شعر در مورد امید و امیدواری از شاعران بزرگ پارسی

با مجموعه‌ای از شعر در مورد امید، شعر مولانا درباره امید به زندگی، شعر حافظ درباره امید، شعر در مورد امید و انگیزه، تک بیتی و شعر درباره امیدواری همراه ما باشید.

شعر درباره امیدواری انتظار، توقع و چشمداشت هر چیز خوب و در حقیقت تلاش شاعر برای نشان دادن بارقه رسیدن به آرزومندی هاست، در شرایطی که غم و غصه بر خواننده مستولی شده است. گلچین بهترین اشعاری که راجع به امیدواری سروده شده را در ستاره بخوانید.

شعر مولانا درباره امید به زندگی

مولوی انسانی امیدوار است و رشته طلایی امید به گونه‌ای ناگسستنی با تار و پود اشعار او پیوند یافته است. گاه به روشنی از درخشش «آفتاب امید» در وجود خود میگوید و گاه از اینكه نباید راه «كوی نومیدی» گرفت و به «سوی تاریكی» رفت، سخن میراند.

 

کی گفت که آن زندهٔ جاوید بمرد
کی گفت که آفتاب امید بمرد

آن دشمن خورشید در آمد بر بام
دو دیده ببست و گفت خورشید بمرد

 

☆☆☆

 

کوی نومیدی مرو اومیدهاست
سوی تاریکی مرو خورشیدهاست

 

☆☆☆

 

ای ز غم مرده که دست از نان تهی است
چون غفور است و رحیم این ترس چیست‏

 

☆☆☆

 

هرچند فراق، پشت امید شکست
هرچند جفا دو دست آمال ببست

نومید نمی شود دل عاشق مست
هر دم برسد به هر چه همت، دربست

 

☆☆☆

 

مرغ جان هر نفسی بال گشاید که پرد
وز امید نظر دوست ز تن می‌نرود

 

☆☆☆

 

تلخ مکن امید من ای شکر سپید من
تا ندرم ز دست تو پیرهن کبود من

دلبر و یار من تویی رونق کار من تویی
باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من

 

☆☆☆

 

بعد نومیدی بسی امیدهاست
از پس ظلمت، دو صد خورشیدهاست

 

عکس نوشته مرا هزار امید است و هر هزار تویی سیمین بهبهانی

 

شعر سعدی درباره امید

امیدوار چنانم که کار بسته برآید
وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید

من از تو سیر نگردم و گر ترش کنی ابرو
جواب تلخ ز شیرین مقابل شکر آید

 

☆☆☆

 

چندان که می‌بینم جفا امید می‌دارم وفا
چشمانت می‌گویند لا ابروت می‌گوید نعم

 

☆☆☆

 

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

 

☆☆☆

 

عمر دگر بباید بعد از فراق ما را
کاین عمر صرف کردیم اندر امیدواری

 

☆☆☆

 

هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

یا چشم نمی‌بیند یا راه نمی‌داند
هر کاو به وجود خود دارد ز تو پروایی

دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده‌ست
کآنجا نتواند رفت اندیشه دانایی

امید تو بیرون برد از دل همه امیدی
سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی

زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش
آن کش نظری باشد با قامت زیبایی

گویند رفیقانم در عشق چه سر داری
گویم که سری دارم درباخته در پایی

زنهار نمی‌خواهم کز کشتن امانم ده
تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی

در پارس که تا بوده‌ست از ولوله آسوده‌ست
بیم است که برخیزد از حسن تو غوغایی

من دست نخواهم برد الا به سر زلفت
گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی

گویند تمنایی از دوست بکن سعدی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی

 

شعر حافظ در مورد امیدواری

 

در انتظار رویت ما و امیدواری
در عشوه وصالت ما و خیال و خوابی

 

☆☆☆

 

زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من
بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست

 

☆☆☆

 

تو بودی آن دم صبح امید کز سر مهر
برآمدی و سر آمد شبان ظلمانی

شنیده‌ام که ز من یاد می‌کنی گه گه
ولی به مجلس خاص خودم نمی‌خوانی

 

