مرجع کامل تعبیر خواب
تاریخ انتشار: ۰۶ دی ۱۳۹۸ - ۲۲:۰۰
کد خبر: ۳۷۱۷۸
شاعران قدیمی و معاصر اشعار زیادی درباره آزادی سروده‌اند و مردم را به آزاده بودن و استقلال داشتن تشویق کرده‌اند. اشعار موجود در این مطلب از بهترین شعرهای ادبیات فارسی با موضوع آزادی است.

شعر درباره آزادی

 

ستاره | سرویس سرگرمی - آزادی، شاید بزرگ‌ترین دغدغه‌ی انسان است و از گذشته تا به امروز شاعران زیادی در این باره شعر سروده‌اند. آزادی نه تنها مساله‌ای فردی، که موضوعی اجتماعی است و شعرا با سرودن شعر درباره آزادی، این خواسته و نیاز بشر را در جامعه زنده می‌کنند. در این مطلب زیباترین اشعار با موضوع آزادی از شعرای معاصر و قدیم را برای شما گردآوری کرده‌ایم. 


آنچه در این مطلب می‌خوانید: 


شعر درباره آزادی از شاعران معاصر

 

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند 

کوچک؛ همچون گلوگاه پرنده‌ای

هیچ کجا دیواری فروریخته بر جای نمی‌ماند

سالیان بسیاری نمی‌بایست

دریافتی را که 

هر ویرانه نشان از غیاب انسانی است

همچون زخمی همه عمر، خونابه چکنده

همچون زخمی همه عمر به دردی خشک تپنده

به نعره‌ای 

چشم بر جهان گشوده 

به نفرتی

از خود شونده،

غیاب بزرگ چنین بود

سرگذشت ویرانه چنین بود.

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند

کوچک

کوچک‌تر حتی

از گلوگاه یکی پرنده

« احمد شاملو »

~~~~~✩✩✩✩✩~~~~~

شعر شاملو درباره آزادی

 

آزاد شو از بند خویش زنجیر را باور نکن

اکنون زمان زندگیست تاخیر را باور نکن

حرف از هیاهو کم بزن از آشتی‌ها دم بزن

از دشمنی پرهیز کن شمشیر را باور نکن

خود را ضعیف و کم ندان تنها در این عالم ندان

تو شاهکار خالقی تحقیر را باور نکن

بر روی بوم زندگی هر چیز می‌خواهی بکش

زیبا و زشتش پای توست تحقیر را باور نکن

تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی

از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکن

خالق تو را شاد آفرید آزاد آزاد آفرید

پرواز کن تا آرزو زنجیر را باور نکن

« مهدی جوینی »

~~~~~✩✩✩✩✩~~~~~

فصلی‌ست بسی سرد و بسی خوف‌انگیز

انگار نمی‌جنبد از اینجا پاییز

ای تندر دیر آمده، فریادی کن

ای ابر ببار، ای بهاران برخیز

« ابراهیم منصفی »

~~~~~✩✩✩✩✩~~~~~

بیشتر بخوانید: بهترین اشعار عاشقانه فریدون مشیری

 

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود‌، بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادری است

روزی که دیگر درهای خانه‌شان را نمی‌بندند

قفل

افسانه‌ایی ست

و قلب

برای زندگی بس است

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی

روزی که آهنگ هر حرف

زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم

روزی که هر لب ترانه‌ایی ست

تا کمترین سرود، بوسه باشد

روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم

و من آن روز را انتظار می‌کشم

حتی روزی که دیگر نباشم

« احمد شاملو »

~~~~~✩✩✩✩✩~~~~~

آزاده نزادیم که آزاده بمیریم

با گریه بزادیم و به فریاد بمیریم

با جبر و جهالت به جهان پای نهادیم

تا عاقبت از این همه بیداد بمیریم

« ابراهیم منصفی »

~~~~~✩✩✩✩✩~~~~~

شعر آزادی

 

به لب‌هایم مزن قفل خموشی

که در دل قصه‌ای ناگفته دارم

ز پایم باز کن بند گران را

کزین سودا دلی آشفته دارم

منم آن مرغ، آن مرغی که دیریست

به سر اندیشه پرواز دارم

سرودم ناله شد در سینه تنگ

به حسرت‌ها سر آمد روزگارم

به لب‌هایم مزن قفل خموشی

که من باید بگویم راز خود را

به گوش مردم عالم رسانم

طنین آتشین آواز خود را

« فروغ فرخزاد »

