شعر درباره دهه فاطمیه برای مداحی

شعر درباره دهه فاطمیه از بهترین شاعران اهل بیت عصمت و طهارت جهت استفاده در مراسم روضه، مداحی و سایر جلسات مربوط به سوگواری حضرت زهرا (س).

ستاره | سرویس سرگرمی – فرا رسیدن ایام فاطمیه و شهادت بزرگ بانوی تاریخ اسلام بر همه شیعیان جهان تسلیت باد. با مجموعه‌ای زیبا از شعر درباره دهه فاطمیه همراه ما باشید.

 

شعر درباره دهه فاطمیه

 

خونمون ابری شده چشماتو وا کن دخترم

 

وقت بی صبری شده منو نیگا کن دخترم

 

نکنه غمگین باشی وقتی بابات میاد خونه

 

گره نازک ابروهاتو وا کن دخترم

 

وقتی من رفتم بیا بعضی شبا به یاد من

 

جا نمازو وا کن و منو دعا کن دخترم

 

براشون دعا بکن اگر چه بی خیالتن

 

با همه همسایه ها اینجوری تا کن دخترم

 

تا زمین خوردی پاشو اگر چه خاک آلود باشی

 

یا علی بگو و بابا رو صداکن دخترم

 

اگر احساس خطر کردی برا جون بابات

 

دلتو بسوزون و آتیش به پا کن دخترم

 

 

این روزها كه دیدنتان كیمیا شده

 

این خانه بی نگاه تو دارالعزا شده

 

باور نمی كنم چقدر آب رفته ای

 

حتی برای ناله لبت بی صدا شده

 

من میخ بر دلم نه، به تابوت می زدم

 

هر چند خنده ای به لبت آشنا شده

 

شرمنده ام كه بودم و پای غریبه ها

 

با شعله های سرخ به این خانه وا شده

 

شرمنده ام كه بودم و نامحرمان شهر

 

آن گونه در زدند كه از هم جدا شده

 

فهمیده ام چه بر سرت آن روز آمده

 

از وضع چادری كه پر از رد پا شده

 

وقت نفس كشیدن تو این صدای چیست

 

این استخوان سینه چرا جا به جا شده؟!

 

پیراهن حسین مرا دوختی ولی

 

افسوس حرف روز و شبت بوریا شده

 

با زینبم بگو سه كفن مانده پیش ما

 

با زینبم بگو كه به غم مبتلا شده

 

با او بگو كه بوسه زند بر گلوی خشك

 

بر حنجری كه محمل سر نیزه ها شده

 

با او بگو كه بوسه زند جای مادرش

 

بر پیكری كه خرد شده، آسیا شده

 

حسن لطفی

 

شعر درباره دهه فاطمه . شعر در مورد شهادت حضرت فاطمه

 

جز با غم و درد و غریبی خو ندارم

 

افتاده ام از پا علی، نیرو ندارم

 

با تو امام بی کسِ خانه نشینم

 

دیگر هوای جنت و مینو ندارم

 

سیلی چنان نور نگاهم را گرفته

 

در چشم خیس و زخمی خود، سو ندارم

 

گفتم که اشک از چشم های تو بگیرم

 

شرمنده ام ای دست حق، بازو ندارم

 

گفتم که برخیزم به پایت عفو فرما

 

آخر دگر ای پهلوان، پهلو ندارم

 

محسن همان که چهره اش را هم ندیدم

 

دیگر تمنایی به غیر او ندارم

 

سید محمد جوادی

 

شعر درباره دهه فاطمه . شعر فاطمه
 

صدف چشم من از داغ تو گوهر بارست

 

چه کنم؟! کار علی بی تو به عالم، زارست!

 

اشتیاق تو مرا می‏کشد از خانه برون

 

ور نه از خانه برون آمدنم، دشوارست!

 

موقع آمد و شد، فاطمه جان! می‏بینم

 

دیده‏ی زینب تو مات در و دیوارست!

 

به گواهی شب و زمزمه مرغ سحر

 

اهل یثرب همه خوابند و علی بیدارست

 

روز در خانه، پرستار حسین و حسنم

 

کمکم کن! که نگهداری شان دشوارست!

 

یاد آن روز که با زینب تو می‏گفتم:

 

دخترم! گریه مکن! مادرتان بیمارست!

