسخ گفت و عذرشان را رد کرد و چنان از شکوه و خرد و زیبایی سیمرغ سخن راند که مرغان جملگی شیدا و دلباخته گشتند؛ بهانه ها یکسو نهادند و خود را آماده ساختند تا در طلب سیمرغ به راه خود ادامه دهند و به کوه قاف سفر کنند.

ولی هدهد دانا به تک تک ایشان پاسخ داد و بهانه های شان را نپذیرفت و چنان از بزرگی و دانایی و زیبایی سیمرغ حرف زد که همه مرغان، عاشق و دلداده سیمرغ شدند بهانه ها را کنار گذاشتند و خودشان را آماده کردند تا برای یافتن سیمرغ به راه خود ادامه دهند و به کوه قاف بروند.

معنی کلمات: امّا: حرف ربط / را در «آنان را»: حرف اضافه، به معنی «به» / سخن راند: فعل مرکب / شیدا: عاشق، دلداده‌ / شیدا، دل باخته: مترادف (هم معنی)/ کوه قاف: کوهی که سیمرغ بر آن آشیان دارد.

آرایه های ادبی: دل باخته: کنایه از عاشق / یک سو نهادن: کنایه از رها کردن

____✻ معنی درس سی مرغ و سیمرغ ✻____

آن گاه اندیشیدند که در پیمودن راه و در هنگام گذشتن از دریاها و بیابانها، راهبر و پیشوایی باید داشته باشند. آن گاه برای انتخاب رهبر و پیشوا که در راه، آنان را رهنمون شود، قرعه زدند. قضا را قرعه به نام هدهد افتاد. پس بیش از صد هزار مرغ به دنبال هدهد به پرواز درآمدند. راه بس دور و دراز و هراسناک بود. هر چه می رفتند پایان راه پیدا نبود. هدهد به مهربانی به همه جرئت می داد؛ امّا دشواری های راه را پنهان نمی ساخت.

فکر کردند که در پیمودن این راه و برای گذشتن از دریاها و بیابانها رهبر و پیشوایی باید داشته باشند. آن وقت برای انتخاب رهبر که در راه آنان را راهنمایی کند، قرعه کشی کردند. از قضا قرعه به نام هدهد افتاد پس بیشتر از صد هزار مرغ به دنبال هدهد پرواز کردند راه بسیار دور و دراز و وحشتناک بود هرچه بیشتر میرفتند کمتر می رسیدند هدهد با مهربانی به همه دل و جرئت می داد؛ ولی سختی های راه را پنهان نمی کرد.

معنی کلمات: راهبر: راهنما، رهبر / پیمودن: طی کردن / رهنمون: رهنما، پیشوا / قرعه زدن: قرعه کشی کردن / را در «قضا را»: حرف اضافه به معنی «از»/ قضا را: اتفاقا / بس: بسیار

آرایه های ادبی: دریاها و بیابانها: استعاره از سختی های راه عشق، تضاد / پیشوا، رهبر، راه: تناسب / صدهزار: مجاز از بسیار

__________✻✻__________

گفت ما را هفت وادی در ره است / چون گذشتی هفت وادی، درگه است

گفت: هفت سرزمین در راه ماست، زمانی که از این هفت سرزمین بگذریم، آن وقت به پیشگاه سیمرغ می رسیم.

معنی کلمات: وادی: دره، سرزمین / درگه: بارگاه، مخفف درگاه آستانه در، جلوی در

نکات دستوری: را: فکّ اضافه، در راهِ ما / است: در مصراع اول غیر اسنادی، (وجود دارد)

آرایه های ادبی: وادی: مجاز از بیابان / واژه آرایی: هفت وادی، است

__________✻✻__________

وانیامد در جهان زین راه، کس / نیست از فرسنگ آن آگاه کس

در جهان هیچ کس از این راه باز نگشت و کسی از مسافت و فاصله ی آن، این راه آگاه نیست …

معنی کلمات: وانیامد: برنگشت، فعل پیشوندی / راه: منظور راه عشق است / فرسنگ یا فرسخ: واحد مسافت، تقریبا برابر با شش کیلومتر

آرایه های ادبی: فرسنگ: مجاز از مسافت / راه، فرسنگ: تناسب / واج آرایی: صامت «س»، «ن»

____✻ معنی درس سی مرغ و سیمرغ ✻____

معنی درس سی مرغ و سیمرغ

معنی درس سی مرغ و سیمرغ

وادی نخست: طلب

چون فروآیی به وادیِ طلب/ پیش‌ات آید هر زمانی صد تَعَب

وقتی که به مرحله ی طلب برسی، هر لحظه با رنج و سختی‌های فراوانی روبرو می‌شوی.