~~~~~✩✩✩✩✩~~~~~

زندگی در بردگی شرمندگی است

معنی آزاد بودن زندگی است

سر که خم گردد به پای دیگران 

بر تن مردان بود بار گران

بنده حق در جهان آزاده است

مست وی فارغ ز جام و باده است

« خلیل الله خلیلی »

~~~~~✩✩✩✩✩~~~~~

حتما بخوانید: تاثیرگذارترین جملات بزرگان درباره آزادی

 

آزادی به بال‌ها می‌ماند

به نسیمی که در میان برگ‌ها می‌وزد

و بر گلی ساده آرام می‌گیرد

به خوابی می‌ماند که در آن

ما خود

رویای خویشتنیم

به دندان فرو بردن در میوه‌ی ممنوع می‌ماند آزادی

به گشودن دروازه‌ قدیمی متروک و

دست‌های زندانی

« احمد شاملو »

~~~~~✩✩✩✩✩~~~~~

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست

گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست

آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک

جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

« هوشنگ ابتهاج »

~~~~~✩✩✩✩✩~~~~~

خیز از جا پی آزادی خویش

خواهر من ز چه رو خاموشی

خیز از جای که باید زین پس

خون مردان ستمگر نوشی

کن طلب حق خود ای خواهر من

از کسانی که ضعیفت خواندند

از کسانی که به صد حیله و فن

گوشه خانه تو را بنشاندند

« فروغ فرخزاد »

 

بیشتر بخوانید: مجموعه شعر عاشقانه از فروغ فرخزاد

 

شعر درباره آزادی از شاعران قدیم

 

دل به تحفه هر که او در منزل جانان کشد

از وجود نیستی باید که خط بر جان کشد

در نوردد مفرش آزادگی از روی عقل

رخت بدبختی ز دل از خانه احزان کشد

گرچه دشوارست کار عاشقی از بهر دوست

از محبت بر دل و جان رخت عشق آسان کشد

رهروی باید که اندر راه ایمان پی نهد

تا ز دل پیمانه غم بر سر پیمان کشد

دین و پیمان و امانت در ره ایمان یکیست

مرد کو تا فضل دین اندر ره ایمان کشد

لشکر لا حول را بند قطیعت بگسلد

وز تفاوت بر شعاع شرع شادروان کشد

خلق پیغمبر کجا تا از بزرگان عرب

جور و رنج ناسزایان از پی یزدان کشد

صادقی باید که چون بوبکر در صدق و صواب

زخم مار و بیم دشمن از بن دندان کشد

یا نه چون عمر که در اسلام بعد از مصطفی

از عرب لشکر ز جیحون سوی ترکستان کشد

پارسایی کو که در محراب و مصحف بی‌گناه

تا ز غوغا سوزش شمشیر چون عثمان کشد

حیدر کرار کو کاندر مصاف از بهر دین

در صف صفین ستم از لشکر مروان کشد

« سنایی »

~~~~~✩✩✩✩✩~~~~~

بی تو چون شمع ز ضعف تن ما

رنگ ما خفت به پیراهن ما

نقش پاییم ادب‌پرور عجز

مژه خم می‌شود از دیدن ما

خاک ما گرد قیامت دارد

حذر از آفت شوراندن ما

زندگی طعمه کلفت گردید

رشته‌ها خورده گره خوردن ما

حرص مضمون رهایی فهمید

دل به اسباب جهان بستن ما

فکر آزادگی، آزادی برد

سر گریبان زده از دامن ما

اگر این است سلوک احباب

دشمن ما نبود دشمن ما

خلعت آرای سحر عریانی است

چاک دوزید به پیراهن ما

آفت‌اند و ختنی می خواهد

برق ما نیست مگر خرمن ما

آخر انجام رعونت چون شمع

می‌کشد تا رگ گردن ما

قاصد آورد پیام دلدار

باز گردید ز خود رفتن ما

(بیدل) آخر ز چه خورشید کم است

این چراغ به نفس روشن ما

« بیدل دهلوی »

~~~~~✩✩✩✩✩~~~~~

سازش به هر سری نکند تاج افتخار

آزادگی به سرو سرافراز می‌دهند

« شهریار »