 

چاه داند که به من، عمر چه ِسان می‏گذرد

 

قصه، کوتاه کنم ور نه سخن بسیارست

 

بشنو از شاعر «ژولیده» تو راز دل من

 

صدف چشم من از داغ تو، گوهر بارست

 

ژولیده نیشابوری

 

شعر درباره دهه فاطمیه . اشعار فاطمیه
 

دیشب حسن اشـــــــک برادر پاک می کرد

 

حــــــــیدر از این ماتم گریبان چاک می کرد

 

دیشب حسین نازنین با چشم گــــــریان

 

از خوردن آب و غــــــــــــذا امساک می کرد

 

اسطـــــــــوره صبر و سکوت و پایمردی

 

جسم نحـــــــیف همسرش را خاک می کرد

 

مـُهر کــــــــــــــبودی بر رخ ماهش نمایان

 

این شکوه را با خالق افــــــــــلاک می کرد

 

اشک ملایک ریخـــــــــــــــت از بام مدینه

 

خاک بقیع و کـــــــــوچه را نمناک می کرد

 

بانگ عزا در عرش می پیچــــــــید، گویا

 

این داغ را هر ذره ای ادراک می کــــــرد

 

دستان هستی بخش فخـــــــــــر عالم خاک

 

یا رب مگر خـــلق جهان را خاک می کرد

 
 
 

زهراست چراغ شب ظلمانی حیدر

 

زهراست طبیب تب طوفانی حیدر

 

زهراست پریشانِ پریشانی حیدر

 

زهراست به هر معرکه قربانی حیدر

 

یک جمله بُوَد ذکر لب حضرت زهرا

 

مَن ماتَ علی حُبِ علی ماتَ شهیدا

 

گوید به علی نور تو را ماه ندارد

 

دل جز تو دگر دلبر دلخواه ندارد

 

بی تو دو جهان ارزش یک کاه ندارد

 

من بی تو بمانم به خدا راه ندارد

 

هرجا که تویی فاطمه هم هست در آنجا

 

مَن ماتَ علی حُبِ علی ماتَ شهیدا

 

می‌گفت همیشه به همان حالت مضطر

 

مردم همه کارست علی بعد پیامبر

 

والله که من گفته‌ام این جمله مکرر

 

حیدر همه‌ دین من و دین همه حیدر

 

با خون شده حک روی در خانه‌ی مولا

 

مَن ماتَ علی حُبِ علی ماتَ شهیدا

 

من محو علی گشته ندانم که خطر چیست

 

دل سوخته کی حس کند این آتش در چیست

 

حالا که علی هست دگر داغ پسر چیست

 

سرگشته عشقش شده‌ام ضربه به سر چیست

 

در پشتِ در این است کلام من شیدا

 

مَن ماتَ علی حُبِ علی ماتَ شهیدا

 

جانم به فدای علی و قلب صبورش

 

بر عهد خودش بود و ننازید به زورش

 

دادند از آن کوچه غریبانه عبورش

 

در کوچه شکستند تمامی غرورش

 

جانم به لب آمد علی و خنده اعداء

 

مَن ماتَ علی حُبِ علی ماتَ شهیدا

 

مجتبی شکریان همدانی

 

شعر درباره دهه فاطمیه . شعر مدح حضرت زهرا
 

بر ساحل شكافته پهلو گرفته بود

 

ماهی كه از ادامه شب رو گرفته بود

 

آرامشی عجیب در اندام سرو بود

 

گویا تنش به زخم تبر خو گرفته بود

 

دستی به دستگیره دروازه بهشت

 

دستی دگر بر آتش پهلو گرفته بود

 

برخاست تا رسد به بهاری كه رفته بود

 

آهوی عشق بوی پرستو گرفته بود

 

آن شب چگونه مرگ به بانو جواز داد؟

 

او كه همیشه اذن ز بانو گرفته بود

 

از كوچه‌های شهر صدایی نشد بلند

 

نعش مدینه در تب شب بو گرفته بود

 

پشت زمین شكست، خدا گریه‌اش گرفت

 

وقتی علی دو دست به زانو گرفته بود

 

امید مهدی‌نژاد

 

شعر درباره دهه فاطمیه . شعر عاشقانه فاطمه
 

از خانه چارچوب درت را شکسته اند

 

باب الحوائج پدرت را شکسته اند

 

عمداً مقابل پسر ارشدت زدند

 

یعنی غرور گل پسرت را شکسته اند

 

بازو و سینه، کتف و سرت درد می کند

 

