دکتر مریم ضابطی - 5
تاریخ انتشار: ۰۴ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۲
کد خبر: ۱۲۸۷۵
طالب آملی یکی از شاعران مشهور فارسی زبان در قرن یازدهم هجری در سبک هندی است. گزیده ای از بهترین اشعار طالب آملی را در مجله ستاره بخوانید.

محمد طالب آملی سال 994 هجری قمری در شهرستان آمل زاده شد. طالب از شاعران بزرگ پارسی‌گوی سده یازدهم قمری است. او در زمان حکومت صفویان ایران و گورکانیان هند می‌زیست.
این شاعر ابتدا در شعر «آشوب» تخلص می‌کرد ولی بعداً تخلصش را به «طالب» تغییر داد. طالب در ریاضیات، نجوم، حکمت و عرفان دستی قوی داشته و یکی از تواناترین شاعران سبک هندی است.
طالب آملی پس از شاعرانی چون فردوسی و خیام، سومین شاعر از نظر تعداد ابیات شعری در میان شاعران ایرانی لقب گرفته است. طالب آملی در ایران کمتر از شاعران بزرگ دیگر مورد توجه قرار گرفته است و خود نیز در زمان حیات در غربت به سر می‌برد و از این رو او را شاعری مظلوم و غم دیده می‌نامند
.

مجموعه اشعار طالب به گفته محمد طاهری شهاب شامل 22988 بیت شعر در قالب‌های قصیده، ترکیب‌بند، ترجیع‌بند، مثنوی، قطعه، غزل، رباعی و مفردات می‌شود. او یکی از شاعران تأثیرگذار و صاحب‌سبک زمان خود بود که به گفته خودش به روش تازه شعر می‌گفت. کلیات اشعار طالب آملی تاکنون یک بار در ایران در قالب: کلیات ملک‌الشعراء طالب آملی، به اهتمام و تصحیح و تحشیه محمد طاهری شهاب، تهران: انتشارات سنایی، 1346 منتشر شده‌است.

سال مرگ طالب احتمالاً 1036 هجری قمری بوده است. مرگ طالب در کشمیر یا لاهور و در اردیبهشت ماه اتفاق افتاده است. بعضی‌ها بر این نظر هستند طالب شاعر گرانسنگ خطه مازندران پس از آنکه ۸ سال بر قله رفیع ادبیات فارسی جلوه نمایی کرد در سال 1036 هجری قمری در حالی که 49 سال از عمرش می‌گذشت رخ در نقاب خاک کشید و پیکرش در شهر فتح پور سیکری نزدیک آگره در جوار مقبره اعتمادالدوله سرپرست و دوست گرامی طالب و صدراعظم معروف جهانگیر به خاک سپرده شد.


