معنی درس گردآفرید فارسی دهم

معنی درس گردآفرید فارسی دهم را با معنی کلمات و آرایه های ادبی هر بیت بخوانید. همچنین قبل از بازنویسی و معنی شعر گردآفرید می‌توانید با شخصیت های داستان گردآفرید در شاهنامه آشنا شوید.
معنی درس گردآفرید

ستاره | سرویس فرهنگ و هنر – درس سیزدهم کتاب فارسی پایه دهم، داستان گردآفرید از شاهنامه فردوسی در قالب مثنوی است. در این مطلب معنی درس گردآفرید را بیت به بیت با معنی کلمات و آرایه های ادبی آورده ایم. اما قبل از پرداختن به معنی شعر گردآفرید بهتر است با شخصیت‌های این داستان آشنا شوید.

شخصیت های داستان گردآفرید:

  • گژدهم: فرمانروای دژ
  • گردآفرید: دختر گژدهم
  • سهراب: پسر رستم
  • هجیر: فرمانده دژ

معنی درس گردآفرید فارسی دهم (شعر)

معنی درس گردآفرید

معنی درس گردآفرید

۱- چو آگاه شد دختر گژدهم / که سالار آن انجمن گشت کم

هنگامی که دختر گژدهم (گردآفرید) آگاه شد که سالار گروهشان (هجیر) اسیر شده است

معنی کلمات: گژدهم: فرمانروای دژ / سالار: سردار، سپهسالار، آن که دارای شغلی بزرگ و منصبی رفیع باشد، حاکم، فرمانده دژ، منظور هجیر

آرایه های ادبی: گشت کم: کنایه از «در بند افتادن»

۲- زنی بود بر سان گُردی سوار / همیشه به جنگ اندرون نامدار

زنی مانند پهلوانی سوارکار بود و همیشه در جنگ‌آوری سرشناس.

معنی کلمات: بر سان: به مانند / گرد: پهلوان، دلیر / سوار: سوارکار / اندرون: در / به جنگ اندرون: دو حرف اضافه برای یک متمم / نامدار: سرشناس

آرایه های ادبی: زنی بود بر سان گردی سوار: تشبیه / واج آرایی: «ر»

۳- کجا نام او بود گردآفرید / زمانه ز مادر چنین ناورید

که نام او گردآفرید بود و روزگار از مادر چنین دختری به وجود نیاورده بود.

معنی کلمات: کجا: که / ناورید: نیاورده است / مرجع او: زن در بیت قبل

آرایه های ادبی: شخصیت بخشی به زمانه و روزگار / ناورید: کنایه از «نزاد»

۴- چنان ننگش آمد ز کار هجیر / که شد لاله رنگش به کردار قیر

چنان از کار هجیر بدش آمد، که چهرۀ سرخش مانند قیر سیاه شد.

معنی کلمات: ننگش آمد: بدش آمد، به او برخورد / هجیر: پهلوان ایرانی که در نبرد با سهراب شکست خورد و به دست او اسیر شد.

آرایه های ادبی: لاله رنگ: تشبیه / به کردار: مانند، ادات تشبیه / اغراق (چهره اش مانند قیرسیاه شد)

۵- بپوشید درع سواران جنگ / نبود اندر آن کار جای درنگ

در آن کار توقف و صبر اصلا جایز نبود. پس زره سواران جنگجو را پوشید. 

معنی کلمات: درع: زره، جامه جنگی که از حلقه های آهنی سازند / اندر: در

آرایه های ادبی: جای درنگ نبود: کنایه از اینکه « وقفه جایز نبود» / واج آرایی: «ر»، «د»

۶- فرودآمد از دژ به کردار شیر / کمر بر میان بادپایی به زیر

مثل شیر شجاع و درنده از قلعه پایین آمد، در حالی که کـمربندش را بر کمر بسته بود و بر اسبی تیزرو سوار شده بود.

معنی کلمات: فرودآمد: پایین آمد / دژ: قلعه، حصار / به کردار: به مانند، ادات تشبیه / کمر: کمربند / میان: کمر / بادپا: تیزرو، شتابنده

آرایه های ادبی: کمر بر میان: کنایه از «آماده بودن» / بادپا: کنایه از «اسب تیزرو» / بادپایی به زیر بود: کنایه از این که «سواره بود» / شیر، زیر: جناس ناهمسان

معنی درس گردآفرید فارسی دهم

معنی شعر گردآفرید

۷- به پیش سپاه اندر آمد چو گرد / چو رعد خروشان یکی ویله کرد

چون غبار (سریع) به پیش سپاه آمد و مانند رعد خروشان، فریاد زد.