هرجا که بوسه زد پدرت، را شکسته اند

 

ای مرغ عشق خانه حیدر کمی بــپـر

 

باور نمی کنم که پرت را شکسته اند

 

از طرز راه رفتن و قد هلالی ات

 

احساس می کنم کمرت را شکسته اند

 

ابری ضخیم سر زد و ماهت خسوف شد

 

بی شک فروغ چشم ترت را شکسته اند

 

دندانه های شانه پر از خون تازه شد

 

اصلاً بعید نیست، سرت را شکسته اند

 

با بستری کبود و پر از لاله های سرخ

 

آئینه های دور و برت را شکسته اند

 

زان آتشی که بر شجر طیبــه زدند

 

ثلثی ز شاخ و برگ و برت را شکسته اند

 

یاسر حوتی

 

شعر درباره دهه فاطمیه . اشعار فاطمیه
 

شمـع وجود فاطمـه سوسو گرفتـه است

 

شب با سکوت بغض علی خو گرفته است

 

آتـش گـرفت جـان علی با شرار آه

 

وقتی که از ولی خدا رو گرفته است

 

در دست ناتوان خودش بعد ماجرا

 

این بار چندم است كه جارو گرفته است

 

قلب تمام ارض و سماوات و عرش و فرش

 

یک جـا بـرای غـربـت بـانو گـرفته است

 

حـتی وجـود میخ و در و تـازیـانـه ها

 

عطر و مشام از گل شب بو گرفته است

 

بـا ازدحـام مـوج مخـالف بیـا ببین

 

کشتی عمر فاطمه پهلو گرفته است

 

مردی که بدر و خیبر و خندق حماسه ساخت

 

سـر در بغــل گـرفتــه و زانــو گـرفـته است

 

مجید لشكری

 

شعر درباره دهه فاطمیه . شعر فاطمه
 

ما طایفه درد، شفا را ز تو خواهیم

 

مجروح دلانیم دوا را ز تو خواهیم

 

افسرده شدیم از اثر کثرت غفلت

 

ای خاطره سبز صفا را ز تو خواهیم

 

از فرط فراموشی مرگ اشک نداریم

 

ای کوثر جوشنده بکا را ز تو خواهیم

 

ای خانه ی ذکر تو خرابات محبان

 

ما باده جان بخش بقا را ز تو خواهیم

 

پا بست کویریم عطش هم سخن ماست

 

باران عنایات خدا را ز تو خواهیم

 

بال و پر ما سوخته ای یاس شهیده

 

پرواز به سوی شهدا را ز تو خواهیم

 

جانبازترین مادر عالم نظری کن

 

جان دادن در کرب و بلا را ز تو خواهیم

 

دنیا چه بها دارد اگر اهل نباشیم؟

 

اهلیت و ایمان و ولا را ز تو خواهیم

 

همراهی سادات یقین فیض عظیمی است

 

این اُنس به اولاد شما را ز تو خواهیم

 

ما منتظر آمدن مصلح کُلّیم

 

دیگر فرج آل عبا را ز تو خواهیم

 

از جلوه آن منتقم چهره نیلی

 

پایان غم و درد و عزا را ز تو خواهیم

 

سید محمد میرهاشمی

 

شعر درباره دهه فاطمیه . شعر درباره ایام فاطمیه

 

خاکستر این لانه اصلا دیدنی نیست

 

آتش در این کاشانه اصلا دیدنی نیست

 

در پیش چشمان ترِ یک شمع خاموش

 

افتادن پروانه اصلا دیدنی نیست

 

وا می‌شد این در رو به اقیانوس و امروز

 

پشت در این خانه اصلا دیدنی نیست

 

دستان ساقی بسته و ساغر شکسته

 

خون بر درِ میخانه اصلا دیدنی نیست

 

وقتی بیفتد چادر خاکی، خدایا!

 

هم از سر و هم شانه اصلا دیدنی نیست

 

بر صورت معصوم یک زن جای یک دست

 

یک دست نامردانه اصلا دیدنی نیست

 

باور کنید افتادن یک مرغ زخمی

 

بین چهل دیوانه اصلا دیدنی نیست

 

«من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم…»

 

نه رفتن جانانه اصلا دیدنی نیست

 

قاسم صرافان

 

شعر درباره دهه فاطمیه . شعر مر مورد شهادت حضرت فاطمه


ستاره
Logo