عکس طالب آملی شاعر قرن یازدهم شاعر عهد صفوی


گزیده بهترین اشعار طالب آملی


شیفته شو دلا یکی عارض دلفروز را

رشگ حیات خضر کن زندگی دو روز را

لعل کرشمه ساز را چاشنی عتاب ده

چین غضب زیاده کن ابروی کینه توز را

شعله مزاج مطر با سخت فسرده خاطرم

آتش تغمه تیز کن ساز تمام سوز را

توسن جلوه را عنان جانب بیدلان فکن

مشعل راه وعده کن برق بهانه سوز را

سینه به شام بیدلان صاف نمی کند سحر

با شب ما عداوتی هست همیشه روز را

در دل خویش میخلم هر نفسی که با جگر

هست گر شمه گونه ناوک سینه دوز را

من به کرم سزا نیم لیک تو شخص همتی

رتبه آفتاب ده کرمک شب فروز را

عشق کجا؟ هوس کجا؟ «طالب» از این هوس گذر

تفرقه کن یکی ز هم شان پلنگ و یوز را

**************

کنون کز مو به مویم اضطراب تازه می‌ریزد

نسیمی گر وزد اوراقم از شیرازه می‌ریزد

لب عیشم به هر عمری نوایی می‌زند اما

زبان شیونم هردم هزار آوازه می‌ریزد

دلی دارم که در آغوش مرهم زخم ناسورش

نمک می‌گوید و خمیازه بر خمیازه می‌ریزد

عجب گر نقشبندی‌های صبر ما درست آید

که عشق این طرح بی‌پرگار، بی‌اندازه می‌ریزد

**************

ما به استقبال غم کشور به کشور می‌رویم

چون ز پا محروم می‌مانیم با سر می‌رویم

صد ره این ره رفته‌ایم و بار دیگر می‌رویم

العطش‌گویان به استقبال ساغر می‌رویم

چون به پا رفتن میسر نیست ما را سوی دوست

نامه می‌گردیم و با بالِ کبوتر می‌رویم

**************

سوختم در آتش سودای خویش

ساختم با سوز جان فرسای خویش

بال و پر درباختم پروانه‌وار

در هوایِ یار بی پروای خویش

من به راه عشق، رسوای دلم

دل نه رسوای تو شد رسوای خویش

بس که از حد شد هجوم گریه‌ام

گوش بگرفتم ز های های خویش

در فراق او تراوش‌های داغ

داردم شرمنده از اعضای خویش

بس که دست و پا زدم در راه دوست

گاه بوسم دست خود،گه پای خویش

«طالب» آسایش نمی بینم به خواب

در زمان چشم طوفان زای خویش

**************

اگرچه تیغ اجل بی‌گنه فراوان کشت

خدنگ ناز تو هردم هزارچندان کشت

چمن ز نوحه بیاسا که حشر نزدیک است

بهار زنده کند هرکه را زمستان کشت

به خاک رقص‌کنان می‌روم که غمزه دوست

اگرچه کشت مرا، همچو صبحْ خندان کشت

شهیدِ زهر نی‌ام کان سپهر خِضْرْلباس

مرا به تیغ تو، یعنی به آب حیوان کشت

به حرف تلخ زبان از پی فسردن مهر

مساز رنجه که آتش به زهر نتوان کشت

به خواب کشته فلک عاجزی چو طالب را

گمانْشْ این‌که مگر رستمی به میدان کشت


عکس مثنوی طالب و زهره طالب آملی


چون هوس بیهوش‌دارو در مِی افسون کند

ناف لیلی را بلورین ساغر مجنون کند

آهم از دل تا فلک صد عمر طی کرد و هنوز

قدسیان چون طره‌اش بویند بوی خون کند

نامه حسرت بر این نامحرمان مگشا مباد

جذب الماس نظرها غارت مضمون کند

شوق اگر این‌ست، این زودآ که جذب گریه‌ام

دیده دریای دل را سینه هامون کند

سایه در آغوش، آن نخلم که طبع نکته‌سنج

نکته را در دل به یاد قامتش موزون کند

مهر بر لب، قفل بر مژگان‌زدن، طالب چه سود

آن جگر پرخون نماید و ین جنون افزون کند

**************

دل نقدِ جان به خاکِ درِ دلسِتان سپُرد

بوسید آستانْشْ وَ با بوسه جان سپرد

اندوه عشق بر در غمخانه دلم

قفلی زد و کلید به دست فغان سپرد

مست آمدم به سیر چمن، ناگهان نسیم

رنگ از رُخَم ربود و به برگ خزان سپرد

**************

هوا ز فيض لب غنچه شد تبسم زار

چمن ز عكس دل عندليب عيش آباد

تموجات هوا برد عرض جوهر روح

چو امتزاج در آمد ميان شبنم و باد

عجب مدان و كمين شوخی ترنم گير

اگر ز بلبل تصوير سر زند فرياد

سه چيز صيقل روح است اندرين ايام

به زعم مردم عارف نه كودن شياد

مئي كه باد اثرهای نشئه فيضش

مزاج روح نهد در طبايع اجساد

نوای زمزمه ای كز ادای تحريرش

رسد به شريان تأثير نشتر فصاد

بتی كه پيچش زلفش گشاد نامه دهد

چو نوک خامه دستور در محل سواد

**************

سحر كه غنچه گشايد گره ز پيشانی

