استخاره آنلاین

تاریخ انتشار: ۲۱ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۲:۰۰
کد خبر: ۳۳۷۰۵
روضه شب ششم محرم به یاد قاسم بن الحسن (ع) و به نام ایشان نامگذاری شده است. با مجموعه کاملی از روضه های ششمین شب ماه محرم از مداحان اهل بیت همراه ما باشید.

متن روضه شب ششم محرم

 

ستاره | سرویس مذهبی - قاسم بن الحسن یکی از یاران امام حسین (ع) در واقعه عاشورا بود. او در سن سیزده سالگی در نبردی که با عمر بن سعد داشت به مقام رفیع شهادت نائل گردید.

 

سید مجید بنی فاطمه


متن روضه شب ششم محرم - سید مجید بنی فاطمه




به جای جای دلم، جایِ پای توست حسین
خوشم که حنجره‌ام نینوای توست حسین

 

هزار چشمه‌ی اشکم اگر دهند به چشم
خدا گواست که وقف عزای توست حسین

 

حسین جان...

 

صفا و مروه و رکن و مقام و کعبه‌ی من
به کربلات قسم کربلای توست حسین

 

به هر زمان که بخوانند نسل ها قرآن
درون حنجره هاشان صدای توست حسین

 

به عالمی دَرِ دل بسته ام ز روز ازل
مگر به روی تو، این خانه جای توست حسین

 

این دلم حسینیه‌ی توست، قبل از اینکه کتیبه به حسینیه بزنم به دلم زدم، باز این جه شورش است که در خلق عالم است، برا همینه یکی میگه: "صل الله و علیک یا اباعبدالله" زودی گزیم می‌گیره...

 

معمای خون تو را جز خدا نداند کس
به خون تو، که خدا خون بهای توست حسین

 

اگر چه کعبه بود قبله ام به وقت نماز
دلم به جانب صحن و سرای توست حسین

 

بهشت باد به اهل بهشت ارزانی
بهشتِ من، حرم با صفای توست حسین

 

زیارت همه‌ی پیغمبران زیارت حق
زیارت سَرِ از تن جدای توست حسین

 

تو آن صحیفه ی صد پاره ی ورق ورقی
که زخم‌های تنت آیه‌های توست حسین

 

بزار اول از مدینه شروع کنم...

 

کریم کاری به جز جود و کرم نداره
آقام تو مدینه است ولی حرم نداره

 

همیشه غم نصیبی، بی یار و بی حبیبی
الهی من برات بمیرم تو خونتم غریبی

 

اومد جلو خیمه مودب سرشو پایین انداخت،عموجان اجازه میدی برم جونمو فدات کنم؟دستشو گذاشت رو شونه های قاسم، یادگار برادرم!تو بمون عزیز دلم...

دلش خیلی گرفت اومد جلو مادرشو گرفت ،گفت مادر رفتم از عمو اذن بگیرم عمو اجازه نداده برم میدان،مادرش گفت عزیزم بیا الان خوشحالت میکنم،یه مرتبه دید مادر یه بقچه ای رو داره گره هاشو باز میکنه،یه نامه ای رو بیرون آورد گفت پسرم اینو ببر بده عمو،دیگه رد خور نداره، بابات وصیت کرده،کربلا بده قاسم ببره بده به آقاش ابی عبدالله،خوشحال نامه رو گرفت ،اومد مقابل ابی عبدالله ،عموجان! این نامه رو برات آوردم....

تو اوج غربت آدم کسی رو نداشته باشه یه مرتبه یه یادی از عزیزش میکنن میگه جای اون خالیه،همچین که نامه رو باز کرد،تا دید دست خط حسن انقدر کریه کرد،گفت داداش کجایی ببینی داداشت رو غریب گیر آوردن...تو این نامه نوشته حسین جان من نیستم کربلا یاریت کنم،عوض من قاسم وسط میدان برات شمسیر میزنه،دیگه امر امامِ دیدن این نامه رو به چشم میکشه...

مگه نوجوون ۱۳ ساله چقد قد و قامت داره؟زره به تنش نشد،زنای هاشمی دورشو گرفتن سرمه به چشمش کشیدن،نقاب به صورتش زدن انقد زیبارو بود، میگفت: بچم چشم نخوره،کسی که وقتی میخواد بره میدان جنگ باید زره تن کنه،زره به تنش نشد عاقبت کفن تنش کردن،حالا قاسم داره میره سمت میدان،همچین که وارد شد شروع کرد رجز خواندن،من نوه ی علی ام،من نوه ی فاطمه ام،من پسر حسن ابن علی ام،جنگای نمایانی کرد خیلیارو به درک واصل کرد...

