دکتر مریم ضابطی - 5
تاریخ انتشار: ۰۷ خرداد ۱۳۹۷ - ۰۹:۳۴
کد خبر: ۲۱۹۴
تعداد نظرات: ۱ نظر
دایه مهربان‌تر از مادر، در بیابان لنگه کفش نعمت است، دوست مرا یاد کند یک هله پوک، دوغ و دوشاب برایش یکی است و ... بخشی از پرکاربردترین ضرب المثل های فارسی و ایرانی هستند که با حرف د شروع می‌شوند. با داستان، طرز استفاده و معنی این ضرب المثل ها همراه ستاره باشید.

فهرست انواع ضرب المثل که با حرف د آغاز می‌گردند

  •  دارندگی و برازندگی

      لاجرم توان‌گری بزرگ منشی می‌آورد.

 

ضرب المثل‌های ایرانی، طنز، حکایت، داستان‌های شیرین، لغت نامه دهخدا، کاریکاتور، گلستان سعدی، بوستان سعدی

 

  • دایه مهربان‌تر از مادر!

       دلسوزی بی‌جا و دخالت بی‌جا و خود سرانه.

 

  • دختر پزون

       به غذایی که دختر دم‌بخت پخته باشد و بخواهند تعریف مضاعف بکنند، می‌گویند.

 

  • دختر همسایه هر چی چِل‌تر واسه ما بهتر

      از عیب دیگران راحت‌تر می‌توان سوء استفاده کرد.

 

  • در این دنیا دلی بی‌غم نباشد/ اگر باشد بنی‌آدم نباشه

      اشاره به اینکه همه انسان‌ها کم یا زیاد به گونه‌ای غم و گرفتاری دارند.

 

  • در باغ سبز نشان دادن

      در شروع کاری، جهت سوء استفاده رفتار و وعده‌های فریبنده داشتن.

 

  • در بیابان لنگه کفش نعمت است

      در موقع سختی و تنگنا حتی کم‌ترین و بی‌ارزش‌ترین چیزها به حساب می‌آید و به درد می‌خورد.

 

  • در خونه باز

      مهمان دوست، کسی که در خانه‌اش همیشه به روی مهمان باز است.

 

  • در دیزی باز است حیای گربه کجا رفته؟

      اشاره به شخص بی‌ملاحضه که از محبت و نجابت و بزرگواری کسی سوء استفاده کند.

 

  • درز کردن

      خبری منتشر و پخش شدن.

 

  • در عفو لذتی است که در انتقام نیست

      سفارش به بخشش و گذشت به هنگام قدرت توانایی در گرفتن انتقام.

 

  • در کار خیر، حاجت هیچ استخاره نیست

      برای انجام کار درست و خیر نباید شک و تردید داشت و از این و آن پرسید یا حتی استخاره کرد.

 

  • در مسجد را نمی‌شود کند

      قید متعلقاتی چون پدر و مادر یا فرزند را نمی‌توان زد، حتی اگر آزاردهنده و غیر قابل تحمل باشند.

 

  • در ناامیدی بسی امید است

      نباید قطع امید کرد و تا آخرین لحظه باید امیدوار بود.

 

  • دروغ که حناق نیست

      هنگام عصبانیت از دست دروغ‌گو می‌گویند، به این معنی که: دروغ گفتن راحت است و معنی برای آن وجود ندارد.

 

  • دروغ‌گو کم حافظه است

      از آن‌جا که دروغ‌گو می‌خواهد از چیزی غیر واقعی و ساختگی سخن بگوید طبعاً کلامش محکم و بدون اشتباه نخواهد بود، بنابراین در گفته‌هایش اختلاف و ضد و نقیض به وجود آمده و دروغش آشکار می‌گردد.

 

  • در همیشه روی یک پاشنه نمی‌گردد

      اوضاع دائم به یک حال نمی‌ماند.

 

  • در یه تخته خوردن

      به وجود آمدن فرصت و اتفاقی سودمند و غیر مترقبه.

 

  • دزد حاضر بز حاضر

      اشاره به حرف یا عمل غیر قابل انکار، در مواردی که همه شواهد برای اثبات واقعیت مطلبی وجود داشته باشد و به راحتی بتوان به حقیقت موضوع پی ‌برد.

 

  • دزد ناشی به کاهدون می‌زنه

      بی‌تجربگی و همچنین بدشانسی باعث شکست در هر کار است.

 

  • 2 دزد نگرفته پادشاه است

      مقصر بی‌مدرک خیالش آسوده است و برای خود پادشاهی می‌کند.

 

ضرب المثل‌های ایرانی، طنز، حکایت، داستان‌های شیرین، لغت نامه دهخدا، کاریکاتور، گلستان سعدی، بوستان سعدی

 

  • دست از پا درازتر

      شکست خورده و نا امید و به نتیجه نرسیده.

