غزل شماره ۳۳۷ حافظ تحت تأثیر غزل شاه نعمت الله ولی بوده و مصراع «به شهر خود روم و شهریار خود باشم» او را در بیت دوم غزل خود گنجانیده است. حافظ که از سفر کردن دل خوشی نداشته است؛...
غزل شماره ۳۳۶ حافظ به احتمال بسیار زیاد اواخر عمر حافظ سروده شده است. شاعر خود را طایر قدس دانسته و با شیخ عطار همعقیده میداند. حافظ میگوید اگر مژده وصل یار را به من برسانند، جان فدا خواهم کرد....
غزل شماره ۳۳۵ حافظ در زمان تبعید به یزد سروده شده است. ایهامات این غزل هم به شاه شجاع برمیگردد و هم حالت تأسف شاعر را از این رویداد میرساند. حافظ میگوید اگر دوباره به خرابات رندان در شیراز برگردم،...
غزل شماره ۳۳۴ حافظ با ساختاری عاشقانه نه از سوز دل یک عاشق که با قلم و اندیشه یک شاعر مستعد و در ایام جوانی شاعر سروده شده است. اگر دست حافظ یکبار دیگر به موهای معشوق برسد، سرش را...
غزل شماره ۳۳۳ حافظ در یکی از اندوهبارترین شبهای غریبی و تنهایی در زمان تبعید در یزد سروده شده است. حافظ در غربت و شبهنگام شروع به گریه کرده و همزمان قصه غربتش را شرح میدهد. آنچنان به یاد محبوب...
غزل شماره ۳۳۲ حافظ یکی دو سال قبل از فوت شاعر، در زمان شاه زین العابدین سروده شده و در آن به فرا رسیدن زمان ارتحال خود اشاره واضح دارد. حافظ به زاهد میگوید که مرا آنگونه که کودکان را...
یکی از بخشهای پایان نامه قسمت مربوط به متن تقدیر و تشکر پایان نامه است که در این بخش از تمامی کسانی (استاد راهنما، پدر، مادر، همسر و دوستان) که در انجام آن رساله به نگارنده کمک کردهاند، تشکر میشود...
غزل شماره ۳۳۱ حافظ در یزد سروده شده و روی سخنش با شاه شجاع است و در آن اشاره به خواسته قلبی خودش یعنی بازگشت شاه شجاع به شیراز دارد. حافظ میگوید اگر محبوب مرا با شمشیر بکشد، جلویش را...
غزل شماره ۳۳۰ حافظ در زمان شاه شجاع سروده شده و در این غزل هم مانند دیگر اشعار این شاعر عارف، گوشهچشمی به شاه شجاع داشته است. حافظ محبوب خویش را به صبح تشبیه میکند و خود را همانند شمع...
غزل شماره ۳۲۹ حافظ میگوید نگرانی را از وجودت خارج کن چراکه بخت و اقبال یارای تو خواهند بود و در این زمان دنیا به کام تو خواهد بود. این غزل طولانی جهتگیری فکری حافظ را نشان میدهد که رندانه...
غزل شماره ۳۲۸ حافظ در پاسخ دعوت تورانشاه فرزند قطب الدین تهمتن پادشاه جزیره هرمز که مردی فاضل، شاعر و شعرشناس بوده سروده شده است. حافظ به ممدوح میگوید ای که خاک در تو تاج سر من است، مقام من...