☆☆☆

 

دارم امید عاطفتی از جناب دوست
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست

چندان گریستیم که هر کس که برگذشت
در اشک ما چو دید روان گفت کاین چه جوست

هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان
موی است آن میان و ندانم که آن چه موست

دارم عجب ز نقش خیالش که چون نرفت
از دیده‌ام که دم به دمش کار شست و شوست

بی گفت و گوی زلف تو دل را همی‌کشد
با زلف دلکش تو که را روی گفت و گوست

عمریست تا ز زلف تو بویی شنیده‌ام
زان بوی در مشام دل من هنوز بوست

حافظ بد است حال پریشان تو ولی
بر بوی زلف یار پریشانیت نکوست

 

☆☆☆

 

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را

به خدا که جرعه‌ای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

 

☆☆☆

 

یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

آن جوان بخت که می‌زد رقم خیر و قبول
بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد

کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک
رهنمونیم به پای علم داد نکرد

دل به امید صدایی که مگر در تو رسد
ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغ سحر
آشیان در شکن طره شمشاد نکرد

شاید ار پیک صبا از تو بیاموزد کار
زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد

کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد
هر که اقرار بدین حسن خداداد نکرد

مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق
که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد

غزلیات عراقیست سرود حافظ
که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد

 

☆☆☆

 

مرا امید وصال تو زنده می‌دارد
و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک

 

☆☆☆

 

بسته‌ام در خم گیسوی تو امید دراز
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم

ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم

 

شعر در مورد امیدواری

مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی

بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت
چه بود غیر خزانها اگر بهار تویی

دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان! ای که ماندگار تویی

شهاب زود گذر لحظه های بوالهوسی است
ستاره ای که بخندد به شام تار تویی!

جهانیان همه گر تشنگان خون منند
چه باک زان همه دشمن، چو دوستدار تویی

دلم صراحی لبریز آرزومندی است
مرا هزار امید است و هر هزار تویی

سیمین بهبهانی

 

☆☆☆

 

عشق است باقی ای دل باقی همه حکایت
ما عمر خویشتن را ضایع نمی گذاریم

خمخانه ایست معمور در وی شراب راوق
از بهر باده نوشان پیمانه می شماریم

هر عارفی که بینیم دایم امیدوار است
از ذوق نعمت الله ما نیز امیدواریم

شاه نعمت الله ولی

 

☆☆☆

 

گرچه هیچ نشانه نیست اندر وادی
بسیار امیدهاست در نومیدی

ای دل مبر امید که در روضه ی جان
خرما دهی ار نیز درخت بیدی

 

☆☆☆

 

از اهل زمان عار می باید داشت
وز صحبتشان کنار می باید داشت

از پیش کسی کار کسی نگشاید
امید ، به کردگار می باید داشت

 

☆☆☆

 

غمناکم و از کوی تو با غم نروم
جز شاد و امیدوار و خرم ندوم

از درگه همچون تو کریمی هرگز
نومید کسی نرفت و من هم نروم

ابوسعید ابوالخیر

 

☆☆☆

 

از آمدن و رفتن ما سودی کو
وز تار امید عمر ما پودی کو

چندین سروپای نازنینان جهان
می‌سوزد و خاک می‌شود دودی کو

خیام

 

☆☆☆

 

من نمیرم زانکه بی جان می‌زیم
جان نخواهم چون به جانان می‌زیم

در ره عشق تو چون جان زحمت است
لاجرم بی زحمت جان می‌زیم

چون بلای خویشتن دیدم وجود
از وجود خویش پنهان می‌زیم

در امید و بیم عشقت همچو شمع
گاه خندان گاه گریان می‌زیم

همچو غنچه از سر تر دامنی
غرق خون سر در گریبان می‌زیم

روز و شب بر خشک کشتی رانده‌ام
گرچه دایم غرق طوفان می‌زیم

از سر زلف تو اندیشم همه
گرچه حالی را پریشان می‌زیم

ماه رویا بر امید خلعتم
بس برهنه این چنین زان می‌زیم

از بر خود خلعت خاصم فرست
زانکه بی‌تو ژنده خلقان می‌زیم

از برونم پردهٔ اطلس چه سود
چون درون پرده عریان می‌زیم

همچو عطار از جهان فارغ شده
سر نهاده در بیابان می‌زیم

بنر-هومکا-ستاره

عطار نیشابوری

 