اما یه نانجیبی گفت داغش و به دل مادرش بزارید،یه وقت دیدن صدای اهل حرم بلند شد، قاسم رو دوره کردن،همچین که افتاد صدا زد: عموجان،شیخ جعفر شوشتری رحمةالله علیه میگه:قاسم وقتی که میخواست بره میدان سوار بر اسب شد پاهاش به رکاب نمیرسید،اما موقع برگشتن حسین با عجله اومد بالا سرش،آخه هی صدا میزد :عمو استخوان هام شکست،انقدر زیر دست و پا موند زیر سم های اسب ها،حسین رسید دید به نانجیبی کاکلش رو گرفته،بچه رو بغل گرفت،شیخ جعفر میگه: وقتی میومد حسین سمت خیمه پاهای قاسم رو زمین کشیده میشد،دوتا علت داشت،یا آنقد داغ سنگین بود حسین با قد خمیده برگشت سمت خیمه، یا آنقد بدن زیر سم اسب ها...




چه جور باورم شه، چه قَدِّ رشیدی
زیر نعل اسبا، چرا قد کشیدی؟

 

وای حسن، شد کفن
تن قطعه قطعه ات، روی خاک و خون

 

رو سرت،پیکرت
با هرچی که داشتن زدن بی اَمون

 

پا نکش،رو زمین
تنت روی دستم شده نیمه جون

 

وای غمِ، مادرم
شده پهلویِ تو برام روضه خون

 

کمک کن عزیزم، پاشو نوجَوونم
با سختی تا خیمه، تو رو میکشونم

 

وای تنت، کُشتنت
الهی بمیره برا تو عمو

 

حالِ تو، کشتتم
تو دستای کی قاسم افتاده بود

 

صورتت، زخمیِ
همه سنگاشون خورده قاسم به روت

 

حرف بزن،جون من
منو کشته این لخته خون گلوت




کی میگه هر کی یتیمه، مجلسش صفا نداره
مگه هرکسی یتیم شد،  تو دلش خدا نداره

گُل بریزید، گُل بریزید، رو سر عروس و دوماد
عروس از تبار یاس و ،دومادم شاخه ی شمشاد

مگه میشه تو عروسی، بابایِ دوماد نباشه
دعوا باشه سر اینکه ،نُقلِ سنگو کی بپاشه

یوسف مصری که میگن، پیش این دوماد کی باشه
توی کوچه های کوفه روی نیزه پا گشاشه
 
 
میدونی کجا ناله ی سکینه بلند شد؟مجلس یزید سر بریده رو آوردن،
به نگا به سر بریده ی قاسم کرد،کجایی ببینی ناموست و اسیری آوردن؟حسین...
 
حاج محمود کریمی

متن روضه شب ششم محرم - حاج محمود کریمی


 


ای حرمت خانه‌ی معمور دل
ای شجر عشق تو در طور دل

نجل علی ،دُرّ یتیم حسن
باب همه خلق زمین و زَمَن

همچو عمو ماه بنی هاشمی

اگه ماه نبود که صورتش رو نمی بست حسین ...
تو صفین هم امیرالمومنین صورت عباسش رو بست

همچو عمو ماه بنی هاشمی
چشم و چراغِ شهدا قاسمی

زینب و عباس و حسین و حسن
روی دل آرای تو را بوسه زد

رشته‌ی جان  طُرّه‌ی گیسوی تو
پنجه‌ی دل شانه کش روی تو
 
حجله‌ی دامادی تو قتلگاه
ذکر خوشِ اهل حرم آه آه...

خلعت دامادی تو پیرُهن
پیرهنی کآمده بر تن،کفن

شمع، شرارِ جگر خواهرت
 بود دل سوخته ی مادرت

ماه وَشان گردِ رخت فوج فوج
اشک به چشمِ همگان موج موج

لِیله ی عاشور در آن شور و حال
کرد ز تو عمّ گرامی سوال

کی همه دم عاشق ایثارِ خون
شربت مرگ است به کام تو چون؟!