معنی کلمات: پیش: نزد، جلو / اندرآمد: درآمد / چو: مانند، ادات تشبیه / گرد: غبار / رعد: تندر / ویله کرد: نعره زد، ناله کرد / ویله: صدا، آواز، ناله / یکی ویله: ویله ای

آرایه های ادبی: خروشان: فریاد زنان، جانبخشی / واژه آرایی: چو / گرد، کرد: جناس ناهمسان اختلافی

۸- که گُردان کدامند و جنگ‌آوران / دلیران و کارآزموده سران

پرسید که پهلوانان و جنگجویانِ شما کجا هستند؟ و دلیرمردان و افرادِ باتجربه ی شما چه کسانی هستند؟

معنی کلمات: رجزخوانی / گردان: پهلوانان / جنگ‌آور: جنگجو /

آرایه های ادبی: کارآزموده: کنایه از «باتجربه» / سران: رؤسا / واج آرایی «ن»، «ا»

۹- چو سهرابِ شیراوژن او را بدید / بخندید و لب را به دندان گزید

هنگامی که سهرابِ شیرافکن، گردآفرید را دید، خندید و لبانش را به خاطرِ خشم و عصبانیت (یا تعجب)، گاز گرفت.

معنی کلمات: چو: چون، هنگامی که / سهراب: پور رستم / شیراوژن: شیرکش، شیرافکن / مرجع «او»: گرد آفرید / گزیدن: نیش زدن، گاز گرفتن

آرایه های ادبی: شیراوژن: کنایه از «دلاور» / لب به دندان گزید: کنابه از «شگفت زده شدن یا عصبانی شدن» / لب، دندان: تناسب / واج آرایی: «د»

۱۰- بیامد دمان پیش گرد آفرید / چو دخت کمندافگن او را بدید

غرنده و خشمگین پیش گرد آفرید آمد. هنگامی که دختر جنگجو (گردآفرید) او را دید (این بیت با بیت بعدی موقوف المعانی است.)

معنی کلمات: دمان: غرّنده، مهیب، هولناک، خروشنده / چو: هنگامی که / دخت: فرزند دختر / مرجع او: سهراب

آرایه های ادبی: کمندافکن: کنایه از «جنگجو» / واج آرایی: «د»

۱۱- کمان را به زِه کرد و بگشاد بر / نبد مرغ را پیش تیرش گذر

تیر را در چله کمان گذاشت و آماده تیراندازی شد. هیچ پرنده ای نمی‌توانست از پیش تیرش گذر کند. (گردآفرید تیرانداز ماهری بود)

معنی کلمات: به زه کردن کمان: آماده کردن کمان / زه: چله، ریسمان کمان / بر: پهلو / نبد: نبود

آرایه های ادبی: زه، کمان، تیر: تناسب / بگشاد بر: کنایه از «آماده تیراندازی شدن» / مرغ: پرنده / مرغ را پیش تیرش گـذر نبود: کنایه از «بسیار ورزیده و ماهر بود».

۱۲- به سهراب بر، تیر باران گرفت / چپ و راست جنگ سواران گرفت

شروع به تیر باران سهراب کرد. از هر طرف با سوارکاران آغاز به جنگ کرد.

معنی کلمات: به سهراب بر: دو حرف اضافه برای یک متمم / گرفت: آغاز کرد

آرایه های ادبی: چپ، راست: تضاد، کنایه از «از هر طرف» / تشبیه تیرهای پرتاب شده به باران 

۱۳- نگه کرد سهراب و آمدْش ننگ / برآشفت و تیز اندر آمد به جنگ

سهراب به گردآفرید نگاه کرد و این کار گردآفرید برایش مایۀ ننگ بود. عصبانی شد و سریع جنگ را آغاز کرد.

