حکایت جذاب پشت ضرب المثل یه بار جستی ملخک و پیام آن را از این بخش مطالعه کنید.
ضربالمثلها بخش ارزشمندی از فرهنگ و ادبیات عامه ایران هستند که هر کدام پشتوانهای از یک داستان، تجربه یا اتفاق تاریخی دارند. ضربالمثل «یک بار جستی ملخک، دوبار جستی ملخک، آخر به دستی ملخک» نیز از همین دسته است؛ جملهای که برای هشدار به افرادی به کار میرود که بارها از عواقب اشتباهات خود میگریزند و گمان میکنند همیشه خوششانس خواهند بود. در ادامه با داستان جالب و خواندنی شکلگیری این ضربالمثل آشنا میشوید.

داستان ضرب المثل یک بار جستی ملخک
سالها پیش در زمان یکی از پادشاهان، زنی برای استحمام به حمام عمومی رفت. در همان روز همسر رمالباشی دربار نیز در حمام حضور داشت. وقتی از حمام بیرون آمد، با تکبر پرسید لباس کنار لباسهای او متعلق به چه کسی است. وقتی فهمید لباس متعلق به زنی عادی است، دستور داد آن را داخل آب بیندازند. زن بیچاره وقتی از حمام بیرون آمد و لباس خیس خود را دید، از این رفتار تحقیرآمیز بسیار ناراحت شد و کینه آن زن را به دل گرفت.
آن شب ماجرا را برای شوهرش تعریف کرد و از او خواست از فردا خود را رمال معرفی کند. مرد هرچه گفت چیزی از رمالی نمیداند، همسرش اصرار کرد و او را به این کار واداشت.
چند روز بعد، دزدان خزانه شاه را خالی کردند. رمال دربار نتوانست محل دزدها را پیدا کند و شاه دستور داد همه رمالهای شهر را احضار کنند. مرد نیز ناچار به دربار رفت. وقتی نوبتش رسید، برای اینکه زمانی بخرد، از شاه چهل روز مهلت خواست و شاه نیز پذیرفت.

او با نگرانی به خانه برگشت و از همسرش پرسید چگونه این چهل روز را سر کند. زن پیشنهاد داد چهل خرما بخرند و هر شب یکی از آنها را بخورند تا پایان مهلت فرا برسد؛ اگر هم موفق نشدند، از شهر فرار کنند.
اما تقدیر بازی عجیبی در نظر گرفته بود؛ دزدان خزانه دقیقاً چهل نفر بودند. رئیس دزدها که شنیده بود پیدا کردن آنها به این رمال سپرده شده، هر شب مخفیانه روی پشتبام خانه او میرفت و به حرفهایشان گوش میداد.
شب اول، مرد به همسرش گفت: «یکی از خرماها را بیاور.» اتفاقاً آن خرما از بقیه بزرگتر بود. مرد با خنده گفت: «این یکی از همه گندهتر است!» رئیس دزدها خیال کرد منظورش اوست و با ترس برگشت.
شب دوم دوباره گفت: «حالا دو تا شدند…» و شب سوم: «دیگر سهتایشان آمدند، کمکم دارند کامل میشوند.» دزدها که تصور میکردند رمال یکییکی آنها را شناسایی کرده، وحشتزده شدند.
سرانجام همه دزدها نزد او آمدند، به دزدی خود اعتراف کردند و محل اموال سرقتشده را نشان دادند؛ تنها خواهششان این بود که نامی از آنها نزد شاه نبرد.
مرد همان شب شاه را از محل گنج آگاه کرد و تمام اموال پیدا شد. شاه نیز از این موفقیت شگفتزده شد و او را به مقام رمالباشی دربار رساند.
همسر مرد که به آرزویش رسیده بود، برای انتقام، روزی به همان حمام رفت و درست همان رفتاری را با همسر رمال قبلی کرد که او زمانی با خودش انجام داده بود.
از آن پس، مرد به یکی از نزدیکان شاه تبدیل شد. با این حال، خودش میدانست تمام این ماجراها فقط از روی شانس بوده است. یک روز هنگام شکار، شاه ملخی را بیصدا در مشت خود گرفت و رو به رمال کرد و گفت:
«اگر واقعاً همهچیز را میدانی، بگو در مشت من چیست؟»
مرد که دیگر راه گریزی نمیدید، زیر لب با حسرت گفت:
«یک بار جستی ملخک، دوبار جستی ملخک، آخر به دستی ملخک…»
منظورش این بود که چند بار به لطف بخت از دردسر نجات یافته، اما این بار دیگر راه فراری ندارد.
شاه که ملخ را در مشت خود داشت، با تعجب آن را رها کرد و گفت: «آفرین! درست گفتی.»
از آن روز این جمله به ضربالمثل تبدیل شد و هر زمان کسی بارها از عواقب کارهای نادرست خود فرار کند اما سرانجام گرفتار شود، میگویند:
«یک بار جستی ملخک، دوبار جستی ملخک، آخر به دستی ملخک.»
معنی ضرب المثل ملخک
یک بار جستی ملخک، دوبار جستی ملخک، آخر به دستی ملخک، را معمولا برای افرادی به کار میبرند که دائما در حال فرار از مواجه شدن با عواقب کارهای خطای خود هستند و خیال میکنند که این کارها زرنگی محسوب میشود.
پیام ضرب المثل یک بار جستی ملخک
پیام مثل یه بار جستی ملخک را در ادامه میخوانید:
- تذکر دادن به شخصی که به صورت مکرر کار اشتباهی را انجام میدهد و تاکید بر آن که بالاخره گیر میافتد.
- این ضرب المثل زمانی به کار میرود که فردی کار خطرناکی را چندین بار تکرار میکند و از آن مهلکه جان سالم بهدر میبرد و شخص دیگر از عاقبت گیر افتادن، به او هشدار می دهد.
- تکرار اعمال و رفتار غیر متعارف و ناهنجار که منتهی به آسیب رسانی به چیزی شود.

بسیار زیبا و دلنشین
عزت اصلی در دستان خداست، به امید بهره مندی از الطافش
عاااالی بود و زیبا.
خدا بخواهد آدم از فرش به عرش میرسونه