غنچه ی لب هات پر از خنده شد
با سخنِ مرگ دلت زنده شد

کی تو مرا چون پدر و من پسر؟
آینه ی مادر و جد و پدر؟

دادن جان گر به رهِ دلبر است
از عسل ناب مرا خوشتر است

جام اگر جام شهادت بُود
مرگ به از روز ولادت  بُود

بی تو حیاتم همه شرمندگی است
با تو مرا کشته شدن زندگی است

بود دل شب به سپهرت نگاه
تا که برآید ز افق صبحگاه

ظلمتِ شب کرد فرار از سپهر
بر سرِ میدان فلک تاخت مِه

صاعقه ی جنگ شرر بار شد
نقشِ زمین قامت انصار شد

هاشمیان جمله به پا خواستند
درطلبِ رزم خود آراستند

گشت تو را نوبت جان باختن
تیغ گرفتن، علم افراختن

خونِ دل از دیده روان ساختی
خویش به پای عمو انداختی

کی به تو حاجات، مُرادم بده
جان عمو اذن جهادم بده

با توام و از دو جهان فارغم
عاشقم و عاشقم و عاشقم...

هر دو نگه بر رخ هم دوختید
هر دو به مظلومیِ هم سوختید

عمو جان یه جاهایی منو از اکبرت اینقده بیشتر تحویل گرفتی ...
الان موقع این کاراست ...اکبر رفت ...

هر دو بریدید دل از بود و هست
هر دو گشودید به یک باره دست

هر دو ربودید ز سر هوش و غم
هر دو فتادید در آغوش هم

هر دو به هم رویِ حسن یافتید
هر دو ز هم بویِ حسن یافتید

بس که کشیدید به مرجانِ هم
اشک فشاندید به دامانِ هم

رفت ز تن تاب و زِ سر، هوشتان
سوخت وجود از لبِ خاموشتان

دید عمو کاسه ی صبرت تهی
نیست تو را غیرِ شهادت رَهی

دید اگر رخصتِ میدان دهد
دُرّ یتیم حسنش جان دهد
 

ناله بر آوردند بلند از نهاد

 

یه جوری ناله زد حسین؛ فرمودن: یکی از جاهایی که حسین غش کرد موقع وداع با این بچه بود،یه ساعتی نیست اکبرمو به خیمه آوردن...



ناله بر آوردند بلند از نهاد

داد به سختی به تو اذن جهاد

 

دیده به خورشیدِ رخت دوخت، دوخت

شمع صفت آب شد و سوخت، سوخت

 

ولوِله ها در حرم انداختی

هستیِ خود باختی و تاختی

 

مهرِ رخت گشت زِ دور آشکار

ماهِ رویت برد ز دشمن، قرار

 

خصم در آن معرکه حیرت زده

گفت پیمبر به مصاف امده

 

این علی اکبرِ دیگر بُود

یا که همان شخص پیمبر بُود

 

همچو علی داده به ابرو گره
پیرهنش گشته به پیکر زره

 

بسته به خوناب جگر عین او
باز بُود رشته‌ی نعلین او

 

حور ،ملک یا که بشر کیست این؟!
ختم رسل یا که علی؟ کیست این؟!

 

لب به رجز خوانی و تیغت به دست
کی سپهِ حق کشِ باطل پرست

 

اِن تَنکُرونی فانا ابن الحسن،نمیشناسید؟بشناسید .من پسر حسنم .کدام حسن ؟،"سبطُ النَّبیِّ المصطفی المُؤتمن..."*من پسرِ نوه ی پیغمبرم .یه عده که فقط منتظر بودن اشخاصی که ضعیف ترن از بنی هاشم نیستن بیان تو میدون .شیر میشدن میمومدن .می گفتن این یه کس دیگه اس ...تاگفت :"ان تنکرونی فانا ابن الحسن... همچین "ان تنکرونی" اگر نمی‌شناسید! "فانا ابن الحسن "یه عده فوری عقب رفتن ..کاری به سن و سال نداره ..علی اصغرش هم اکبر بود

 

من گل گلزار بنی هاشمم
سبط نبی نجل علی، قاسمم

 

خواست شود کار عدو یک سره
ریخت بهم میمنه و میسره

 

تو علی و کرب وبلا خیبرت
ختم رسل گشت تماشاگرت

 

تیغ کجت قامت دین راست کرد
آنچه نبی گفت و خدا خواست کرد

 

شورِ شهادت به سرت گر نبود
زنده یکی ز ان همه لشگر نبود

 

قلبِ خود آماج بلا ساختی
تیغ فکندی سپر انداختی

 

دید عدو نیست زره بر تنت
پاره بدن کرد چو پیراهنت...