 

  • دست از سر کچل برداشتن

      کسی را رها کردن و آزار ندادن و کاری به کارش نداشتن.

 

  • دست بالای دست بسیار است

      زورگویی که به زیر دست و صعیف‌تر از خود ظلم و بدی کند، بالاخره ظالم‌تر و قدرتمند‌تر از او نیز پیدا خواهد شد که به خود او ظلم کند و حسابش را برسد.

 

  • دست‌ بوس

      عرض ادب و سلام خدمت کسی گفتن.

 

  • دست به دامن شدن

      به کسی متوسّل شدن و پناهنده شدن.

 

  • دست به دست سپرده

      نظیر: از هر دست که بدهی از همان دست پس می‌گیری.

 

  • دست به سیاه و سفید نزدن

      بی‌کاره و تن پرور بودن و هیچ کاری انجام ندادن.

 

  • دست به عصا

      محتاطانه، با دقت و ملاحظه رفتار کردن.

 

  • دست چپ و راست را تشخیص ندادن

       قدرت فهم و تشخیص نداشتن، نادان و مبتدی بودن.

 

  • دست خر کوتاه

       به کسی که بی‌اجازه دست به طرف چیزی دراز کند می‌گویند، یعنی دست درازی قدغن.

 

  • دست راستش زیر سر من

      آدم ناامیدی که آرزو کند به جای دیگری و دارای موقعیت و وضعیت او باشد.

 

  • دست رد بر سینه کسی زدن

       کسی را طرد و ناامید کردن و جواب منفی دادن.

 

  • دستش از دنیا کوتاه است

      معمولاً برای جلوگیری از غیبت پشت سر مُرده می‌گویند، یعنی دیگر در این دنیا نیست که از خود دفاع کند.

 

  • دستش از گور بیرون مانده

       مرده‌ای که حتی در زیر خاک هم نگران حال و وضع نزدیکان خود باشد.

 

  • دستش به دهنش می‌رسه

       کسی که وضع مالی نسبتاً خوبی دارد و محتاج دیگران نیست.

ضرب المثل‌های ایرانی، طنز، حکایت، داستان‌های شیرین، لغت نامه دهخدا، کاریکاتور، گلستان سعدی، بوستان سعدی

  • دست شکسته دنبال کار می‌رود اما دل شکسته نمی‌رود

      در واقع روحیه و عشق و علاقه موجب انجام و پیشبرد کارهاست نه زحمت و تلاش ظاهری. اهمیت روحیه و علاقه به کار در مقابل تلاش جسمی.

 

  • دستش نمک نداره

      کسی که هر چه بی این و آن محبت و خوبی می‌کند قدر آن را نمی‌دانند و یا اینکه در مقابل بدی می‌بینند.

 

  • دست کسی را تو پوست گردو گذاشتن

       کسی را لنگ و معطل کردن.

 

  • دست کسی را خواندن

       فکر کسی را خواندن، پی به خیالات کسی بردن.

 

  • دست کم گرفتن

      کم ارزش شمردن و به حساب نیاوردن چیزی یا کسی، کوچک و ناچیز تلقی کردن.

 

  • دسته گل به آب دادن

      خرابکاری کردن.

 

  • دستی از دور بر آتش داشتن

      از دور شاهد ماجرا بودن و از دشواری‌ها یا خطرات کار اطلاع نداشتن.

 

  • دعوا لحاف ملّاست

      برای رسیدن به مقصود چیزی را بهانه قرار دادن.

 

  • دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد

      به دو معنی:

          1- دیوانه عشق خدا شدن

         2- از دست دادن عقل و شعور و اینکه آدم دیوانه از فکر و خیال و دغدغه‌های زندگی آسوده است.

 

  • دل به دریا زدن

       ترس و تردید را کنار گذاشتن و هرچه باداباد گفتن و شجاعت اقدام کردن.

 

  • دل به دل راه دارد

      دوستی و محبت راه دل را به دل باز کرده و قلب‌ها را به یکدیگر ارتباط می‌دهد، عشق و علاقه دو طرفه است.

 

  • دل پر شدن

      از دنیا یا از کسی گله و ناراحتی داشتن.

 

  • دل دادن و قلوه گرفتن

      گفتگو و هم‌صحبتی همراه با علاقه و صمیمیت بین دو طرف.

 

  • دل دل کردن

      تردید داشتن، مردد بودن.

 

  • دلش طاقچه ندارد

      کنایه از کم صبر و طاقت بودن.

 

  • دلش مثل آینه است

      کنایه از آدم صادق و بی‌ریا و بی‌غل و غش (نظر به اینکه آینه هر چه در آن است یعنی واقعیت را نشان می‌دهد).

