استخاره آنلاین
تاریخ انتشار: ۰۴ شهريور ۱۳۹۹ - ۲۳:۵۰
کد خبر: ۳۹۸۹۴
روایت های غم انگیز روز عاشورا و ذکر مصیبت های روز دهم محرم مصیبت عظمایی است که در روضه روز عاشورا ذکر میشود. نمونه های صوتی روضه روز عاشورا و چند متن روضه روز عاشورا را در این مطلب دنبال کنید.

مجموعه متن روضه روز عاشورا و فایل صوتی

 

ستاره | سرویس مذهبی - یکی از اعمال روز و شب عاشورا روضه خوانی است. در روضه روز عاشورا وقایع روز دهم محرم الحرام سال ۶۱ هجری قمری و مصیبت هایی که بر امام حسین و یارانش رفت ذکر می شود. با مجموعه متن روضه روز دهم محرم (عاشورا) و دو فایل صوتی زیبا و جانسوز همراه ما باشید.

 

فایل صوتی روضه روز عاشورا

روضه خوانی روز عاشورا سعید حدادیان

روضه روز عاشورا مرحوم کوثری

 

متن روضه روز عاشورا

دید زینب چو برادر تنهاست
بهر یاری برادر برخاست

دو جگر گوشۀ خود را طلبید
به موی هر دو پسر شانه کشید

روی بر حجت داور آورد
هر دو را نزد برادر آورد

از تو سر در ره حق باختن است
سهم من سوختن و ساختن است

دو جگر گوشه من منتظرند
خبر از ما سوی مادر ببرند

ای برادر تو دوای دردم
با چه رویی به حرم برگردم

این دو گل هست به دوران ثمرم
هدیه بفرست به سوی پدرم

گفت ای خواهر غم پرور من
بس بود داغ علی اکبر من

گفت ای نور دو چشمان من
ای که هستی سرو سامان من

قافله ابی عبدالله از مدینه به سوی مکه حرکت کرد ، چند منزل نگذشته بود یک وقت دید دو سوار دارند می آیند، ابی عبدالله فرمود : عباسم برو ببین دو سوار که می باشند دید بچه های زینب اند ، آورد خدمت امام حسین ، زینب هم آمد ، خوشحال شد ، روز عاشورا هم بچه ها را آورد نزد برادر ، برادر اجازه بده محمد و عون هم به میدان بروند ، همین جا که اجازه داد زینب خوشحال شد ، بچه ها را بدرقه کرد اما وقتی عزیزانش (محمد و عون) شهید شدند. زینب از خیمه ها بیرون نیامد مبادا چشمش به صورت برادر بیفتد برادر خجالت بکشد. همه صدا بزنید حسین .

ای به یک روز مادر دو شهید
وی فدای دو نازنین پسرت

ای که در طول کمتر از یک روز
ماند هفتاد و دو داغ بر جگرت

 

♦♦♦♦

 

ای از ازل به مهر تو دل آشنا حسین
وی تا ابد لوای عزایت به پا حسین

امواج اشک از سر هفت آسمان گذشت
وقتی که کرد جسم پاک تو در خون شنا حسین

حسرت برم به مختصری که آخرین نفس
روی تو دید و خنده زد و گفت یا حسین

لحظات آخر عمر نظام رشتی بود وضو می گیرد ، این عاشق ابی عبدالله به دخترش می گوید: دخترم دستت در دست من باشد هر وقت من سید الشهدا را زیارت کردم دست تو را فشار می دهم مرا بلند کن که من جلوی حضرت خوابیده نباشم. لحظاتی می گذرد ناگهان دست دخترش را فشار می دهد با بصیرت کامل به حضرت سلام می کند و از دنیا می رود .

خون تو آب غسل و کفن گرد رهگذر
تشییع توست زیر سم اسبها حسین

هر کسی از دنیا برود بدنش را تشییع می کنند، دفن می کنند خانواده اش را دلداری می دهند اما کربلا، عجب تشییعی کردند پسر فاطمه را ، عصر عاشورا ده نفر داوطلب شدند با سم اسبها بر بدن مطهر حسین تاختند . سپس آمدند کوفه نزد ابن زیاد جایزه گرفتند

 

♦♦♦♦

 