 

ازرق شامی گفت:کی میره؟خودشون هم میدونستن به جنگ کی میخوان برن.میخواستن خاری و خفتش رو به دوش نکشن .ولی خب بالاخره دنیا بود .وعده درهم و دینار بود .حکومت یه شهری بود چیزی بود .الان هم هست.یه هو مثلا یه وعده ای پولی مالی ،مقامی،چیزی..تو حق رو باید بذاری زیر پا .اینطوری میشه دیگه ...هر کسی که بره اون بچه رو بکشه یه جایزه خوب داره...کی میره ؟ همه ایستادن نگاه کردن...

ازرق شامی لعنت الله علیه کوچکترین پسرشو فرستاد ....گفت برو سر این بچه رو برامن بیار ...ای وای ..ای وای ...فلک زده اومد مقابل قاسم بن الحسن ...

حمله ی اول فقط برگشت نگاه کرد .با یک حرکت روی زمین افتاد .اسبش بی صاحب رفت ...چهار تا پسر ..هی خون، خونِ این ازرق رو می خورد ...بعدی برِ بعدی برِ ...کاری کرد یه کدومشون که روی زمین افتاد ،قاسم سلام الله علیه همچین گرفت از موهای پسر بزرگه ازرق جلوی میدان ،جلوی همه لشگر کشوند آورد طرف لشگر ...

خودم برم انتقام بچه ها مو بگیرم .داغشم به دل مادرش بذارم ... اومد...ازرق شامی هنوزم به نگاه عربا ازرق شامی یه پهلوان به حساب میاد .یه یل به حساب میاد .

اومد جلوی بچه سیزده ساله امام حسن صدا زد : چهارتا پسرهامو کشتی ...فرمود که خودتم دنبالشون می فرستم ..نزدیک شدن آروم آروم ...یه نگاه کرد به پا ...حالا بند نعلین خود قاسم بازه ...اینقد عجله داره ...اینقدر عجله داشت بند نعلینشم نبست ...بند کفش خود قاسم باز بود .یه نگاه کرد به ازرق شامی ...کوهی از آهن ...سوار اسب ...

صدا زد : ازرق شامی تویی ؟ آری...چشماشم دریده کرده ...تو چه جور پهلوانی هستی؟ چه جور مرد جنگی هستی؟ هنوز بند رکابت بازه ...سر رو آورد پایین ..یا علی یه ضربه زد ..صدای تکبیر امام حسین بلند شد .. الله اکبر ...کَأنَّ امام حسن جمل رو طی کرده ..دیدن حریف نمیشن ...ریختن دورش ...سنگ به دستان ...

 

جسم لطیف تو شد ای جانِ پاک
چون جگرِ پاک حسن، چاک چاک

 

اجر حسن را به تو پرداختند
اسب به گلگون بدنت تاختند

 

دید تن پاک تو آزار ها
کشته شدی، کشته شدی بارها

 

قاتل جان تو نشد تیرها
سمّ ستوران شد و شمشیرها

 

نیزه و خنجر چه کند با دلت؟!
گشت غریبیِ عمو، قاتلت

 

کاش نمی دید عمو پیکرت
تا ببرد هدیه ی بر مادرت

 

کاش نمیبرد تنت این چنین
جان دهی و پای کشی بر زمین




پیکر کشیده شد...
از کودکی که قامتش آخر کشیده شد ...

 

همه دیده اند ..به هر کی الان بگی زخم بدتره یا کوفتگی؟ میگه کوفتگی ...زخم بدتره یا شکستگی؟ میگه شکستگی ...مادرشم بازوش شکست...مادرشم پهلوش شکست.

 

با دست قاتلان
طفل یتیم کاکلِ مویش کشیده شد ...

 

پهلوش تا شکست
آهی بلند از دلِ مادر کشیده شد...

 

حسین دید یه جایی هست
اسب ها دارن پا می کوبن ...

 

در زیر نعل اسب،
کار از تنش گذشت و به حنجر کشیده شد...