☆☆☆

 

ندارم جز غم تو غمگساری
نه جز تیمار تو تیمارداری

مرا از تو غم تو یادگارست
از این بهتر چه باشد یادگاری

بدان تا روزگارم خوش کنی تو
بر آن امید بودم روزگاری

همه امید در وصل تو بستم
بسر شد عمر و هم نگشاد کاری

انوری

 

☆☆☆

 

دل و دین به باد دادم به امید آنکه یابم
خبری ز بوی زلفش، اثری ز رنگ او من

عراقی

 

☆☆☆

 

پا مکش از سر خاکم که پس از مردن هم
به رهت چشم امیدم نگران خواهد بود

هاتف اصفهانی

 

☆☆☆

 

دل من ز بیقراری چو سخن به یار گویم
نگذاردم که حال دل بیقرار گویم

شنود اگر غم من نه غمین نه شاد گردد
به کدام امیدواری غم خود به یار گویم

هاتف اصفهانی

 

☆☆☆

 

مگو در کوی او شب تا سحر بهر چه می‌گردی
که دل گم کرده ام آنجا و می‌جویم نشانش را

هنوزم چشم امید است بر درگاه او اما
بهر چشمی نمی‌بخشند خاک آستانش را

چو ممکن نیست بوسیدن دهان یار نوشین لب
لبی را بوسه باید زد که می‌بوسد دهانش را

فروغی بسطامی

 

☆☆☆

 

ما که در عشق تو آشفته و شوریده شدیم
می‌کند حلقهٔ زلف تو پریشان ما را

تا به دامان وصالت نرسد دست امید
دست کوته نکند اشگ ز دامان ما را

عبید زاکانی

با مطالعه بهترین اشعار درباره زندگی همراه همیشگی ستاره باشید.

 

عکس نوشته کسی که امید دارد رسول یونان

 

شعر نو با مضمون امیدواری

 

کسی که امید دارد
فقیر نیست
همیشه چیزی دارد

رسول یونان

 

☆☆☆

 

در ازدحام این همه ظلمت بی عصا
چراغ را هم از من گرفته اند

اما من
دیوار به دیوار
از لمس معطر ماه
به سایه روشن خانه باز خواهم گشت
پس زنده باد امید

در تکلم کورباش کلمات
چشم های خسته مرا از من گرفته اند

اما من
اشاره به اشاره
از حیرت بی باور شب
به تشخیص روشن روز خواهم رسید
پس زنده باد امید

در تحمل بی تاب تشنگی
میل به طعم باران را از من گرفته اند

اما من
شبنم به شبنم
از دعای عجیب آب
به کشف بی پایان دریا رسیده ام
پس زنده باد امید

در چه کنم های بی رفتن سفر
صبوری سندباد را از من گرفته اند

اما من
گرداب به گرداب
از شوق رسیدن به کرانه موعود
توفان های هزار هیولا را طی خواهم کرد
پس زنده باد امید

چراغ ها ، چشم ها ، کلمات
باران و کرانه را از من گرفته اند

همه چیز
همه چیز را از من گرفته اند
حتی نومیدی را
پس زنده باد امید

سید علی صالحی

 

☆☆☆

 

به آن ذره نور در دوردست می نگرم
نور
دور
نور
دور

ای شب زده
ای مغموم
ای نا امید از نور

من نیز چون تو زخم دارم از این نامردمی ها
ولی نور را باید دید
ابرها را کنار باید زد

پشت این ابرهاست که نور هنوز هم نفس می کشد
هرچند بیداری امان زخمی و چشمانمان خسته است
ولی زخم بیداری نباید کهنه تر گردد
این زخم نباید ناسور شود