باز آمدم ای همسفر ، ای تشنه کامم
من زینبم پیروز بر گشته ز شامم

با کودکان خسته ات باز آمدم من
با یک دل پر غصه و زار آمدم من

خواهم عزای روز عاشورا بگیرم
شاید خدا لطفی کند اینجا بمیرم

اینجا تنت را استخوان بشکسته دیدم
بر سینه ات شمر لعین بنشسته دیدم

دیدم نهاده خنجرش زیر گلویت
آن لحظه دیدی من آمدم روبرویت

روز اربعین اهل بیت وارد کربلا شدند ، مثل برگ خزان زده ، از بالای شترها روی زمین افتادند ، یکی می گوید: حسینم ، یکی می گوید: برادرم ، یکی می گوید : پسرم ، عمه سادات زینب روضه می خواند گفت:

هُنا ذُ بِحَ الحسینَ بِسَیفِ شمرٍ

هُنا قَد تَرَّبُوا مِنُُهُ الجَبینا

گفت : اینجا همان جائی است که شمر سر حسینم را جدا کرد ، اینجا همان جایی بود که پیشانی او را بر خاک زمین نهادند .

هُنا العَباسُ فی یومٍ عَبوسٍ

حِیالَ الماءِ قَد اَمسی رَهِینا ً

(آمد کنار نهر علقمه ، زنها بیایید ، بنی اسد بیایید ، اینجا همان جایی است که روز عاشورا عباسم را جدا کردند)

اینجا همان جایی است که روز عاشورا عباس را کنار فرات نگه داشته شد نگذاشتند به خیمه بیاید .

هُنا ذَبَحوا لرَّضِیعَ بِسَهمٍ حِقدِ

فَما رَحِمُوا الصّغارَ المُرضَعِینا

همین جا بود با تیر کینه ، سر علی اصغر شیر خوار را بریدند ، حتی به کودکان شیر خوار رحم نکردند .

هُنا مَزَقوا الخِیامَ و حَرِّ قُوها

و َ قُسِّمَ فَیثُنا فِی الخائِنِینا

همین جا بود که خیمه ها را آتش زدند، اموال ما را به غارت بردند

 

♦♦♦♦

 

اینک که ظهر روز عاشورا رسیده
وقت وداع دختر و بابا رسیده

فرزند زهرا سوی میدان شد روانه
بهر ملاقات خداوند یگانه

نا گه سکینه گفت بابا راز دارم
راز دلی با تو بسوز و ساز دارم

دیشب که راز دل به یاران باز گفتی
سرّ سخن را تشنه لب اینگونه گفتی

من گفته هایت را پدر جان گوش کردم
جام بلا را تا به آخر نوش کردم

از مرکبت یک لحظه شو بابا پیاده
از رفتنت دل در شماره افتاده

بابا تو خود گفتی از جور زمانه
دشمن کشد ناز مرا با تازیانه

روز عاشورا عزیز فاطمه دید ذوالجناح حرکت نمی کند نگاه کند ببیند، دخترش آمده (آی آنهایی که دختر دارید مجسم کنید منظره را وقتی می خواهید سفر بروید) پیاده شد امام حسین، سکینه را بغل کرد،

دخترم برگرد ، با این اشکهایت  قلب مرا آتش مزن ، سکینه برگشت در خیمه منتظر بود یک وقت صدای ذوالجناح به اهل خیام رسید سکینه از خیمه بیرون آمد ، دید ذوالجناح تنها برگشته ، صدای گریه این دختر بلند شد : وا محمّداه ،واغریباه ، واحسیناه ، وا جّداه ، ذوالجناح بابایم چه شد؟ صدا زد :

یا جَوادُ هَل سُقِیَ اَبی اَم قُتِلَ عَطشاناً . ای اسب هنگامی که بابایم به میدان می رفت تشنه لب بود آیا پدرم را آب دادند یا لب تشنه شهید کردند

 

♦♦♦♦

مجموعه متن روضه روز عاشورا و فایل صوتی
متن روضه روز عاشورا

 

زینب بیا وقت وداع آخرم شد
آمادۀ خنجر دگر این حنجرم شد

ای خواهری که هر کجا یارم تو بودی
از کودکی غمخوار و دلدارم تو بودی

بنگر کنون نخل جدایی جان گرفته
آن روزهای خوب ما پایان گرفته

ای خواهر نالان خدا باشد نگهدار
من می روم میدان خدا باشد نگهدار

روز عاشورای امام حسین است ، روزتنهایی عزیز فاطمه است ، عجب روضه جانسوزی است روضه وداع امام حسین ، عزاداران امروز برای غربت حسین گریه کند بیاد آن ساعتی که ابی عبدالله به سوی میدان حرکت کرد آمدند دورش را گرفتند یکی صدا می زند : حسین بیا ما را به مدینه باز گردان ، یکی می گوید: حسین با این زن و بچه چه کنم ، بچه ها دور بابا می گردند تمام زن ها را ساکت کرد حسین ، اما کسی که آرام نمی شد زینب است ، دست ولایت روی قلب خواهر گذاشت «و اَشارَ بیَدِه الی قلب اُخته»

زینب هم آرام شد یک دفعه صدا زد حسین جان می خواهی بروی برو .