زند دم از دم عيسی نسيم بستانی

سحر كه مژده بران صبا به تحفه برند

نسيم يوسف مصری به پير كنعانی

به رسم سير برون آمدم ز كلبه خويش

قدم زنان و خروشان چنان كه می‌دانی

هزار زمزمه بر لب چو باد نوروزی

هزار آبله بر دل چو ابر نيسانی

ز سينه فوج كشان ناله‌های بی‌تابی

ز ديده موج زنان گريه‌های حيرانی

رهم به جانب گلزار طبع خويش افتاد

كه باد بر گل او بوی فيض ارزانی

شگفته گلشني آمد بديدگاه نظر

كه بود داغ دل روضه‌های رضوانی

چو ديده كام ستان شد ز فيض آن گلشن

به خويش گفتم كاي بلبل خوش الحانی

چه خوش بود كه يكی دسته گل ازين گلشن

بری به درگه آن قبله سخن‌دانی

ستوده آصف جم رتبه مير ابوالقاسم

كه زيبد او را هنگامه سليمانی

ز جيب خامه او گر صبا برد عطری

بنفش خانه شود زنده صورت مانی

به گوش و هم زند نغمه‌های داودی

به چشم عقل كشد سرمه سليمانی

صباز گلشن كه رشک فردوس است

چو سوی باغ برد نكهت گريبانی

عجب ندارم اگر غنچه از نهايت ذوق

شكفته سر زند از گلبن گلستانی


عکس دیوان کلیات اشعار طالب آملی

گلچین رباعیات طالب آملی

خوشدل زِ خُمی که بار مرهم نکشید

آسوده‌دلی که ساغر جم نکشید

من بلبل آن گلم که در گلشن راز

پژمرده شد و منت شبنم نکشید

**************

آنان كه ز يكدگر جگر ريش‌ترند

قومی پس‌تر، قبيله‌اي پيش‌ترند

در غربت مرگ بيم تنهایي نيست

ياران عزيز آن‌طرف بيشترند

**************

دور از آن لب باده عشرت لب ساغر نديد

تا تو رفتی چشم عشرت روشنی ديگر نديد

غير داغ نا اميدي بر دل سوزان من

آتش دوزخ كسي در مشت خاكستر نديد

**************

بيا كه شاهد شوخ بهار چهره گشاد

كنون غمی كه به جان بسته‌ای بده بر باد

نسيم سلسله‌ها در جهان پريشان كرد

كه رفت زمزمه زلف دلبران از ياد


عکس تک بیت زیبا  مردم ز رشک از طالب آملی


تک بیت‌های زیبای طالب آملی


دیده سازند خلایق به تماشای تو باز

منِ حیرت‌زده از شوق، دهن باز کنم

**************

ز بس فتاده به هرگوشه پاره‌های دلم

فضای دهر به دکان شیشه‌گر ماند

**************

لب از گفتن چنان بستم که گویی

دهن بر چهره زخمی بود و به شد

**************

افروختن و سوختن و جامه دریدن

پروانه ز من، شمع ز من، گل ز من آموخت

**************

تو این عهدی که با من بسته بودی؛

مگر بهر شکستن بسته بودی؟

**************

به یک‌دم کز تو دورافتم کم آید نیمی از عمرم

کجا یک‌ساله هجران تو را دارم شکیبایی

**************

بیا که درد دلی با تو سرکنم ای عشق

که رازدار منی و از توام نهانی نیست

**************

به رقص آن نازنین هرگه قدم از ناز بردارد

دلم درسینه چون خلخال او آواز بردارد

**************

لذتی از غم تو یافته دل

که دگر یاد بی‌غمی نکند

**************

نامه بنویسم و خود از پی قاصد بروم

آنقدر صبر ندارم که خبر گردد باز

**************

پرده بگشای که بی‌پرده شود راز دلم

با همه ضعف به گوشت رسد آواز دلم

**************

به مرغ نامه برم دیگر احتیاجی نیست

که در هوای تو چون دل کبوتری دارم


گروه فرهنگ و هنر ستاره

فال حافظ
وبگردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
کلیه پاسخ هایی که توسط کارشناسان و متخصصان هر رشته به کاربران داده میشود کاملا حالت پیشنهادی دارند و نباید به عنوان تشخیص, تجویز, یا رهنمودهای تخصصی و قانونی تلقی شوند و در صورت لزوم شخصی بایستی حتما از منابع تخصصی تر مانند پزشکان متخصص, وکلا, و ... نیز کمک بگیرد. این مسئولیت کاملا بر عهده مخاطبان است که قبل از هر نوع تصمیم گیری یا اقدامی از صحت و مفید بودن این اطلاعات برای خود اطمینان حاصل کرده و صرفا با مسئولیت خودشان به این پیشنهادات عمل کنند.
کلیه سوالات توسط کارشناسان رشته مربوط به هر مطلب پاسخ داده میشود.
به سوالات تکراری, خارج از موضوع, و غیرقابل انتشار پاسخ داده نمیشود.
زولا 5
ایران تندر 5