 

  • دلی از عزا در آوردن

      بعد مدتی کاری را به دلخواه و مطلوب و درست و حسابی انجام دادن و سیراب شدن (مثل خوردن غذای سیر یا رفتن به تفریح و...).

 

  • دماغش را بگیری جانش در می‌آید

      به آدم ضعیف و لاغر می‌گویند.

 

  • دُم به تله ندادن

      گیر نیفتادن به جهت زرنگی و زیرکی.

 

  • دُم به کول گذاشتن

      ناامید و شکست خورده پی کار خود رفتن، ترسیدن و خد را جمع و جور کردن.

 

  • دم خورشید کباب شدن

      مبتلا شدن به گرفتاری و مصیبت و بلا، متحمّل رنج و عذاب فراوان شدن.

 

  • دُم در آوردن

      پررویی و زبان درازی.

 

  • دُم کسی را چیدن

      وقیح وپررویی را بر جای خود نشاندن.

 

  • دندان اسب پیشکشی را نمی‌شمارند

      در مورد ارزش و قیمت یا عیب و ایراد هدیه و چیز مجانی دقت و حساب کتاب نمی‌کنند.

 

  • دندان تیز کردن

      چشم طمع به چیزی یا کسی دوختن.

 

  • دندان روی جگر گذاشتن

      صبر در گرفتاری وبلا، صبر غیر قابل تحمل.

 

  • دندان گرد

      طمع‌کار برای هر چیزی که منفعت داشته باشد.

 

  • دندانی را که درد می‌کند باید کند انداخت دور

      قید کس یا چیزی را که مزاحم است و فایده‌ای ندارد باید زد.

 

  • دنده‌اش پهن است

     بی‌عار و بی‌رگ است.

 

  • دنیارو آب ببره فلانی را خواب می‌بره

      بی‌غم و بی‌خیال، آدم خوسرد و آسوده خاطر.

 

  • دنیا محل گذره

     این جهان ماندنی نیست و هر چه از خوبی و بدی در آن است می‌گذرد و تمام می‌شود.

 

  • دنیا همین صد سال اولش سخت است

      اشاره به اینکه در دنیا و در زندگی آسودگی و راحتی وجود ندارد.

 

  • دو به شک

      دچار شک و تردید بودن، در مورد چیزی مردد بودن.

 

  • دو به هم زنی

     دعوا و نفاق افکندن بین دو نفر.

 

  • دو پا داشت دوپای دیگر هم قرض کرد

     فرار و گریز به آخرین حد شتاب.

 

  • دو پا را در یک کفش کردن

      سماجت و لجاجت بر سر حرفی یا انجام کاری حتی دور از عقل و منطق.

 

  • دود از سر بلند شدن

      داغ کردن و شوکه شدن بر اثر شنیدن حرفی بسیار نابارورانه و حیرت انگیز.

 

  • دود از کنده بلند می‌شود

      سالمندان از جوانان کارآمدتر و قابل‌ترند.

 

  • دود چراغ خوردن

      رنج بردن در طلب چیزی به خصوص تحصیل علم و دانش.

 

  • دودش تو چشم خودت می‌ره

      نتیجه کار بد نصیب خودت خواهد شد.

 

  • دود شده رفته هوا

      چیزی یا کسی غیب و ناپدید شدن، از بین رفتن هستی و سرمایه.

 

  • دو دوزه بازی کردن

      حیله‌گری، دو طرف معامله یا گفتگو را داشتن.

 

  • دوره وانفسا

      دوره یا زمانه‌ای که هر کس «وای برمن» می‌گوید و به فکر نجات خویش از گرفتاری و مهلکه است.

 

  • دوری و دوستی

       دیدار و ملاقات هرچه کم‌تر و دیر به دیرتر انجام شود، ارزش و احترام و محبت طرفین نسبت به یکدیگر بیشتر شده و بیشتر نیز حفظ می‌شود و قوام می‌یابد، چرا که در کثرت دیدار خواه ناخواه دلخوری پیش می‌آید.

ضرب المثل‌های ایرانی، طنز، حکایت، داستان‌های شیرین، لغت نامه دهخدا، کاریکاتور، گلستان سعدی، بوستان سعدی

 

  • دوست مرا یاد کند یک هله پوک

      هدیه هر چند هم اندک و کم ارزش حتی در حد یک دانه هِل پوک شده باشد، نشان می‌دهد به یاد دوست هستیم و به او علاقه داریم.

 

  • دوستی خاله خرسه

      دوستی غیر عاقلانه و از روی نفهمی ونادانی، دوستی که از دشمنی بدتر و آسیب رساننده‌تر و عذاب آورتر باشد.

 

  • دوغ و دوشاب برایش یکی است

      کسی که خوب و بد، زشت و زیبا، پسندیده و ناپسند و... در نظرش یکسان و هم ارزش بوده و برایش فرق نکند.