معنی کلمات: آمدش ننگ: کنایه از اینکه « به او برخورد» / برآشفت: خشمگین شد / تیز: سریع

آرایه های ادبی: ننگ، جنگ: جناس ناهمسان

۱۴- چو سهراب را دید گردآفرید / که بر سان آتـش همی‌بردمید

زمانی که گردآفرید سهراب را دید، که مانند آتش می‌خروشید (با بیت بعدی موقوف المعانی )

معنی کلمات: برسان: به مانند، ادات تشبیه / همی‌بردمید: می‌دمید، می‌غرید، می‌خروشید، برمی‌خاست 

آرایه های ادبی: سهراب بر سان آتش: تشبیه / واج آرایی «د» / بردمیدن: کنایه از خروش و فریاد کردن

۱۵- سر نیزه را سوی سهراب کرد / عنان و سنان را پر از تاب کرد

گردآفرید نیزه را به سوی سهراب گرفت. اسب را راند و نیزه را به حرکت درآورد. (افسار اسب را پیچ و تاب داد و نیزه اش را به این سو و آن سو پرتاب کرد.)

معنی کلمات: عنان: افسار، دهانه / سنان: سرنیزه، تیزی هر چیز 

آرایه های ادبی: عنان، سنان: جناس ناهمسان / سرنیزه، سنان: تناسب / واج آرایی: «س»، «ن» / تاب: چرخ و پیچ که در طناب و کمند و زلف می‌باشد، پیچ و شکن، در این بیت به معنی شور و هیجان است / پر از تاب کرد: پیچ و تاب داد

۱۶- برآشفت سهراب و شد چون پلنگ / چو بدخواه او چاره‌گر بُد به جنگ

سهراب خشمگین شد و مانند پلنگ راه افتاد. زیرا دشمن او در جنگ حیله‌گر بود.

معنی کلمات: برآشفت: خشمگین شد / شد: رفت / بد: بود / بدخواه: دشمن، بداندیش / چاره گر: کسی که با حیله و تدبیر کارها را انجام دهد؛ مدبّر

آرایه های ادبی: چون پلنگ: تشبیه / چون، چو: جناس

۱۷- بزد بر کمربند گردآفرید / زره بر برش یک به یک بردرید

سهراب بر کمربند گردآفرید نیزه زد و زره را از تن گردآفرید یک به یک جدا کرد.

معنی کلمات: زره: جامه ای جنگی دارای آستین کوتاه و مرکب از حلقه های ریز فولادی که آن را به هنگام جنگ بر روی لباس های دیگر می پوشند / بر: سینه، پهلو / یک به یک: تک تک / بردریدن: پاره کردن

آرایه های ادبی: بر، بر: جناس / واج آرایی «ب»، / تکرار: یک، بر

۱۸- چو بر زین بپیچید گرد آفرید / یکی تیغ تیز از میان برکشید

زمانی که گردآفرید بر زین پیچید، شمشیری تیز از کمربندش بیرون کشید.

معنی کلمات: تیغ: شمشیر / یکی تیغ: تیغی/ برکشید: بیرون آورد / میان: کمر

آرایه های ادبی: تیغ، تیز: جناس

۱۹- بزد نیزهٔ او به دو نیم کرد / نشست از برِ اسپ و برخاست گَرد

گردآفرید با ضربه ای نیزۀ سهراب را شکست. بر روی زین اسب نشست و فرار کرد. (چون توانِ مبارزه با سهراب را نداشت)

معنی کلمات: مرجع او: گردآفرید 

آرایه های ادبی: گرد برخاست: کنایه از این که «اسب را تازاند» / کرد، گرد: جناس ناهمسان

۲۰- به آورد با او بسنده نبود / بپیچید ازو روی و برگاشت زود

گردآفرید در جنگ حریف سهراب نمی شد، برای همین بپیچید و زود از او روی برگرداند.

معنی کلمات: آورد: نبرد / مرجع او: سهراب / بسنده: کافی، شایسته، کامل، سزاوار / بسنده نبود: حریفش نمی‌شد / برگاشت: برگشت

آرایه های ادبی: روی برگاشت: کنایه از «عقب نشینی کردن و فرار»

۲۱- سپهبد عنان اژدها را سپرد / به خشم از جهان روشنایی ببرد

سردار لشکر (سهراب) افسارِ اسب را رها کردو چنان خشمگین شد که با خشمِ خود دنیا را تاریک کرد.