ماه و ستاره تا ابد پشت ابر نمی مانند حتی در شب ظلمت
من به امیدواری خود معتادم
زخم بیداری نباید کهنه تر گردد
در پوشش سیاه هر شب تبسمی از طلوع صبح پیداست
به آن لبخند امید باید بست
این زخم نباید کهنه تر گردد

من به امیدواری خود معتادم
نور را باید دید

اصغر صادقی

 

☆☆☆

 

زورق بر آب می اندازند
با خوابهای طلائی
بی خبر از مرگی دوردست و نابهنگام
کسی اینجا در انتظار کسی ننشسته است

ای چشمان منتظر باران؛ دریا
آنسوی تر خواهیم رفت ؛ به کنه ژرفا
کسی اینجا یارای کسی نخواهد بود

اما باد به اتفاق از مسیر امیدواری است
گویا همه چیز بسمت مراد شکل می گیرد
گوئی کسی منتظر کسی بود

قاسم حسن نژاد

 

☆☆☆

 

همه وقت پریشان
خود را در پستوی ذهنت
به پنجره ها می کوبم تا منتشر شوم
و رویاهای سر خورده در قفس را
معنا کنم

معنویتی که سالهاست
از این دیار رخت بسته است
شاید او با تمنای تو بازگردد

تو را روزنه ای از
انعکاس طلیعه ی برآمده از شفق می بینم
که در این زمانه ی یأس امیدواری است

علی ادراکی

 

عکس نوشته امیدواری

 

تک بیت‌های ناب درباره امیدواری

در نومیدی بسی امید است
پایان شب سیه سپید است

 

☆☆☆

 

به هنگام سختی مشو نا امید
که ابر سیه بارد آب سفید

نظامی

☆☆☆

 

نومید مکن مرا و رخ برمفروز
کاخر به تو جز درد ، امیدی دارم

سنایی

 

☆☆☆

 

سرسبز آن درخت که از تیشه ایمن است
فرخنده آن امید که حرمان نمی شود

 

☆☆☆

 

خوش آن رمزی که عشقی را نوید است
خوش آن دل کاندر آن نور امید است

پروین اعتصامی

 

☆☆☆

 

چه خوش باشد دل امیدواری
که امید دل و جانش تو باشی

فخرالدین عراقی

 

☆☆☆

 

مجنون ز سر امیدواری
می کرد بسجده حقگزاری

نظامی

 

☆☆☆

 

عاشق چو شنید امیدواری
گفتا که بیار تا چه داری

نظامی

 

☆☆☆

 

کاری که ازو امید داری
باشد سبب امیدواری

نظامی

 

☆☆☆

 

لطفی کن از آن لَطَف که داری
بگشای در امیدواری

نظامی

 

☆☆☆

 

در ترس چنان امیدواریست
در وقت امید رستگاریست

نظامی

اگر علاقه مند به اشعار عاشقانه و احساسی هستید مطالعه گزیده ای از بهترین شعرهای عاشقانه در ستاره به شما پیشنهاد می‌شود.

 

عکس نوشته با چندین گنه امیدواریم سعدی

 

شعر در مورد امیدواری به خدا

 

ما به امید عطای تو چنین بی کاریم
کار ما را به امید دگران نگذاری

صائب تبریزی

 

☆☆☆

 

خداوندی چنین بخشنده داریم
که با چندین گنه امیدواریم

خدایا گر بخوانی ور برانی
جز انعامت دری دیگر نداریم

سعدی

 

☆☆☆

 

در دو عالم نیست مقصودی مرا، جز دیدن تو
شاید ار امیدواری را به امیدی رسانی

اوحدی مراغه ای

 

☆☆☆

 

اگر خلاص محالست ازین گنه که مراست
بدان کرم که تو داری امیدواری هست

سعدی

 

از اینکه با مجموعه شعر در مورد امید و امیدواری از شاعران مشهوری همچون مولانا، سعدی، حافظ و … همراه ما بودید بسیار سپاسگزاریم. امید متاعی است که از دست دادن آن به معنای پایان آرزوهاست. خداوند متعال در قرآن نیز اشاره به امید داشته و انسان را به داشتن آن توصیه می‌نماید.


ستاره
Logo