 

پس با چه زحمتی جسمش کنار پیکرِ اکبر کشیده شد ؟!

 

چندی گذشت و بعد...
گودال غرق خون شد و خنجر کشیده شد ...

 

حسین....

 

تا خیمه گاه هم پاهاش رویِ خاک،مکرر کشیده شد ...

 

منو ببخشه امام زمان ...
صلی الله علیک یا مولای یا اباعبدالله...
عمو حسین...عمو حسین... عمو حسین... عمو حسین...

 

حاج میثم مطیعی


متن روضه شب ششم محرم - حاج میثم مطیعی


پسر ارشد دریاست که از چشمِ ترش
 آسمان دست به پیشانی حیرت دارد ...

خیلی گریه می‌کرد ، خیلی اشک می‌ریخت...

پسر ارشد دریاست که از چشمِ ترش
 آسمان دست به پیشانی حیرت دارد ...

حسن جان ... حسن جان ...

دشنه بر پهلوی رنجیدۀ او نیست غریب
از تباریست که عادت به جراحت دارد ...

حسن جان ... حسن جان ...

فتنه را ضربۀ شمشیر حسن، پی کرده ست
از جمل با حسن این قوم عداوت دارد ...

حسن جان ... حسن جان ...

زهر یا تیغ شبیه اند پدر با فرزند
اصلا این طایفه میراث شهادت دارد ...

حسن جان ... حسن جان ...

تیر و سنگستُ تنش از همه سو آماج است
قاسم اینجا ز پدر مُهر نیابت دارد ...

معنی صلح حسن جز رجز قاسم نیست!

"ان تُنکِرونی فانا فَرعُ الحسن ... سبطُ النَّبیِّ المصطفی وَالموتَمَن..."

معنی صلح حسن جز رجزقاسم نیست!
صبر با زخم جگر حکم شجاعت دارد


آقا امشب با یه امیدی اومدم درخونت، به من گفتن بری دست خالی برنمی گردوننت ... به من گفتن :
 

کِی دهد فرصت گفتار به محتاج،کریم
گوشه این طایفه آواز گدا نشنیدست ...

امشب از خُلقِ کریمش بطلب رزق ای دل
هر چه من پُر گُنَه ام، یار کرامت دارد ...

حسن جان ... حسن جان ...




کریم ... کاری به جز جود و کرم نداره
آقام ... تو مدینه س ولی حرم نداره

گمان مبر که حسن بی ضریح و بی حرم است
کریم آل عبا هر چه هست میبخشد ...

آقای ما غیر از کریم بودن،غریب هم هست

غریب ... اونیِ که همدم اشک و آهِ
دیده که مادرش تو کوچه بی پناهِ
 
 
آقا .... مولا .... چرا همیشه گریه میکنی؟! مادر بیا برگردیم ...
مادر دست منو بگیر برگردیم ... خودم میبرمت خونه ... مادر بیا بریم ...

 
غریب ... اونیِ که همدم اشک و آهِ
دیده که مادرش تو کوچه بی پناهِ ...

حسن (آقام حسن  ۲) حسن جان ...

آقا میخوایم روضه بخونیم ، اگر شما اجازه بدید ...

دلم تو روضه ها میشکنه مثل شیشه
ولی روزی مثه روز حسین نمیشه ۲

حسین (آقام حسین ۲) حسین جان...

غریب اونیِ که سر به بدن نداره
آقام رو زمینه ولی کفن نداره ...

بیشتر بدانید: عاملان واقعه کربلا و سرنوشت هر یک از آن‌ها


زمان ریاست جمهوری حضرت آقا نزدیک دفتر،وقتی ایشون قصد خروج از دفتر داشتن،یه وقت ایستادند، سر و صدا می اومد چند متر اون ور تر محافظا جلو پسربچه رو گرفتن؛ نوجوون ۱۳ساله هی فریاد میزنه : آقای رییس جمهور! آقای خامنه ای! آقا پرسیدند: قصه چیه؟! گفتند: نوجوون از اردبیل اومده؛ با التماس خودش رو رسونده اینجا؛ تا الان می‌گفت: میخوام شما رو از دور ببینم؛ اما الان میگه :نه! میخوام یه چیزی هم به ایشون بگم

آقا فرمودند: بذارید بیاد جلو، دوان دوان آمد پیش آقا با صورت سرخ، غرق اشک ... مرحمت بالازاده ... بفرمایید ... خوش آمدید ... ساکت بود‌ چیزی نمی‌گفت، آقا پرسیدند: اسمت چیه؟ گفت: آقا من مرحمتم؛ از اردبیل آمدم.

