مرجع کامل تعبیر خواب
تاریخ انتشار: ۰۶ مرداد ۱۳۹۸ - ۲۳:۰۰
کد خبر: ۳۳۳۵۸
تعداد نظرات: ۴ نظر
کتاب دزده و مرغ فلفلی قصه‌ای کودکانه به زبان شعر، سروده منوچهر احترامی از کتاب‌های خاطره انگیز دهه شصت است که بارها تجدید چاپ شده است.

عکس روی جلد کتاب دزده و مرغ فلفلی


ستاره |
سرویس سرگرمی -
دزده و مرغ فلفلی از بهترین اشعار کودکانه و سفرنامه‌ای در مسیر شهرهای مختلف ایران با شعر منوچهر احترامی و نقاشی غلامعلی لطیفی (کیانوش) است که برای اولین بار نشر گزارش (کتاب‌های لاک پشت) سال  ۱۳۶۴ آن را در ۳۲ ورق مصور با قیمت ۸۰ تومان چاپ کرد. در چاپ‌های اولیه پشت جلد کتاب عبارت «درازترین قصه تعقیب و گریز» نوشته شده بود. بعدها قطع کتاب از مستطیل (بیاضی) به مربع (خشتی) تغییر پیدا کرد و برخی ابیات نیز حذف شدند. در این مطلب ابیات حذف شده را در قلاب قرار داده‌ایم. در ادامه می‌توانید متن شعر را بخوانید و عکس صفحات آن را مشاهده کنید.

 

متن شعر دزده و مرغ فلفلی


توی ده شلمرود
فلفلی مرغش تک بود
یه ده بود و یه فلفلی
یه مرغ زرد کاکلی

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی صفحه اول

یه روز که خیلی خسته بود
کنج اتاق نشسته بود
یه دزد رند ناقلا
شیطون و بدجنس و بلا
اومد و یک کیسه آورد
کاکلی رو دزدید و برد

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی یه روز که خیلی خسته بود

تنگ غروب که فلفلی
رفت به سراغ کاکلی
نه آب بود و نه دونه بود
نه کاکلی تو لونه بود

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی تنگ غروب

داد زد و گفت
مرغ کاکلی
توپول موپولی
دست و پا گلی
نوک حنایی، کجایی؟
فلفلی هی صدا زد
اما جواب نیومد
تنها یه رد پا به جا مونده بود
اون دوروبرا

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی داد زد و گفت

آقا فلفلی
قبا به تن
شال به کمر
گیوه به پا
کلاه به سر
یه کوزه آب
یه سفره نون
از توی ده اومد بیرون
کدخدا گفت:
اوقور بخیر
مگه با ما قهری فلفلی؟
عازم شهری فلفلی؟

فلفلی گفت:
اون مرغ زرد پا کوتاه
کاکل حنای نوک طلا
که صد تومن می خریدنش نمی‌دادمش
دزده گرفت و بردش
می‌رم که پیداش بکنم
دزده رو رسواش بکنم

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی دیدار با کدخدا

یک‌سره رفت ارومیه
تا ببینه کی به کیه
این‌ورو دید اون‌ورو دید
اینجا و اونجا سر کشید
نه مرغو دید، نه دزدو دید
از اونجا رفت به تبریز
منظره‌هاش دل‌انگیز
اینجا و اونجا سر کشید
نه مرغو دید، نه دزدو دید

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی ارومیه

از اونجا شد سوار فیل
یک‌سره رفت به اردبیل
کوه سهند و سبلان
سر کشیده به آسمان
از پشت کوه سرک کشید
نه مرغو دید، نه دزدو دید

از اونجا رفت به آستارا
شهر قشنگ باصفا
گوشه کنارا سر کشید
نه مرغو دید، نه دزدو دید

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی اردبیل و آستارا

از اونجا بی معطلی
یک‌سره رفت به انزلی
میون دریا کشتی بود
ماهی به این درشتی بود
تو کشتی‌ها سرک کشید
نه مرغو دید، نه دزدو دید

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی انزلی

از اونجا رفت به شهر رشت
اینورو گشت، اونورو گشت
تو شالیزارها سر کشید
نه مرغو دید، نه دزدو دید

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی

از اونجا رفت به لاهیجان
مردم خوب مهربان
شهر به این مصفایی
سرتاسرش باغ چایی
یه گشتی توی کوچه خورد
یه عالمه کلوچه خورد

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی لاهیجان

اینجا رو گشت، اونجا رو گشت
از تنکابن هم گذشت
عروس شهرهای شمال
مرکز باغ پرتغال

از آنجا بامینی بوس
یک‌سره رفت به چالوس
اینجا و اونجا سر کشید
نه مرغو دید، نه دزدو دید