جان خواهر در غمم زاری مکن 
با صدا بهرم عزاداری مکن

هر چه باشد تو علی را دختری
عصمت الهی و زهرا پروری

خانه سوزان را تو صاحب خانه باش
با زنان در همرهی مردانه باش

گر خورد سیلی سکینه دم مزن
عالمی زین دم زدن بر هم مزن

هست بر من ناگوار و نا پسند
از تو زینب گر صدا گردد بلاند

با تو هستم جان خواهر همسفر
تو به پا این راه کوبی من به سر

وقتی نگاه کرد دید زینب داره می آید ، خواهرم کجا می آیی ، صدا زد : حسینم وقتی حرکت کردی یاد وصیت مادرم زهرا افتادم . امام حسین تا نام مادر را شنید منقلب شد، فوراً پیاده شد ، صدا زد زینبم مگر مادرم چه فرموده ؟

برادرم مادرم فرموده : عصر عاشورا عوض من زیر گلوی حسینم را ببوس . اینجا زیر گلوی حسین را بوسید اما ساعتی بعد هم آمد گودال قتلگاه لبها را گذاشت بر رگهای بریده حسین .

رگهای گلوی خشک گردیده ببوس
جایی که به جز تو کس نبوسیده ببوس

این تن که زهر زخم به تیغ دشمن
وا کرده دو لب به خصم ببوس

 

♦♦♦♦

 

ای منی ای سرزمین اهل بیت

ای ز اشک انبیا خاک تو گل

ای منی ای کعبه عشق و وفا
ای منی ای مکتب صدق و صفا

ای منی تی مرکز وصل اله
ای به خیل عاشقان میعادگاه

ای منی ای وادی  افروخته
ای ز آه خسته دلها سوخته

ای منی  آفتاب نور عشق
ای منی ای گام گامت طور عشق

ای منی ای محفل قرب خدا 
ای ز من کرده منیت را جرا

ساکنانت ساکن کوی حقند
عاشقانت عاشق روی حقند

در کجای دامنت ای خاک پاک
مصطفی صورت نهاده روی خاک

می رسد بر گوش این سرزمین
بانگ لبیک امیرالمؤمنین

خاک اهل دل تو صحرا بوده ای
شاهد العفو زهرا بوده ای

در کدامین خیمه صحرای راز 
با خدا کرده حسن راز و نیاز

در کجای دامنت از هر دو عین
بوده جاری در دعا اشک حسین

کعبه جان قبله دلها کجاست
خیمه گاه مهدی زهرا کجاست

دوست دارم رو در آن صحرا کنم
جستجوی مهدی زهرا کنم

حاجیان جمع اند دور هم همه
پس کجا رفته حسین فاطمه

او که خود در خانه صاحب خانه بود
شمع رویش را حرم پروانه بود

حاجیان جمع اند جمله در منی
او چرا رفته سوی کربلا

او به جای موی سر ، سر می دهد
قاسم و عباس و اکبر می دهد

سعی حج او صفا با خنجر است
مروه اش قبر علی اکبر است

به یاد آن قافله ای که روز هشتم ذی الحجه با بیت خوا وداع کرد همه حجاج دارند طواف می کنند اما حسین می بیند دشمن زیر احرام ، شمشیر بسته می خواهد خون عزیز فاطمه را بریزد لذا دست زن و بچه اش را گرفت و حرکت کردگفتند آقا مگر عرفات نمی آیی ، مگر منی نمی آیی ، چرا منای من جای دیگر است آقا مگر قربانی نمی کنی ، فرمود چرا قربانی ها همراهم هستند ، قربانی ام علی اکبر است ، قاسم است ، عباس است ، (عاشقان ابی عبدالله ) اما یک قربانی که دل عالم را آتش می زند علی اصغر است . روز عاشورا آورد مقابل لشکر دشمن ، فرمود: "یا قَوم، اِن لَم تَرحَمونی فارحَمُوا هذَا الطِّفل اَما تَرُونَهُ کَیفَ یَتَلَظّی عَطَشاً" اگر به من رحم نمی کنید ، به این طفل رحم کنید مگر نمی بینید از شدّت تشنگی لبها را باز و بسته می کند هنوز سخن امام تمام نشده بود ببینید علی دارد دست و پا می زند ، همه صدا بزنید حسین .