معنی کلمات: فرو آمدن: وارد شدن / طلب: اولین قدم در تصوّف است و آن حالتی است که در دل سالک پیدا می‌شود و او را به جستجوی معرفت و حقیقت وامی‌دارد / پیشت آید: جلوی تو در می آید / تعب: رنج و سختی

آرایه های ادبی: وادی طلب: اضافه تشبیهی / طلب، تعب: (جناس آوایی)

__________✻✻__________

مُلک، اینجا بایدت انداختن / مِلک اینجا بایدت درباختن

در وادیِ طلب، باید پادشاهی و فرمانروایی را رها کنی و همه تعلّقات و دلبستگی ها را از خود دور کنی …

معنی کلمات: مُلک: پادشاهی، آن چه در تصرف شخص باشد / باید: لازم است / جهش ضمیر در «بایدت» / اینجا: منظور وادی طلب است / درباختن: از دست دادن

آرایه های ادبی: ملک، ملک: جناس ناهمسان حرکتی / مُلک: مجاز از قدرت / مِلک: مجاز از دارایی و ثروت / انداختن: کنایه از رها کردن / اینجا بایدت: واژه آرایی

__________✻✻__________

وادی دوم: عشق

بعد از این وادیِ عشق آید پدید / غرق آتش شد کسی کانجا رسید

پبعد از مرحله ی طلب ، وادی عشق آشکار می‌شود . و هر کسی که به آن جا راه یافت، غرق در اشتیاق و سوزندگی عشق می‌شود.

معنی کلمات: پدید: آشکار

نکات دستوری: این: ضمیر اشاره است و به وادی طلب برمی‌گردد / آید: فعل اسنادی، می‌شود 

آرایه های ادبی: وادی عشق: اضافه تشبیهی / غرق آتش: استعاره، (غرق کنندگی ویژگی آب است در اینجا آتش با عشق به آب مانند شده که فرد راه در خود غرق می کند)؛ چون ویژگی آب و آتش در یک جا جمع شده متناقض نما (پارادوکس) است. / آتش: استعاره از عشق / واج آرایی صامت «د» / غرق آتش شد: کنایه از اینکه آتش عشق همه وجودش را فرا می‌گیرد.

____✻ معنی درس سی مرغ و سیمرغ ✻____

عاشق آن باشد که چون آتش بوَد / گرم رُو، سوزنده و سرکش بود

عاشقِ واقعی کسی است که مثل آتش ، تند رو (مشتاق) و سوزنده و سرکش باشد.

معنی کلمات: گرم رو: صفت فاعلی کوتاه، مشتاق، به شتاب رونده و چالاک، کوشا / سوزنده: سوزاننده 

آرایه های ادبی: چون آتش بود: تشبیه / سرکش بودن عشق: تشخیص / گرم رو: کنایه از چالاک

__________✻✻__________

وادی سوم: معرفت (شناخت)

بعد از آن بنمایدت پیش نظر/ معرفت را وادی‌ای بی پا و سر

بعد از مرحله عشق سرزمینی بی پایان از شناخت در برابر چشم تو آشکار و هویدا می‌شود.

