متن شعر سیب حمید مصدق و جواب فروغ فرخزاد و دیگر شعرا به آن+ صوتی

4 دقیقه
شعر سیب حمید مصدق

داستان شعر سیب حمید مصدق و جواب فروغ و دو شاعر دیگر به این سروده دلنشین، از روایت‌های شنیدنی دنیای شعر معاصر فارسی بوده که توجه دوستداران شعر نو را به خود جلب کرده است.

حمید مصدق از شاعران شناخته‌شده و خوش‌قریحه شعر معاصر فارسی است که بخش قابل‌توجهی از شهرت خود را مدیون سرودن اشعار عاشقانه و لطیف است. در میان آثار او، شعر «سیب» جایگاه ویژه‌ای دارد؛ شعری روایی و نمادین که با زبانی ساده، تصویری از عشق، انتخاب و رابطه میان زن و مرد را به تصویر می‌کشد و سال‌هاست مورد توجه علاقه‌مندان به شعر معاصر قرار گرفته است.

در ادامه، به مرور متن و جوابیه‌های منسوب به این شعر پرداخته‌ایم، با ما همراه باشید. 

تحلیل شعر سیب حمید مصدق

شعر سیب از حمید مصدق

در ادامه متن شعر سیب مصدق را می‌خوانید. 

تو به من خندیدی
و نمی‌دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب‌آلود به من کرد نگاه
سیب دندان‌زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز

سال‌هاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرارکنان
می‌دهد آزارم
و من اندیشه‌کنان غرق در این پندارم
که چرا
باغچه کوچک ما سیب نداشت

حمید مصدق (خرداد ۱۳۴۳)

هم‌چنین در ستاره بخوانید: اشعار زیبای حمید مصدق

شعر سیب حمید مصدق صوتی

پیش از مطالعه جوابیه شاعران، دکلمه شعر سیب حمید مصدق را با صدای خود شاعر گوش کنید.

پاسخ شعر سیب حمید مصدق

ماجرای شعر «سیب» حمید مصدق از آن جهت جذاب‌تر شده که در فضای ادبی، اشعاری به‌عنوان پاسخ یا جوابیه به این سروده مطرح شده‌اند. مشهورترین آن‌ها شعری است که به فروغ فرخزاد نسبت داده می‌شود؛ البته در کنار آن، اشعاری منسوب به مسعود قلیمرادی و جواد نوروزی نیز با عنوان جوابیه شعر سیب شناخته می‌شوند. همین روایت باعث شده موضوع شعر سیب حمید مصدق و فروغ فرخزاد برای بسیاری از دوستداران ادبیات جذاب باشد.

در ادامه سه جوابیه شعر سیب مصدق را پیش رو دارید. 

1. جوابیه شعر عاشقانه حمید مصدق از فروغ فرخزاد

من به تو خندیدم
چون که می‌دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی‌دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان‌زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی‌خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را…
و من رفتم و هنوز سال‌هاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرارکنان
می‌دهد آزارم
و من اندیشه‌کنان غرق در این پندارم
که چه می‌شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

2. جوابیه شعر عاشقانه حمید مصدق از مسعود قلیمرادی

او به تو خندید و تو نمی‌دانستی
این که او می‌داند
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
از پی‌ات تند دویدم
سیب را دست دخترکم من دیدم
غضب‌آلود نگاهت کردم
بر دلت بغض دوید
بغض ِ چشمت را دید
دل و دستش لرزید
سیب دندان‌زده از دستِ دل افتاد به خاک
و در آن دم فهمیدم
آنچه تو دزدیدی سیب نبود
دل ِ دُردانه من بود که افتاد به خاک
ناگهان رفت و هنوز
سال‌هاست که در چشم من آرام آرام
هجر تلخ دل و دلدار تکرارکنان
می‌دهد آزارم
چهره زرد و حزینِ دخترِ من هر دم
می‌دهد دشنامم
کاش آن روز در آن باغ نبودم هرگز
و من اندیشه‌کنان غرق در این پندارم
که خدای عالم
ز چه رو در همه باغچه‌ها سیب نکاشت؟

3. جوابیه شعر عاشقانه حمید مصدق از جواد نوروزی

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد
که به چه دلهره از باغچه‌ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می‌خواست
حرمت باغچه و دختر کم‌سالش را
از پسر پس گیرد
غضب‌آلود به او غیظی کرد
این وسط من بودم
سیب دندان‌زده‌ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم
بین دستان پر از دلهره‌ی یک عاشق
و لب و دندانِ
تشنه‌ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام
هر دو را بغض ربود
دخترک رفت ولی زیر لب این را می‌گفت
او یقیناً پی معشوق خودش می‌آید
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود
مطمئناً که پشیمان شده بر می‌گردد
سال‌هاست که پوسیده‌ام آرام آرام
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم
همه اندیشه‌کنان غرق در این پندارند
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

در پایان پیشنهاد می‌کنیم در ستاره بخوانید: 200 شعر احساسی کوتاه و بلند از شاعران مختلف 

آیا این مطلب را دوست داشتید؟