 

  • دو قورت و نیمش باقی است

      کسی که به جای تشکر و قدردانی از خدمت و محبت دیگری با پررویی و توقع بی‌جا مدعی و طلب‌کار هم بشود.

 

  • دولا پهنا حساب کردن

      جنس یا دستمزدی را به دو برابر قیمت اصلی حساب کردن.

 

  • دهن داره یه گاله، لقمه داره نواله، چشم‌ها داره نخودچی، ابرو نداره هیچی

       وصف بچه یا آدمک زشت.

 

  • دهن گرم شدن

      به حرف افتادن، سخت مشغول پر چانگی کردن.

 

  • دهن لق

       راز نگه ندار، کسی که هر حرفی را زود برای این و آن بازگو می‌کند و حتی قادر به نگه داشتن اسرار خود نیست.

 

  • دیدار به قیامت

      ناامیدی از ملاقات بعدی به دلایل مختلف (مثل قهر، غیبت طولانی و...).

 

  • دیر اومدی زود می‌خواهی بری

      به تازه‌کار و تازه واردی که برای رسیدن به هدف و موقعیت مطلوب عجله داشته باشد و بخواهد خیلی سریع به مدارج بالا برسد.

 

  • دیگ به دیگ می‌گه روت سیاه، سه پایه می‌گه صل علی

      بدنام و عیبناکی که از دیگران عیب و ایراد بگیرد.

 

  • دیگی که واسه من نجوشه، سر سگ توش بجوشه

      بی‌تفاوتی شخص نسبت به چیزی یا کاری که استفاده و منفعتی برای او ندارد و مربوط به دیگران است.

 

  • دیوار حاشا بلند است

       حاشا کردن و منکر شدن حد و مرزی ندارد و حرف یا عمل خود را می‌توان به راحتی و تا حد غیر ممکن و نا محدود انکار کرد.

 

  • دیوار موش داره، موش هم گوش داره

      در سخن گفتن باید محتاط بود و هر جا و در میان هر جمعی نباید حرفی را زد، زیرا ممکن است کسی خبر چینی کرده و آن را بازگو کند.

 

  • دیواری از دیوار من کوتاه‌تر گیر نیاوردی؟

      به کسی که از بین چندین نفر یکی را که از همه بی‌تقصیرتر یا مظلوم‌تر و ضعیف‌تر است برای انتقام گرفتن یا خالی کردن عقدة خود و یا حتی انام کاری انتخاب کند.

 

ضرب المثل‌های ایرانی، طنز، حکایت، داستان‌های شیرین، لغت نامه دهخدا، کاریکاتور، گلستان سعدی، بوستان سعدی

  • دیوانه چو دیوانه بیند خوشش آید

      هر کس از دیدن و بودن با همجنس و هم‌زبان و هم‌فکرِ مثل خود خوشحال می‌شود وبا او می‌جوشد.


سایر ضرب المثل‌های فارسی و ایرانی به ترتیب حروف الفبا:

الف  ب  پ  ت  ث  ج  چ  ح  خ  د  ذ
 ر  ز  س  ش  ص  ض  ط  ظ  ع  غ  ف
 ق  ک  گ  ل  م  ن  و  ه  ی    


گروه سرگرمی ستاره
فال حافظ
وبگردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
کلیه پاسخ هایی که توسط کارشناسان و متخصصان هر رشته به کاربران داده میشود کاملا حالت پیشنهادی دارند و نباید به عنوان تشخیص, تجویز, یا رهنمودهای تخصصی و قانونی تلقی شوند و در صورت لزوم شخصی بایستی حتما از منابع تخصصی تر مانند پزشکان متخصص, وکلا, و ... نیز کمک بگیرد. این مسئولیت کاملا بر عهده مخاطبان است که قبل از هر نوع تصمیم گیری یا اقدامی از صحت و مفید بودن این اطلاعات برای خود اطمینان حاصل کرده و صرفا با مسئولیت خودشان به این پیشنهادات عمل کنند.
کلیه سوالات توسط کارشناسان رشته مربوط به هر مطلب پاسخ داده میشود.
به سوالات تکراری, خارج از موضوع, و غیرقابل انتشار پاسخ داده نمیشود.
نظر کاربران
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
کبیری
Iran, Islamic Republic of
09:10 - 1394/12/10
دوست مرا یاد کند یک هله پوک
هله پوک یا آله پوک، هل پوک نمی باشد.
در منطقه نیمه بیابانی مثله نجف آباد ما این گیاه در اردیبهشت و خرداد در می آید و قسمتی که بیرون زمین است 2 یا 3 برگ کوچک است و ریشه آن مانند سیب زمینی ترشی قابل خوردن است که البته حجم آن درحد یکی دو بند انگشت است.البته هیچ مزه و خاصیتی هم ندارد.
زولا 5
ایران تندر 5