معنی کلمات: سپهبد: فرمانده سپاه، منظور سهراب / عنان: افسار، دهانه / اژدها: مار بزرگ

آرایه های ادبی: عنان سپردن: کنایه از اختیار را به اسب دادن / اژدها: استعاره از اسب / از جهان روشنایی بردن: اغراق، کنایه از تیره کردن

۲۲- چو آمد خروشان به تنگ اندرش / بجنبید و برداشت خود از سرش

وقتی که سهراب خود را با فریاد، به گردآفرید نزدیک کرد با حرکتی کلاهخودِ او را از سرش برداشت.

معنی کلمات: خروشان: فریادزنان / به تنگ اندر آمد: نزدیک شد، دو حرف اضافه برای یک متمم / بجنبید: تکان خورد / خود: کلاهخود، ترگ / اندرش: جابجایی ضمیر / مرجع «اندرش» و «سرش»: گردآفرید 

آرایه های ادبی: واج آرایی «ش»

۲۳- رها شد ز بند زره مـوی اوی / درفشان چو خورشید شد روی اوی

موی او (گردآفرید) از بند زره رها شد و روی او که همانند خورشید بود درخشید.

معنی کلمات: زره: جامه جنگی / بند: ریسمان / درفشان: درخشان / چو: مانند، ادات تشبیه

آرایه های ادبی: موی، روی، اوی: جناس ناهمسان / شد: تکرار / چو خورشید… اوی: تشبیه / واج آرایی «ش»،«ر»

۲۴- بدانست سهراب کاو دخترست / سر و موی او از در افسرست

سهراب فهمید که او دخترست. سر و موی او مناسب برای تاج است نه میدان رزم.

معنی کلمات: بدانست: فهمید / کاو: که او / ازدر: مناسب / افسر: تاج، دیهیم، کلاه پادشاهی

آرایه های ادبی: ازدر افسر: کنایه از «مناسب برای جنگ نیست» / سر، موی، افسر: تناسب / واج آرایی: «ر»

۲۵- شگفت آمدش، گفت از ایران سپـاه / چنین دختر آید به آوردگاه

سهراب شگفت زده شد و گفت از سپـاه ایران چنین دختر دلاوری به میدان جنگ می‌آید؟

معنی کلمات: شگفت آمد: تعجب کرد / ایران سپاه: ترکیب اضافی وارون / آوردگاه: میدان نبرد

۲۶- ز فتراک بگشود پیچان کمند / بینداخت و‌آمد میانش به بند

سهراب،کَمَند و بندِ پیچانِ  خویش را از کنارِتسمه ی زینِ اسبش باز کرد و به سویِ گردآفرید پرتاب کرد و او را به بند کشید. (کَمَند را به دور کمرِ گرد آفرید انداخت و او را به بند کشید.)

معنی کلمات: فتراک: ترک بند ، تسمه و دوالی که از عقب زین اسب می آویزند و با آن چیزی را به ترک می بندند / پیچان کمند: کمند پیچان، ترکیب وصفی وارونه / میان: کمر/ بند: ریسمان

آرایه های ادبی: واج آرایی: «د»، «ن»

۲۷- بدو گفت کز من رهایی مجوی / چرا جنگ جویی تو ای ماه روی؟

سهراب به گردآفرید گفت که از من فرار نکن. ای زیباروی چرا تو به دنبال جنگی؟

معنی کلمات: بدو: به او

آرایه های ادبی: ماه روی: تشبیه، منظور گردآفرید / مجوی، جویی: اشتقاق (رشته انسانی) / واج آرایی: «ی»

۲۸- نیامد به دامم به سان تو گور / ز چنگم رهایی نیابی، مشور

تا به حال گوری همانند تو به دام من نیفتاده است. از چنگم رهایی نمی‌یابی. بیهوده تقلا نکن.

معنی کلمات: گور: گورخر / مشور: تقلا نکن / به سان: مانند، ادات تشبیه

آرایه های ادبی: به دام آمدن: کنایه از «در بند افتادن، اسیر شدن» / به سان تو گور: تشبیه

۲۹- بدانست کاویخت گردآفرید /  مر آن را جز از چاره درمان ندید

گردآفرید فهمید که در بند افتاده است و چاره کار را فقط در نیرنگ دید.