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی تنکابن چالوس

از بس که هی بارون اومد
از اونجا هم بیرون اومد
نشست توی سواری
رفت توی شهر ساری
اینجا و اونجا سر کشید
نه مرغو دید، نه دزدو دید

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی ساری

از اونجا شاد و خندان
رفت توی شهر گرگان
ترکمن‌های اسب سوار
دنبال هم قطار قطار
تو دشت و صحرا سر کشید
نه مرغو دید، نه دزدو دید

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی ترکمنای اسب سوار

از اونجا بیرون اومد
رفت توی شهر گنبد
گنبد قابوس اینجاست
ببین، ببین، چه زیباست
اینجا واونجا سر کشید
نه مرغو دید، نه دزدو دید

از توی شهر گنبد
یک‌سره رفت به مشهد
وقتی به صحن نو رسید
یک‌دفعه کدخدا رو دید


عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی مشهد


کدخدا گفت:سفر بخیر
همه جا رو گشتی فلفلی
چه طوری مشتی فلفلی؟
تنها میای تنها میری
بگو ببینم کجا میری؟

فلفلی گفت:
دارم یه جای دور میرم
به شهر نیشابور میرم
هندونه‌هاش چه عالیه
حقا که جاتون خالیه
تو جالیزها سرک کشید
نه مرغو دید، نه دزدو دید

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی نیشابور

سوار سوار، پیاده سوار
خودشو رسوند به سبزوار
[سرتاسرش باغ هلو
هلو هلو برو تو گلو]
از اونجا رفت به شاهرود
آب و هواش چه خوب بود

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی سبزوار شاهرود

وقتی رسید به دامغان
پسته خرید فراوان
از اونجا رفت به گرمسار
خربزه‌های آبدار

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی گرمسار

از اونجا رفت به تهران
شهر بزرگ ایران
شهر نگو، شهر فرنگ
هر چی بخوای، از همه رنگ
توی شلوغی سر کشید
نه مرغو دید، نه دزدو دید

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی تهران

از شلوغی کلافه شد
عازم شهر ساوه شد
هوا پر از بوی بهار
زمین پر از باغ انار
اینجا رو دید، اونجا رو دید

رفت و به شهر قم رسید
سوهان فرد اعلا
شیرین مثل حلوا
"حلوای تن تنانی
تا نخوری ندانی"

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی قم

به شهر کاشان که رسید
اینجا دوید، اونجا دوید
عقرب و قالی یک طرف
گلاب عالی یک طرف
تو گلزارها سرک کشید
نه مرغو دید، نه دزدو دید

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی کاشان

از اونجا رو به پایین
رفت به نطنز و نایین

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی نطنز نایین

از اونجا رفت به اصفهان
اینجا کجاست نصف جهان
ساختموناش قشنگ قشنگ
با کاشی‌های رنگارنگ
تو ساختمون‌ها سر کشید
نه مرغو دید، نه دزدو دید

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی اصفهان

اسباباشو چید توی ساک
از اصفهان رفت به اراک
[اینجا و اونجا سر کشید
انگور بی‌دانه خرید
چه انگوری چه انگوری
مثل چراغ زنبوری]

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی اراک

همراه یک مسافر
شد راهی ملایر
تو کوچه و تو بازار
کشمش و شیره بسیار
اینجا و اونجا سر کشید
نه مرغو دید، نه دزدو دید

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی ملایر

از ملایر دوان دوان
دوید به سوی همدان
بدون هیچ معطلی
رفت و رسید به بوعلی

پای پیاده شد روان
از همدان به باختران
اینجا و اونجا سر کشید
چیزی به جز گیوه ندید

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی همدان باختران

از باختران راه افتاد
به سوی خرم آباد
به خرم آباد که رسید
نه مرغو دید، نه دزدو دید

از اونجا رفت به دزفول
هر کی به کاری مشغول
از اونجا با یه پرواز
پرید تو شهر اهواز

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی دزفول اهواز

وقتی رسید غروب بود
صحبت تانک و توپ بود
تو اهواز هم نایستاد
تنگ غروب راه افتاد

از توی شهر اهواز
یک‌سره رفت به شیراز
حافظ وسعدی را ببین
چه دل‌فزا چه دل‌نشین
اینجا دوید، اونجا دوید
گوشه کنارو سر کشید
نه مرغو دید، نه دزدو دید

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی اهواز شیراز

رفت و به شهر یزد رسید
قطاب و باقلوا خرید
پشمک و زولبیا خرید
شد عازم رفسنجان
از اونجا رفت به کرمان