نکات دستوری: آن ضمیر اشاره است و به وادی عشق برمی‌گردد / جهش ضمیر ت در«بنمایدت پیش نظر»: پیش نظرت بنماید 

آرایه های ادبی: معرفت را وادی ای: تشبیه معرفت «مشبه‌» به وادی «مشبه به» / بی پا و سر: کنایه از بی انتها / پا، سر: تناسب

__________✻✻__________

چون بتابد آفتاب معرفت / از سپهر این ره عالی صفت

وقتی که از آسمانِ این راهِ عالی و والا، آفتابِ معرفت و شناخت بتابد، (با بیت بعد موقوف المعانی است)

معنی کلمات: چون: وقتی که، حرف ربط / سپهر: آسمان / عالی صفت: والامقام، بلندمرتبه 

آرایه های ادبی: آفتاب معرفت: تشبیه رسای اضافی / آفتاب، سپهر، تابیدن: تناسب

____✻ معنی درس سی مرغ و سیمرغ ✻____

هر یکی بینا شود بر قدر خویش / باز یابد در حقیقت صدر خویش

هرکسی به ارزش و جایگاه خود پی خواهد برد و حقیقتا از مقام خود باخبر می‌شود.

معنی کلمات: بازیابد: فعل پیشوندی، می‌فهمد، درمی‌یابد / صدر: طرف بالای مجلس، جایی از اتاق و مانند آن که برای نشستن بزرگان مجلس اختصاص می‌یابد.

آرایه های ادبی: صدر: مجاز از ارزش و اعتبار / قدر، صدر: جناس ناهمسان / بینا شدن: کنایه از آگاهی

__________✻✻__________

وادی چهارم: استغنا (بی نیازی)

بعد از این وادی استغنا بود / نه درو دعویّ و نه معنا بود

بعد از این مرحله، سرزمین استغنا و بی نیازی است که در آن، خواسته و ادعایی وجود ندارد.

معنی کلمات: استغنا: بی نیازی، در اصطلاح بی نیازی سالک از هر چیز جز خدا / درو: در او، مرجع «او»: وادی استغنا / دعوی: ادعا، ادعای خواستن یا داشتن چیزی

آرایه های ادبی: وادی استغنا: تشبیه رسای اضافی /

____✻ معنی درس سی مرغ و سیمرغ ✻____

هشت جنّت نیز این جا مرده ای است / هفت دوزخ همچو یخ افسرده ای است

در این جا، هشت بهشت، همانندِ مُرده ای بی روح است. و هفت جهنّم نیز مانند یخی سرد و افسرده است .

معنی کلمات: جنّت: بهشت / افسرده: سرمازده، منجمد

آرایه های ادبی: هفت، هشت: تناسب، جناس ناهمسان / جنّت، دوزخ: تضاد / هشت جنّت… مرده ای است: جانبخشی / مرده بودن: کنایه از بی ارزش بودن / هفت دوزخ همچو …: تشبیه/ دوزخ چون یخ است: متناقض نما / یخ بودن دوزخ: کنایه از بی ارزشی

__________✻✻__________

وادی پنجم: توحید (یکتایی)

بعد از این وادیِ توحید آیدت / منزل تفرید و تجرید آیدت

پس از وادیِ استغنا، وادیِ توحید است . یعنی مرحله ای که خداوند را یکتا بداند و عینِ قوای او شود و در این مرحله تنها خداوند، در دل بنده جای دارد و بنده فقط به حق توجّه دارد .

معنی کلمات: توحید: یگانه دانستن خداوند / تفرید: فرد شمردن و یگانه دانستن خدا؛ کناره گرفتن از خلق و تنها شدن، در اصطلاح تصوف تعلق بنده است به حق به طوری که حق عین قوای بنده باشد / تجرید: در لغت به معنای تنهایی گزیدن؛ ترک گناهان و اعراض از امور دنیوی و تقرب به خداوند؛ در اصطلاح تصوف خالی شدن قلب سالک از آنچه جز خداست / این: ضمیر اشاره است به وادی استغناء برمی گردد. / ضمیر«ت»: در هر دو «آیدت» متمم

آرایه های ادبی: وادی توحید: تشبیه / منزل تفرید و تجرید: تشبیه / تفرید، تجرید: جناس ناهمسان / واج آرایی: صامت«ت»

____✻ معنی درس سی مرغ و سیمرغ ✻____

روی ها چون زین بیابان در کنند / جمله سر از یک گریبان بر کنند

اگر سالکان از این بیابان ( توحید) بگذرند ، همگی به وحدت و یگانگی می‌رسند .