معنی کلمات: بدانست: فهمید / آویخت: در بند افتاد، گرفتار شد/ چاره: تدبیر، فریب و نیرنگ/ درمان: راه کار

۳۰- بدو روی بنمود و گفت ای دلیر / میان دلیران به کردار شیر

گردآفرین به سهراب رویش را گردانید و گفت: ای دلیری که میان دلیران همچون شیر هستی

معنی کلمات: بدو: به او مرجع آن «سهراب» / دلیر: دلاور/ به کردار: همانند، ادات تشبیه

آرایه های ادبی: ای دلیر همچون شیر: تشبیه

۳۱- دو لشکر نظاره برین جنگ ما / برین گرز و شمشیر و آهنگ ما

دو لشکر به این جنگ و گرز و شمشیر و قصد و همت ما نگاه می‌کنند.

معنی کلمات: دو لشکر: منظور لشکر ایران و توران / نظاره: نگریستن، تماشا کردن، نظر کردن / گرز: چماق / آهنگ: همت و قصد

آرایه های ادبی: لشکر، جنگ، گرز، شمشیر: تناسب / واژه آرایی: برین / واج آرایی: «ر»

۳۲- کنون من گشایم چنین روی و موی / سپاه تو گردد پر از گفت‌وگوی

اکنون من روی و مویم را می‌گشایم، تا همه بفهمند که من دخترم و این کار سبب می‌شود سپاهیان تو درباره تو بد بگویند.

آرایه های ادبی: روی، موی: تناسب، جناس ناهمسان / پر از گفتگو گردیدن: کنایه از غیبت کردن، حرف درآوردن / واج آرایی: «گ» و «و»

۳۳- که با دختری او به دشت نبرد / بدین سان به ابر اندر آورد گـرد

سپاهیان می‌گویند سهراب با دختری در میدان نبرد جنگید و به سختی با او گرم پیکار شده است. (این کار آبروی تو را می‌برد)

معنی کلمات: بدین سان: به این گونه 

آرایه های ادبی: گرد به ابر اندرآوردن: اغراق، کنایه از «گرم نبرد شدن»

۳۴- کنون لشکر و دژ به فرمان توست / نباید برین آشتی جنگ جُست

اکنون لشکر و دژ به فرمان تواند (ما تسلیم تو شدیم و با تو صلح کردیم) برای همین نباید با این صلح ما، همچنان به دنبال جنگ باشی.

معنی کلمات: کنون: اکنون / دژ: قلعه، حصار / توست: تو است 

آرایه های ادبی: آشتی، جنگ: تضاد / توست، جست: جناس / جستن: طلب کردن، جستجو کردن

۳۵- عنان را بپیچید گردآفرید / سمند سرافراز بر دژ کشید

گردآفرید افسار اسب را پیچاند و اسب سرافرازش را به سوی دژ راند.

معنی کلمات: عنان: افسار، دهانه / سمند: اسبی که رنگش مایل به زردی باشد، زرده (در متن درس، مطلق اسب مورد نظر است) / سرافراز: مایۀ افتخار

آرایه های ادبی: عنان را پیچیدن: کنایه از برگشتن / عنان، سمند: تناسب / واج آرایی: «د»

۳۶- همی‌رفت و سهراب با او به هم / بیامد به درگاه دژ، گژدهم

سهراب و گردآفرید با همدیگر رفتند. گـژدهم هم جلوی دروازه‌ی دژ آمد.

معنی کلمات: همی‌رفت: رفت / به هم: با همدیگر / درگاه: جلوی در، آستانه / گژدهم: پدر گردآفرید.

۳۷- درِ باره بگشاد گرد آفرید / تن خسته و بسته بر دژ کشید

گرد آفـرید در قلعه را بازکرد و تن زخمی و بسته اش را به درون دژ کشانید.

معنی کلمات: باره: بارو، دیوار قلعه، حصار / خسته: زخمی، افگار / بسته: در بند افتاده

آرایه های ادبی: خسته، بسته: جناس ناهمسان. / باره: مجاز از «دژ»

۳۸- در دژ ببستند و غمگین شدند / پر از غم دل و دیده خونین شدند

در دژ را بستند و ناراحت شدند. دلشان پر از غم بود و چشمشان از غم خونین و گریان بود.