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی یزد رفسنجان کرمان

شهری که قالی داره
زیره عالی داره
اینجا و اونجا سر کشید
نه مرغو دید، نه دزدو دید

از پشت کوه تفتان
شد عازم زاهدان
اینجا و اونجا سر کشید
یک ردپای تازه دید

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی زاهدان


روی شتر سوار شد
عازم چابهار شد
دور و برو نگا کرد
رد پاشو پیداکرد

این همه آزارم دادی
بالاخره، گیر افتادی
حالا می‌خوای چیکار کنی؟
کدوم طرف فرار کنی؟
نه این‌وری نه اون‌وری
یه راست برو کلانتری

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی گیر افتادی

ای مرغ زرد پا کوتا
کاکل حنای نوک طلا
هی دنبالت دویدم
رنج سفر کشیدم
خوب شد که پیدات کردم
الانه برمی‌گردم
می‌برمت به خونه
می‌دمت آب و دونه
دونه بخور که چاق شی
سالم و سردماغ شی

عکس کتاب دزده و مرغ فلفلی آخر قصه


در پایان امیدواریم شعر دزده و مرغ فلفلی و تصاویر آن مورد توجه شما قرار گرفته باشد. نظرات و خاطرات خودتان از این کتاب را با ما و دیگر مخاطبان ستاره درمیان بگذارید. اگر به مطالعه کتاب‌های داستان کودکانه قدیمی علاقه دارید، مطالعه کتاب خروس زری پیرهن پری شاملو را به شما پیشنهاد می‌دهیم.

وبگردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
کلیه پاسخ هایی که توسط کارشناسان و متخصصان هر رشته به کاربران داده میشود کاملا حالت پیشنهادی دارند و نباید به عنوان تشخیص, تجویز, یا رهنمودهای تخصصی و قانونی تلقی شوند و در صورت لزوم شخصی بایستی حتما از منابع تخصصی تر مانند پزشکان متخصص, وکلا, و ... نیز کمک بگیرد. این مسئولیت کاملا بر عهده مخاطبان است که قبل از هر نوع تصمیم گیری یا اقدامی از صحت و مفید بودن این اطلاعات برای خود اطمینان حاصل کرده و صرفا با مسئولیت خودشان به این پیشنهادات عمل کنند.
کلیه سوالات توسط کارشناسان رشته مربوط به هر مطلب پاسخ داده میشود.
به سوالات تکراری, خارج از موضوع, و غیرقابل انتشار پاسخ داده نمیشود.
نظرات و پرسش ها
انتشار یافته: ۴
در انتظار بررسی: ۰
زهره پظفری
۱ ماه پیش
خیلی قششنگ و عالی بود.من خودم بچه بودم کتابشو داشتم ک میخوندم الانم از توی گوگل داستانشو واسه پسرم مبخونم هنوزم به اندازه ی گذشته لذت میبرم
سعیده
۴ ماه پیش
سال ۷۷ من ۷سالم بود پدر بزرگم دخترش واسش سوغاتی این کتاب قصه رو خریده بود .خونه دخترش شهرستان بود ولی هر هفته که میومد باید براش این کتابو فقط خودش میخوند برای پدرش خدا رحمتش کنه حتی وقتی سکته کرده بود هم دوست داشت این کتابو واسش بخونن سواد نداشت بنده خدا.سال۸۰ فوت کرد .کتابشو من گرفتم از مامان بزرگم زیر فرش دوراش پوسیده بود.امشب یادم اومد ازش واسه پسرم خوندم
یاسمن
۲ ماه پیش
عالی بود
زهرا
۲ ماه پیش
ای جونم چه خاطره ی جالبی
نظرات و پرسش ها
انتشار یافته: ۴
در انتظار بررسی: ۰
زهره پظفری
۱ ماه پیش
خیلی قششنگ و عالی بود.من خودم بچه بودم کتابشو داشتم ک میخوندم الانم از توی گوگل داستانشو واسه پسرم مبخونم هنوزم به اندازه ی گذشته لذت میبرم
سعیده
۴ ماه پیش
سال ۷۷ من ۷سالم بود پدر بزرگم دخترش واسش سوغاتی این کتاب قصه رو خریده بود .خونه دخترش شهرستان بود ولی هر هفته که میومد باید براش این کتابو فقط خودش میخوند برای پدرش خدا رحمتش کنه حتی وقتی سکته کرده بود هم دوست داشت این کتابو واسش بخونن سواد نداشت بنده خدا.سال۸۰ فوت کرد .کتابشو من گرفتم از مامان بزرگم زیر فرش دوراش پوسیده بود.امشب یادم اومد ازش واسه پسرم خوندم
یاسمن
۲ ماه پیش
عالی بود
زهرا
۲ ماه پیش
ای جونم چه خاطره ی جالبی