معنی کلمات: روی: چهره / در کردن: بیرون کردن / گریبان: یقه / بر کردن: بلند کردن، برداشتن

آرایه های ادبی: روی: مجاز از وجود / رو در کردن : کنایه از عبور کردن / بیابان: استعاره از وادی توحید / سر از یک گریبان بر کردن: کنایه از به وحدت رسیدن / روی، سر، گریبان: تناسب / در کنند، بر کنند: جناس ناهمسان

__________✻✻__________

وادی ششم: حیرت (سرگشتگی)

بعد از این وادی حیرت آیدت / کار دائم درد و حسرت آیدت

پس از وادیِ توحید ، وادی حیرت شروع می شود ، که کارِ سالک در این مرحله، پیوسته تحمّلِ درد و حسرت است .

معنی کلمات: حیرت: سرگردانی، در اصطالح صوفیه، امری است که در هنگام تأمل و حضور و تفکر بر قلب عارفان وارد می شود

نکات دستوری: این: مرجع آن وادی توحید / آیدت در مصراع نخست: متمم «آید به نزد تو»؛ در مصرع دوم «آیدت» مضاف الیه است و جهش دارد «کارت درد و حسرت آید» / فعل آید: در مصرع اول به معنی فرا می رسد و ناگذر است اما در مصرع دوم در معنی است آمده و گذرا به مسند است

آرایه های ادبی: وادی حیرت: تشبیه / درد، حسرت: تناسب

____✻ معنی درس سی مرغ و سیمرغ ✻____

مرد حیران چون رسد این جایگاه / در تحیّر مانده و گم کرده راه

وقتی انسان سرگردان و حیران به این جایگاه برسد، در سرگردانی می‌ماند و راه را گم می‌کند.

معنی کلمات: حیران: سرگشته / تحیّر: سر گشته شدن، حیران شدن / این جایگاه: منظور وادی حیرت است

آرایه های ادبی: مرد: مجاز از انسان / واج آرایی: تکرار صامت«ر» /

__________✻✻__________

وادی هفتم: فقر و فنا

بعد از این وادی فقر است و فنا / کی بود اینجا سخن گفتن روا؟

پس از وادیِ حیرت مرحله ی فقر و فناست. یعنی 🙁 نیستیِ سالک در خداوند و بیرون آمدن از صفاتِ خود) در این مرحله، سخن گفتن از خود، روا و شایسته نیست.

معنی کلمات: فقر: درویشی و در اصطلاح سالکان فنای فی الله و نیستی سالکان و بیرون آمدن از صفات خود است و این نهایت سیر سالکان است / فنا: نیست شدن و در اصطلاح سقوط اوصاف ناپسند است / روا: جایز / است: فعل غیر اسنادی، وجود دارد / است در جمله دوم حذف به قرینه لفظی / کی بود روا: استفهام انکاری ؛ هرگز روا نیست.

آرایه های ادبی: وادی فقر: تشبیه رسای اضافی / وادی فنا: تشبیه رسای اضافی

__________✻✻__________

صد هزاران سایه جاوید، تو / گم شده بینی ز یک خورشید، تو

در این مرحله، سایه های جاویدانی را می‌بینی که به سبب خورشیدِ وجودِ حضرتِ حق، گُم و ناپیدا هستند.

آرایه های ادبی: سایه، خورشید: تناسب، تضاد / یک، صدهزاران: تضاد، تناسب / سایه جاوید: استعاره از موجودات که سایه حق تعالی هستند / خورشید: استعاره از ذات الهی / صد هزاران: نماد کثرت

____✻ معنی درس سی مرغ و سیمرغ ✻____

مرغان از سختی وحشت کردند و عدّه ای در همان مرحله نخست از پا در آمدند. و بسیاری در دومین منزل به زاری زار جان سپردند. امّا کسانی که همّت داشتند پیشتر رفتند. روزگار سفر هم سخت طولانی شد. این عدّه قلیل چون بر بالای کوه آمدند روشنایی خیره کننده ای دیدند؛ امّا از سیمرغ خبری نبود.