معنی کلمات: در: دروازه / دیده: چشم

آرایه های ادبی: دیده خونین: کنایه از «بسیار اندوهگین بودن» / دل، دیده: تناسب / واج آرایی: «د»

۳۹- ز آزار گردآفرید و هجیر / پر از درد بودند برنا و پیر

جوان و پیر به خاطر رنجش گردآفرید و هجیر پر از درد و غم بودند.

معنی کلمات: آزار: آزرده شدن، رنجش / برنا: بالغ، جوان

آرایه های ادبی: برنا، پیر: تضاد / واج آرایی: «ر» / برنا و پیر: کنایه از همگان / واج آرایی: «ر»

۴۰- بگفتند کای نیکدل شیرزن / پر از غم بُد از تو دل انجمن

مردم گفتند که ای زن دلاور و نیکدل، دل مردم از تو پر از غم و اندوه شد.

معنی کلمات: کای: که ای / منظور از شیرزن: گردآفرید / شیرزن: تشبیه / بد: بود 

آرایه های ادبی: انجمن: مجاز از مردم، انجمنیان / واژه آرایی: دل

۴۱- که هم رزم جُستی هم افسون و رنگ / نیامد ز کار تو بر دوده ننـگ

زیرا که تو هم جنگیدی هم فریب و نیرنگ به کار بستی. از کار تو خاندان ما شرمگین نشد.

معنی کلمات: رزم جستن: جنگیدن / افسون: حیله کردن، سحر کردن، جادو کردن / رنگ: نیرنگ و فریب / دوده: دودمان، خاندان، طایفه / ننگ آمدن: شرمنده شدن، بی آبرویی

۴۲- بخندید بسیار گرد آفرید / به باره برآمـد سپه بنگـرید

گرد آفرید بسیار خندید و از دیوار دژ بالا رفت و سپاه را نگاه کرد.

معنی کلمات: به: از / باره: بارو، دیوار دژ، حصار / برآمد: بالا رفت / نگریستن به: نگاه کردن

آرایه های ادبی: واج آرایی: «د»

۴۳- چو سهراب را دید بر پشت زین / چنین گفت کای شاه ترکان چین

هنگامی که گرد آفرید سهراب را بر پشت زین دید، گفت که ای شاه ترکان چین: (با بیت بعدی موقوف المعانی است)

معنی کلمات: چو: هنگامی که / کای: که ای / شاه ترکان چین: منظور سهراب است 

آرایه های ادبی: بر پشت زین: کنابه از«سوار اسب»

۴۴- چرا رنجه گشتی کنون بازگرد / هم از آمدن هم ز دشت نبرد

چرا خودت را خسته می‌کنی. اکنون هم از آمدن به ایران، هم از دشت نبرد منصرف شو.

معنی کلمات: رنجه گشتن: رنجیدن / کنون: اکنون

آرایه های ادبی: واج آرای: «ن» / گشتی، بازگرد: همریشگی (رشته انسانی)

۴۵- تو را بهتر آید که فرمان کنی / رخ نامور سوی توران کنی

بهتر است که اطاعت کنی و چهره سرشناست را به سوی توران کنی و بازگردی.

معنی کلمات: تو را: برای تو / آید: می‌شود / فرمان کردن: اطاعت کردن / رخ: چهره / نامور: سرشناس

آرایه های ادبی: رخ سوی جایی کردن: کنایه از «بازگشتن» به همان جا

۴۶- نباشی بس ایمن به ‌بازوی خویش / خورَد گاو نادان ز پهلوی خویش

ایمن به‌ زور و نیرو خودت نباش. گاو نادان از پهلوی خودش می‌خورد. (چاقیِ گاو بر اثر زیاد خوردن، باعث کشته شدنش می شود.)

معنی کلمات: بس: بسیار

آرایه های ادبی: بازو: مجاز از «نیرو و توان» / خورد گاو نادان ز پهلوی خویش: ارسال المثل، (انسان نادان خودش به خودش زیان می رساند.) / بازو، پهلو: تناسب / خویش: ردیف




نظری ثبت نشده است

نظر شما چیست؟

ستاره
Logo
ثبت نام رایگان در سایت
عضویت در سایت
تعییر رمز عبور