مجموعه زیبا از متن غمگین مرگ خودم؛ کوتاه و بلند

متن غمگین مرگ خودم، متن غمگین درباره مرگ خودم، متن غمگین مردن خودم و ... را در این مطلب بخوانید؛ سوزناک ترین جملات درباره مردن خودم از قلم هنرمندان احساسی.
15 متن غمگین مرگ خودم کوتاه و بلند بسیار زیبا

ستاره | سرویس سرگرمی – زندگی گاهی چنان روی سیاهی به ما نشان می دهد که دوست داریم فریاد بزنیم و بیداد کنیم از بی رحمی زمانه! دوست داریم مرگ ما را در آغوش بگیریم تا بلکه تمام شود این نمایش زجرآور زندگی! اگر شما نیز به این نقطه رسیده اید، شاید دوست داشته باشید برای آرامش دلتان چند جمله دلنوشته در استوری، بیو یا کپشن اینستاگرام به اشتراک بگذارید؛ پس با ما باشید با چندین متن غمگین مرگ خودم!

توجه: زندگی را نفســـــی ارزش غم خوردن نیـــست! 

 

متن غمگین مرگ خودم

ای مرگ …

کیست که شراب شرنگ آگین تو را نچشد؟
انسان چهره تو را ترسناک کرده و از تو گریزان است!
فرشته تابناک را اهریمن خشمناک پنداشته!
چرا از تو بیم و هراس دارد؟
چرا به تو نارو و بهتان می‌زند؟
تو پرتو درخشانی اما تاریکیت می‌پندارند!
تو سروش فرخنده شادمانی هستی اما در آستانه تو شیون می‌کشند !
تو فرستاده سوگواری نیستی، تو درمان دل‌های پژمرده می‌باشی!
تو دریچه امید به روی نا امیدان باز می‌کنی!
تو از کاروان خسته و درمانده زندگانی میهمان نوازی کرده،
آنها را از رنج راه و خستگی می‌رهانی !
تو سزاوار ستایش هستی تو زندگانی جاویدان داری …!

💔 متن غمگین مرگ خودم کوتاه 💔

من را تمام شده بدان!
از همان روزی که از مرگ خودم نترسیدم……. 

 

 متن غمگین مرگ خودم کوتاه

متن غمگین مرگ خودم برای بیو

 

ای مرگ!
تو از غم و اندوه زندگانی کاسته و آن را از دوش بر‌می‌داری!
سیه روز تیره بخت سرگردان را سر و سامان می‌دهی!
تو نوشداروی ماتم زدگی و ناامیدی می‌باشی!
دیده سرشک بار را خشک می‌گردانی!
تو مانند مادر مهربانی هستی که بچه خود را پس از یک روز طوفانی در آغوش کشیده نوازش می‌کند و می‌خواباند!
تو زندگانی تلخ زندگانی درنده نیستی که آدمیان را به سوی گمراهی کشانیده و در گرداب سهمناک پرتاب می‌کند!
تو هستی که به دون پروری فرومایگی خودپسندی چشم‌‌تنگی و آز آدمیزاد خندیده پرده به روی کارهای ناشایسته او می‌گسترانی.

❈❈❈

درون سینه ام باشی پس از مرگ

من از دست تو در امید و بیمم

❈❈❈

با من شدند روح درختان سربلند 
این دلبران شاد شکرخورده لوند
دارم برای مرگ خودم نقشه می کشم 
رو به نگاه منتظر آبی بلند……

❈❈❈

مرگ من یک اتفاق ساده است
که همین دیروز
از من
بیرون افتاد …
دو سه سیاره به خورشید مانده بود
که روز شدم
و بین همیشگی شب ها
گم …
ازتو چه پنهان
همیشه عجله می کنم
حتی وقتی مرغ دریایی
از سیاره ای کشف نشده
خبر آمدن
یک چتر سرخ را می دهد
زودتر چترم را باز میکنم
مرگ …
خواهش عجیبی ست
لابه لای نفس های ما …

 

متن های غمگین مرگ خودم

متن غمگین مرگ خودم تاثیرگذار

 

بیشتر ببینید: ۲۱ عکس نوشته مرگ برای پروفایل تلگرام و اینستاگرام

نه فریادی، نه آهنگی، نه آوایی
نه دیروزی، نه امروزی، نه فردایی
جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بی فرجام
خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند !

❈❈❈

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایست
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایست!

❈❈❈

کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند دید
می و افیون فریبی تیز بال وتند پروازند
اگر درمان اندوهند
خماری جانگزا دارند!

❈❈❈

به مرگ هم نمی‌شود امید‌ بست

وقتی در تو

رسوب می‌کند

تنهایی!

❈❈❈

بر مزارم گریه کن اشکت مرا جان می دهد
گریه هایت بوی عشق و بوی باران می دهد
دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا
دست هایت درد هایم را تسلا می دهد

❈❈❈

روز مرگم اشک را پیدا کنید
روی قلبم عشق را پیدا کنید
روز مرگم خاک را باور کنید
روی قبرم لاله را پرپر کنید
خانه را وقف نیلوفر کنید
پیکرم را غرق در شبنم کنید
روز مرگم دوست را دعوت کنید
بعد مرگم خنده را سر کنید
رفتنم را ای دوستان باور کنید

❈❈❈

مرگ که خواستن ندارد

خودش می‌آید؛

 تویی که نمی‌آیی!

❈❈❈

مرگ انسان زمـانیست

که نه شب بهانه ای برای خوابیدن دارد

و نه صبح دلیلی برای بیدار شدن . .

خیلی وقت است که مرده ام!

💔 متن غمگین مرگ خودم 💔

 

متن غمگین برای مرگ خودم

جمله و متن غمگین مرگ خودم

 

بیشتر بخوانید: گلچینی از جملات تأثیرگذار در مورد خسته شدن از زندگی

 

شعر مرگ من روزی فراخواهد رسید از فروغ فرخزاد

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود و دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای ز امروز ها، دیروزها

دیدگانم همچو دالانهای تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد

می خزند آرام روی دفترم

دست‌هایم فارغ از افسون شعر

یاد می‌آرم که در دستان من

روزگاری شعله می‌زد خون شعر

خاک می‌خواند مرا هر دم به خویش

می‌رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند

بعد من ناگه به یکسو می روند

پرده های تیرهٔ دنیای من

چشمهای ناشناسی می خزند

روی کاغذها و دفترهای من

در اتاق کوچکم پا می نهد

بعد من ، با یاد من بیگانه ای

در بر آیینه می ماند به جای

تار مویی ، نقش دستی ، شانه ای

می رهم از خویش و می مانم ز خویش

هر چه بر جا مانده ویران می شود

روح من چون بادبان قایقی

در افقها دور و پنهان میشود

می شتابند از پی هم بی شکیب

روزها و هفته ها و ماه ها

چشم تو در انتظار نامه ای

خیره می ماند به چشم راه ها

لیک دیگر پیکر سرد مرا

می فشارد خاکِ دامنگیر خاک

بی تو دور از ضربه های قلب تو

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک

بعد ها نام مرا باران و باد

نرم می شویند از رخسار سنگ

گور من گمنام می ماند به راه

فارغ از افسانه های نام و ننگ

 

سخن آخر

امیدواریم از خواندن این مجموعه “متن غمگین مرگ خودم” لذت برده باشید. برای یافتن جملات و متن های بیشتر، به مطالب «شعر مرگ؛ اشعار زیبا و غمگین درباره مرگ از شاعران بزرگ» و «جملات زیبا درباره مرگ از زبان بزرگان» مراجعه کنید.




نظری ثبت نشده است

نظر شما چیست؟

ستاره
Logo
ثبت نام رایگان در سایت
عضویت در سایت
تعییر رمز عبور