مرغان ازاین همه سختی وحشت زده شدند. برخی درهمان نخستین منزل خسته شدند و بسیاری در دومین منزل در بدترین وضعیت درگذشتند؛ اما آنان که همت یارشان بود پیشتر می‌رفتند زمان سفر، سخت طولانی شد، این گروه اندک چون به بالای کوه رسیدند، روشنایی خیره کننده ای را دیدند؛ اما از سیمرغ خبری نبود.

معنی کلمات: از پا درآمدند: عبارت فعلی / همت: اسم، توجه طالب باتمام قوای روحانی خود به جانب حق برای حصول کمال خود یا دیگری / روزگار: اسم وندی، دو تلفظی / دراز شدن روزگار: طولانی شدن زمان / قلیل: اندک

آرایه های ادبی: مرغان: نماد انسانها / جان سپردن: کنایه از مردن / مرغان: مجاز از همه پرندگان / وحشت کردن مرغان: تشخیص / از پا در آمدن: کنایه از طاقت نیاوردن در کاری / به زاری زار…: کنایه از در بدترین وضعیت / یار بودن همت: تشخیص، کنایه از صبر و استقامت داشتن / خبری از سیمرغ نبود: کنایه از اینکه سیمرغ حضور نداشت، دیده نمی شد.

__________✻✻__________

مرغان از خستگی و ناامیدی بی حال بر زمین افتادند و همگی را خواب فراگرفت. در خواب فرشته غیبی از عالم غیب به آنها پیام رسانید که سیمرغ حقیقی همان شما هستید. ناگهان از خواب پریدند. سختی ها و رنج ها را فراموش کردند و به شادمانی در یکدیگر نگریستند.

معنی کلمات: خستگی: وندی، فرایند واجی افزایش / سروش: پیام آور، فرشته پیام آور، پیامی که از عالم غیبی می رسد. / نگریستن: نگاه کردن (بن ماضی: نگریست، بن مضارع: نگر)

آرایه های ادبی: ازخواب پریدن: عبارت فعلی / درربود: کنایه از فرا گرفتن / سی مرغ: نماد انسانهایی که راه کمال را تا پایان طی می کنند / سی مرغ، سیمرغ: جناس همسان / در خویشتن نگریستن: کنایه از به خود توجه کردن / رنج، شادمانی: تضاد

__________✻✻__________

چون نگه کردند آن سی مرغ زود / بی شک این سی مرغ آن سیمرغ بود

وقتی آن سی پرنده به یکدیگر نگاه کردند، دیدند که بی تردید ،خودشان ( سی مرغ ) همان وجودِ واحدی ( سیمرغی ) هستند که به دنبال آن بودند .

آرایه های ادبی: سیمرغ: نماد حق و خداوند / زود، بود: جناس ناهمسان / واژه آرایی: سی مرغ، آن / تلمیح به آیه «من عَرفَ نفسَه، فقد عَرفَ ربّه» / سیمرغ، سی مرغ: جناس همسان

____✻ معنی درس سی مرغ و سیمرغ ✻____

خویش را دیدند سیمرغ تمام / بود خود سیمرغ سی مرغ تمام

آنان خویش را سیمرغِ کاملی یافتند. به راستی که آن سی مرغِ کامل، به سیمرغ، تبدیل یافتند و (به معشوق حقیقی رسیدند.)

آرایه های ادبی: سیمرغ: نماد حق و خداوند / واژه آرایی: تمام، سیمرغ / سیمرغ، سی مرغ: جناس همسان

__________✻✻__________

محوِ او گشتند آخر بر دوام / سایه در خورشید گم شد والسّلام

سر انجام، همگی در وجودِ حضرتِ حق، محو و ناپدید شدند. همانندِ سایه ای که در مقابلِ خورشید، ناپدید می‌گردد.

معنی کلمات: محو:‌ پاک، زدوده، در اصطلاح از بین بردن صفات و عادات بشری برای رسیدن به ذات خداوند / بر دوام: همیشه / والسلام: همین و بس 

آرایه های ادبی: سایه: استعاره از موجودات /  سایه، خورشید: تضاد / خورشید: استعاره از خداوند


ستاره
Logo