بفرمایید ... من آمدم یه خواهش کنم از شما. جانم .... خواهشتو بگو. اگه میشه به منبریا، به مداحا بگید دیگه روضۀ قاسم نخونن ... چرا؟! بغضش ترکید؛ شروع کرد گریه کردن بریده بریده حرفاشو شروع کرد ...

حضرت قاسم ۱۳سال داشت رفت شهید شد‌ منم ۱۳سالمه. اما الان میگن ۱۳ساله‌ها رو جبهه نمی‌فرستن ، اگه جنگ برا ۱۳ساله‌ها بده بگید دیگه روضۀ قاسم نخونن ... آقا این شوق رو که دیدن دستور دادن هماهنگ کنید بره جبهه . آخرِ سرم گفتن پسرم برا ما هم دعا کن رفت جبهه، به آرزوش رسید.

مرحمت بالازاده با روضۀ قاسم اجازه شو گرفت ما که این کاره نیستیم خودمون میدونیم تو به رومون نیار اما امشب ما با روضۀ یتیم کربلا شاید تونستیم برات شهادتمون رو بگیریم.

آی نوجوونا ! امشب شب کریم اهلبیتِ صاحب مجلس امام حسنِ کم نخواه کربلا بخواه، شهادت بخواه، امام حسن خیلی آقاس ما تازه امشب غیر از شهادت زیارت اربعینمون هم هنوز گیره .

 

کربلای حسین رفتن را از سرِ سفرۀ حسن دادن ...

 

این نوجوون ۱۳ساله رحمت بالازاده به شهادت رسید،یه نوجونم کربلا بود،چه غوغایی به پا کرد، شب عاشورا امام حسین فرمودند :"تَفَرَّقوا..."برید ... همتون برید ... یکی یکی بنی هاشم، اصحاب بلند شدند حرفاشونو زدن دل زینب رو قرص کردند ... اما یک نفر نشسته بود بین اصحاب امام حسین هی سرش رو بالا می اورد ، عمو منم ببین!... عمو!...

 

از امام سجاد نقل کرده هدایة الکبری شب عاشورا آخرش دلش طاقت نیاورد،بلند شد؛ گفت: "یا عم! وَ انا اُقتَل؟! "منم شهید میشم یا نه؟! "فَاَشفَقَ علیه ..."امام حسین شروع کرد مهربونی کردن یتیم برادرشِ ... بعد فرمود: "یابن اخی کیف الموت عندک؟" برادرزاده مرگ در نزد تو چگونه است؟ صدا زد: "یا عم! احلی من العسل" عمو از عسل برای من شیرین تره ... قاسم این جوری جواب امام حسین رو داد،حالا از امام حسین اجمالا که همه شهید میشن مردی نمیمونه روز عاشورا شد قاسم آمادۀ میدان شد.

"فَلَمّا نَظَرَ الیه الحسین اِعتَنَقَه..." وقتی آقا قاسم رو دید،برادرزاده رو در آغوش گرفت ،شروع کردند گریه کردن "وَ جَعَلا یبکیان حتی غُشِیَ علیهما..." انقدر تو بغل هم گریه کردند بی حال شدند ...

 

بوی برادرمو میدی ... عمو بوی بابامو میدی ...

 

"ثم اِستَأذَنَ الغلام لِلحَرب..."قاسم اجازه خواست ، "فَأبی عَمُّه الحسین" اجازه نداد ... قبول نکرد ... ای وای ... چه گذشت بر قاسم... خوارزمی نوشته: "فَلَم یَزَلِ الغلام یُقَبَّل الیَدَی و رِجلَیْه ..." شروع کرد دستای امام حسین رو بوسیدن ... دید فایده نداره افتاد به پای امام حسین ... "و یَستَأذنَهُ الاِذن حتّی أذِنَ لَه..." عمو بذار برم ... اجازه رو گرفت در مقاتل ما نام دو نفر رو داریم که روز عاشورا برای اذن میدان دست و پای امام حسین رو بوسیدن. یکی جون غلام امام حسین بود که صورتش سیاه بود. یکی قاسم بود که مثل فرزند عزیز بود‌. صورتش مثل ماه بود ، راوی میگه اجازه گرفت ؛ " فَخَرَجَ ودُموعُهُ عَلى خَدَّیهِ..." این نوجوون اومد میدون ولی اشکاش هنوز رو گونه هاش بود پاک نکرده بود. اومد مقابل لشگر ایستاد کرّ و فر کرد رفت و برگشت صدا زد:

 

انْ تَنْکُرونى فَانَا فرعُ الْحَسَن" اگر من رو نمی‌شناسید بدونید من پسر حسنم.

"سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى و الْمُؤْتَمَن" من نوه ی پیغمبرم.

 

حالا لحنش عوض شد ... هذَا حُسَیْنٌ کَالاسیرِ الْمُرْتَهَن نامردا عموم مثل اسیر گرفتار شما شده بَیْنَ اُناسٍ لاسُقوا صوبَ الْمُزَن

بین مردمی اسیر شده که خدا کنه هیچ وقت از آب بارون نخورن آب رو بستید؟! عموم تشنه هست

 

بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید

خاتم زِ قحط آب سلیمان کربلا ...

 

رفت میدان جنگ نمایانی کرد ، تعدادی رو به درک واصل کرد اون ملعون وقتی اینجوری دید "شَدَّ علیه ..." بهش حمله ور شد (من نمیخوام بگم اینجا چه اتفاقی افتاد..‌) "فَصاحَ یا عمّاه..."صدا زد عمو... " وَانجَلَتِ الغَبرَةُ..." راوی میگه: گرد و غبار شده بود ، یه وقت دیدم گرد و غبار خوابید "فَإِذا بِالحُسَینِ علیه السلام قائِمٌ عَلى رَأسِ الغُلام..." دیدم این آقا بالای سر این نوجوون ایستاده ... "وهُوَ یَفحَصُ بِرِجلَیه..." قاسم هی داره پاشو به زمین میکشه...

 

ذبیح پا به زمین سود و یافت چشمۀ زمزم
تو پا مسای عمو دسترس به آب ندارد

 

اینجا راوی میگه نوجوون داشت جون میداد، این پاها رو هی به زمین میسایید، لشگر داشتن میدیدن ... زینب از خیمه ها نگاه میکرد ، این صحنه خیلی زود برای زینب تکرار شد ... راوی میگه امام حسین افتاد قتلگاه ، چه اتفاقاتی برای پسر فاطمه افتاد؟ "وَالحسینُ یَجودُ بِنَفسِه"دیدند امام حسین داره جون میده ... زینب چی کار میکرد؟

 

السلام علیک یا اباعبدالله ....

 

از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین

دست و پا میزد حسین

زینب صدا میزد حسین

 

آسمون تیره و تار شد ... نفس ها در سینه حبس شد ... زینب نشست ... دست روی سر گذاشت .‌.. سینۀ مبارک سنگین شد ... نفس‌های مبارکش به شماره افتاد ... هاتفی صدا زد:

 

"یا اهلَ العالم! قُتِلَ الحسین ..." حسین رو کشتند ... غریب کشتند ...

 

از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین
دست و پا میزد حسین
زینب صدا میزد حسین

 

زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست
خارُ خاشاکِ زمین منزل و ماوای تو نیست

 

شمر مرو به قتلگه ...
فاطمه می‌کند نگه ...

مریم میرهاشمی
وبگردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
کلیه پاسخ هایی که توسط کارشناسان و متخصصان هر رشته به کاربران داده میشود کاملا حالت پیشنهادی دارند و نباید به عنوان تشخیص, تجویز, یا رهنمودهای تخصصی و قانونی تلقی شوند و در صورت لزوم شخصی بایستی حتما از منابع تخصصی تر مانند پزشکان متخصص, وکلا, و ... نیز کمک بگیرد. این مسئولیت کاملا بر عهده مخاطبان است که قبل از هر نوع تصمیم گیری یا اقدامی از صحت و مفید بودن این اطلاعات برای خود اطمینان حاصل کرده و صرفا با مسئولیت خودشان به این پیشنهادات عمل کنند.
کلیه سوالات توسط کارشناسان رشته مربوط به هر مطلب پاسخ داده میشود.
به سوالات تکراری, خارج از موضوع, و غیرقابل انتشار پاسخ داده نمیشود.
چهره‌ها در ستاره