 

♦♦♦♦

ذکر مصیبت روز عاشورا

روز عاشورا بعد از ظهر بود، دورش را گرفتند. کسی از یاران دیگر نمانده بود. خانم ها گفتند: آقا اگر دین به ما اجازه می دهد، مردی برای شما نمانده، ما اسلحه برداریم از شما دفاع کنیم. ما با دشمن ها وارد جنگ بشویم. آقا فرمودند: نه عزیزان من، شما بمانید من دیگر باید بروم. یک نگاهی به همه کرد و خداحافظی کرد.«عَلَیکنَّ مِنِّی السَّلَام»

اما به این سادگی نبود، صدای ناله زن و بچه به آسمان بود. خودش هم مثل ابر بهار گریه می کرد. بعد هم یک خداحافظی با زینب کبری(س) کرد. دست را روی قلب خواهر گذاشت، خواهرم تحمل کن. گفت حسین جان چه کنم؟ حضرت فرمود: با خدا معامله کن. تکیه به خدا کن. سوار بر مرکب شد. دیگر همه دل بریدند، می خواهد برود. دید مرکب راه نمی رود، من که با همه خداحافظی کردم، بچه ها را که بوسیدم. با خواهرم که خداحافظی کردم. اسب، تو چرا نمی روی؟ چشم اسب هم دارد اشک می ریزد. دید سکینه جلوی اسب آمده است. بابا می خواهی بروی؟ مولا پیاده شد، روی خاک نشست. حداکثر سنی که برایش نوشته بودند، سیزده سالش بود. نشاند بغل دست خودش، گفت: بابا، صبح تا حالا که برای این تک شهدا میدان می رفتی، بر می گشتی. الآن که داری می روی هم بر می گردی؟ دخترم نه، دیگر این آخرین باری است که من می روم. ولی دیگر بر نمی گردم. بابا نمی شود یک کاری برای ما بکنی؟ چی عزیزم؟ قبل از رفتن، خودت بیا ما را به مدینه برگردان. سکینه جانم من که دیگر وقتم تمام شده است، نمی گذارند که من برگردم. بابا تو از من یک درخواست کردی من نمی توانستم جواب تو را بدهم. حالا من از تو یک درخواست بکنم؟ بچه بلند شد دست به گردن پدرش انداخت، صورت بابا را روی سینه اش گذاشت. بابا را بوسید، بابا چی کار کنم؟ سکینه جان آن که من از تو می خواهم این است که آنقدر زیاد برای من گریه نکن. حضرت به میدان آمد، حمله کرد. ترسیدند، راه باز کردند. وارد شریعه شد؛ «الْمَاءَ حَتَّی تَشْرَبَ»؛قصد کرد یک خورده آب بخورد. «و رماه حصین بن الامیر بسهم فی خده»؛ «هنوز آب را ور نداشته بود یک تیر به صورتش زدند. گردن اسب را گرفت، سرش را نزدیک آب برد.» به اسب گفت:«أَنْتَ عَطْشَان»؛ «تو هم که تشنه ای و من هم تشنه هستم.» «وَ اللَّهِ لَا ذُقْتُ الْمَاء»؛ «به خدا قسم تا تو آب نخوری، من نمی خورم.»

از یک حیوان این جور پذیرایی می کنند، آن وقت ما یک عمری بیاییم گریه کنیم و نماز بخوانیم و روزه بگیریم، چه جوری از ما پذیرایی می کنند، خدا می داند. «فَلَمَّا سَمِعَ الْفَرَسُ کلَام» اسب وقتی سخن اباعبدالله(ع) را شنید پوزش را از نزدیک آب تا جایی که می شد بالا آورد. گردن را بالا نگه داشت. یعنی تو تشنه باشی و من آب بخورم. «وَ لَمْ یشْرَب»؛ «آب نخورد.»