~~~~~✩✩✩✩✩~~~~~

 

شعر درباره آزادی

 

جامه آزادگی چالاک باشد سرو را

جیب و دامن فارغ از خاشاک باشد سرو را

رخت زنگاری بهار بی خزان دیگرست

دل چو از زنگ کدورت پاک باشد سرو را

می‌توان بر سرکشان غالب شد از آزادگی

آب با آن منزلت در خاک باشد سرو را

سرد مهری نوبهار مردم آزاده است

در خزان سرسبزی افلاک باشد سرو را

همت از خاکی نهادان جو که با آن سرکشی

قوت نشو و نما از خاک باشد سرو را

از علایق خط آزادی ندارد هیچ کس

دام‌ها از ریشه زیر خاک باشد سرو را

بست طوق بندگی راه نفس بر قمریان

دست تا کی در بغل ز امساک باشد سرو را؟

دار و گیر حسن از عشق است در هر جا که هست

طوق قمری حلقه فتراک باشد سرو را

زخم شمشیر حوادث موج آب زندگی است

تازه‌رویی از دل صد چاک باشد سرو را

دامن برچیده صائب دور باش آفت است

از خس و خاشاک، دامن پاک باشد سرو را

« صائب تبریزی »

~~~~~✩✩✩✩✩~~~~~

تا ز بندت شدم آزاد گرفتار شدم

سخت آزادی ما بند گرفتاری ما

« فروغی بسطامی »

~~~~~✩✩✩✩✩~~~~~

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

 ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

« حافظ »

~~~~~✩✩✩✩✩~~~~~

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی است

روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

« حافظ »

~~~~~✩✩✩✩✩~~~~~

 

شعر آزادی و آزادگی

 

بیشتر بخوانید: ۵۰ شعر عاشقانه بی‌نظیر ادبیات جهان

 

سخن آخر

در این مطلب گلچینی از زیباترین اشعاری که درباره آزادی در ادبیات فارسی وجود دارد، گردآوری شد. لازم به ذکر است که آزادی واژه‌ای بسیار گسترده است که در یک موضوع خلاصه نمی‌شود و انسان‌ها برای رسیدن به آزادی اندیشه، آزادی اقتصادی، آزادی سیاسی و... تلاش می‌کنند.

همان طور که مطالعه کردید اشعار زیادی درباره آزادی از شاملو وجود دارد. در صورتی که تمایل دارید اشعار دیگری از این شاعر بزرگ را بخوانید به مطلب «گزیده‌ ای از بهترین اشعار احمد شاملو» مراجعه کنید. به نظر شما کدام یک از شعرها از بقیه زیباتر و رساتر بود؟ لطفا شما نیز شعری با موضوع آزادی را با ما و سایر همراهان ستاره به اشتراک بگذارید.

وبگردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
کلیه پاسخ هایی که توسط کارشناسان و متخصصان هر رشته به کاربران داده میشود کاملا حالت پیشنهادی دارند و نباید به عنوان تشخیص, تجویز, یا رهنمودهای تخصصی و قانونی تلقی شوند و در صورت لزوم شخصی بایستی حتما از منابع تخصصی تر مانند پزشکان متخصص, وکلا, و ... نیز کمک بگیرد. این مسئولیت کاملا بر عهده مخاطبان است که قبل از هر نوع تصمیم گیری یا اقدامی از صحت و مفید بودن این اطلاعات برای خود اطمینان حاصل کرده و صرفا با مسئولیت خودشان به این پیشنهادات عمل کنند.
کلیه سوالات توسط کارشناسان رشته مربوط به هر مطلب پاسخ داده میشود.
به سوالات تکراری, خارج از موضوع, و غیرقابل انتشار پاسخ داده نمیشود.