متن کامل و معنی شعر بنی آدم اعضای یک پیکرند

درباره متن کامل و معنی شعر بنی آدم اعضای یک پیکرند در درس پنحم کتاب اجتماعی هفتم سوال پرسیده شده است. در این مطلب جواب این فعالیت داده می‌شد که شعری از گلستان سعدی است و مفهومی انسان دوستانه دارد.

متن کامل و معنی شعر بنی آدم اعضای یک پیکرند

 

ستاره | سرویس فرهنگ و هنر – یکی از پرسش‌های فعالیت صفحه ۲۵ کتاب مطالعات اجتماعی پایه هفتم درباره متن کامل و معنی شعر بنی آدم اعضای یک پیکرند پرسیده است که در این مطلب به آن می‌پردازیم.

 

این شعر از کیست؟ معنای شعر را توضیح دهید.

بنی آدم اعضای یک پیکرند   که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار   دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی‌غمی   نشاید که نامت نهند آدمی

 

متن کامل و معنی شعر بنی آدم اعضای یک پیکرند

این شعر معروف از سعدی است که در کتاب گلستان سعدی در «باب اول: در سیرت پادشاهان» آمده و قالب این سه بیت شعر، قالب قطعه است.

معنی این شعر آن است که انسان‌ها مثل اعضای یک بدن به هم پیوسته هستند و خلقت آنها از یک گوهر واحد است، اگر یک انسان در سختی و مشکل باشد، گویی همه انسان‌ها دچار مشکل شده‌اند و درد هر انسانی به دیگر انسان ها هم منتقل می شود. هر انسانی که از غم و درد دیگران ناراحت نشود، شایسته نیست که او را در زمره‌ٔ انسان‌ها به حساب آورند.

این شعر بر انسان دوستی و همدردی و همدلی انسان ها با یکدیگر – از هر قوم و جنسیت و نژادی – تاکید دارد. 

 

متن حکایت بنی آدم اعضای یک پیکرند از سعدی

بر بالین تربت یحیی پیغامبر علیه السلام معتکف بودم در جامع دمشق، که یکی از ملوک عرب – که به بی انصافی منسوب بود – اتفاقاً به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست.

درویش و غنی بنده این خاک درند

و آنان که غنی ترند محتاج ترند

آن‌گه مرا گفت از آنجا که همت درویشان است و صدق معاملت ایشان، خاطری همراه من کنید که از دشمنی صعب اندیشناکم. گفتمش بر رعیتِ ضعیف رحمت کن تا از دشمنِ قوی زحمت نبینی.

به بازوان توانا و قوت سرِ دست

خطاست پنجۀ مسکین ناتوان بشکست

نترسد آن که بر افتادگان نبخشاید

که گر ز پای در آید کسَش نگیرد دست

هر آن که تخم بدی کِشت و چشم نیکی داشت

دِماغ بیهده پخت و خیال باطل بست

ز گوش، پنبه برون آر و داد خلق بده

وگر تو می‌ندهی داد، روزِ دادی هست

 

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

 

«گلستان سعدی؛ باب اول: در سیرت پادشاهان»

 



نظری ثبت نشده است

نظر شما چیست؟

ستاره
Logo
ثبت نام رایگان در سایت
عضویت در سایت
تعییر رمز عبور