تو شریعه بود که یک مرتبه جارچی ها با هم صدا زدند. به خیمه های اباعبدالله(ع)حمله کردند. حضرت بدون اینکه وقت کند آب بخورد، بیرون آمد. به طرف خیمه ها پیچید، دشمن عقب نشینی کرد. وقتی آمد کنار خیمه ها بچه ها و خواهر ها و زن ها بیرون ریختند، دیدند صورت و پیشانی زخم است. فریاد زن و بچه بلند شد. «و تطمن وجوههن» شروع کردند به سر و صورت زدند. فرمود: «فقال لهن مهلا» گریه نکنید. «فان البکاء عماکم» الان گریه نکنید، آن وقت فریاد زد، «یا زینب، یا کلثوم، یا سُکینَةُ یا فَاطِمَةُ یا زَینَبُ یا أُمَّ کلْثُومٍ عَلَیکنَّ مِنِّی السَّلَام»دیگر برای اسارت آماده بشوید. برای سیلی خوردن، تازیانه خوردن، آماده بشوید. نمی شود که از مادر من ارث نبرید. نمی شود که فقط فاطمه(س) سیلی بخورد. نمی شود که قنفوز مادرم را بزند، شما را نزنند. حرکت کرد وقتی یک ذره دور شد، زینب کبری(س) گریبان چاک زد و روی خاک افتاد. دوباره برگشت کنار زینب نشست. شما کسی را که غش می کند با چی به هوش می آورید؟ آب نبود. خم شد صورتش را نزدیک صورت زینب آورد، شروع کرد گریه کردن اشک چشم روی صورت ریخت. خواهر چشم را باز کرد، دید حسین(ع) است. سر زینب(س) را به دامن گذاشت. خواهرم جدم رفت، بابام رفت، مادرم رفت، برادرم رفت، چرا این قدر بی تابی می کنی؟ بعد امام حسین(ع) رفت وارد معرکه شد. امام صادق(ع) می فرماید: بابای من وسط معرکه، سی و سه تیر به بدنش آمد. سی و چهار زخم شمشیر هم به ایشان خورد. ایشان در جای دیگر می فرماید: نیزه دست خودش را روی زمین فرو کرد، همانطور که روی مرکب نشسته بود، آرام به نیزه تکیه داد. همان طوری که به نیزه تکیه داده بود، پیشانی را مورد حمله قرار دادند. دامن پیراهن را بالا زد تا اینکه جلوی خون پیشانی را بگیرد، نمی دانم چند نفر ولی از همه طرف شروع به سنگ باران کردن، کردند. این جا یک جمله مال زینب کبری(س) است. مثل اینکه دختر علی(ع) تو این شلوغی بالای بلندی آمده بود. زینب کبری(س) می گوید: آن وقتی که تکیه داده بود یک نفر آمد جلو، یک شمشیر به سرش زد عمامه اش پر خون شد. عمامه را نمی شد نگه داشت. عمامه را برداشت، سرش برهنه شد. اسب آمد در گودال، دست و پایش را پهن کرد که تا ارتفاع اباعبدالله(ع) را با زمین کم کند. آرام پایش را از رکاب در آورد، می خواست خودش پیاده شود، نشد به زمین افتاد.

بلند مرتبه شاهی زر به زیر افتاد اگر غلط نکنم، اسب بر زمین افتاد

زینب می گوید: «فحمل علی من کل جانب» تا دیدند افتاد از همه طرف ریختند. در گودال یکی با پا روی شانه اش، روی دستش، دیگری روی سرش و روی پایش آمد. یک مرتبه دیدند شمر آمد، راه برایش باز کردند. جلو زن و بچه با دو زانو آمد و رو سینه نشست.

او می کشید و من می کشیدم او خنجر از کین من ناله از دل

او می برید و من می بردیم او از حسین سر من از حسین دل

 

همراهان گرامی؛ شما می توانید متن روضه شب عاشورا (شب دهم محرم) را نیز در ستاره بخوانید و بشنوید. 

وبگردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
کلیه پاسخ هایی که توسط کارشناسان و متخصصان هر رشته به کاربران داده میشود کاملا حالت پیشنهادی دارند و نباید به عنوان تشخیص, تجویز, یا رهنمودهای تخصصی و قانونی تلقی شوند و در صورت لزوم شخصی بایستی حتما از منابع تخصصی تر مانند پزشکان متخصص, وکلا, و ... نیز کمک بگیرد. این مسئولیت کاملا بر عهده مخاطبان است که قبل از هر نوع تصمیم گیری یا اقدامی از صحت و مفید بودن این اطلاعات برای خود اطمینان حاصل کرده و صرفا با مسئولیت خودشان به این پیشنهادات عمل کنند.
کلیه سوالات توسط کارشناسان رشته مربوط به هر مطلب پاسخ داده میشود.
به سوالات تکراری, خارج از موضوع, و غیرقابل انتشار پاسخ داده نمیشود.
چهره‌ها در ستاره