مرجع کامل تعبیر خواب
تاریخ انتشار: ۱۷ آذر ۱۳۹۶ - ۲۱:۰۰
کد خبر: ۱۷۳۰۱
تعداد نظرات: ۲۳ نظر
انشای طنز نوعی فضا و رنگ خاص دارد. هر موضوع را می توان به دو شیوه انشا طنز و غیر طنز نوشت. در مطلب حاضر دو موضوع انشای درس نگارش را به طنز نوشتیم که مقدمه، بدنه اصلی و نتیجه گیری دارند و برای دانش آموزان قابل استفاده هستند.
اگر می‎خواهید با زبان طنز انشا بنویسید باید اتفاقات را با نگاه ویژه و جور دیگری ببینید. برای اینکه به نگاه ویژه دست پیدا کنید، به شما چند توصیه می‌کنیم که با توجه داشتن به آنها (البته هر دفعه فقط یکی دو مورد!) می‌توانید انشای طنز موفق بنویسید: چهره، حالات، رفتارها و خصلت‌های اشخاص را به شکلی اغراق آمیز، توصیف کنید؛ مسائل بی اهمیت را برجسته کنید و آن را گسترش و کش دهید؛ از آثار ادبی کهن تقلید و مسائل امروزی را با همان زبان و سبک قدیمی، بیان کنید؛ حوادث و وقایع را جا به جا کنید؛ به کمک بازی با کلمات، لطایف و نکات دلچسب و جذابی به وجود آورید و در نهایت غلط‌های املایی و افعال بی ربط به کار ببرید.
در مطلبی که پیش روی شماست، گروه فرهنگ و هنر ستاره دو انشای طنز نوشته است که در آنها سه بخش اصلی: مقدمه، بدنه اصلی و نتیجه‌گیری وجود دارد.

تصویر رستم دستان

انشا طنز در مورد تلفن همراه

وسایل زیادی هستند که می‌توانند همراه انسان باشند، یکی از ضروری‌ترین‌ها البته در دنیای امروز تلفن همراه است. در دنیای امروز که هیچ، تا حالا به این فکر کردید که اگر در زمان باستان هم تلفن همراه وجود داشت، چه اتفاقاتی می‌افتاد یا نمی‌افتاد؟
یکی از اتفاقاتی که قطعاً نمی‌افتاد، تراژدی رستم و سهراب است! داستان رستم و سهراب را که یادتان هست؟ اولِ کار، رستم خودش را به آن راه می‌زند، پسرش را نمی‌شناسد و سهراب را می‌کشد؛ بعد کولی‌بازی درمی‌آورد و توی سر خودش می‌زند که وای پسرم را کشتم!
حالا کاری به این نداریم که قبلش سهراب چندین بار می‌خواهد رستم را از جنگ بازدارد و رستم پافشاری می‌کند که باید جنگ کنیم. اصلاً باباها همه‌شان همین‌جوری هستند. به حرف حساب بچه‌هایشان گوش نمی‌کنند تا کار از کار بگذرد.
داستان رستم و سهراب آنجا به تلفن همراه نیاز پیدا می‌کند که رستم ضربه را به سهراب می‌زند و بعد تازه یادش می‌افتد که یکی را دنبال نوشدارو به دربار کیکاووس پادشاه ایران بفرستند!
کیکاووس نوشدارو را با تأخیر می‌دهد. ناز آمدن کیکاووس، باعث مرگ پسر و به وجود آمدن ضرب المثل «نوشدارو بعد از مرگ سهراب» می‌شود.
خب حالا اگر رستم تلفن همراه داشت که این مشکل پیش نمی‌آمد. اول اینکه نیاز به فرستادن پیک نبود. رستم شخصاً زنگ می‌زد که کیکاووس توی رودربایستی بیفتد و حتماً نوشدارو را بدهد.
دوم اینکه مگر قحطش بود که کیکاووس طاقچه بالا بگذارد؟ رستم به اینترنت تلفن همراه وصل می‌شد. در یکی از این اپلیکیشن‌هایی که خریدار و فروشنده را مستقیم به هم وصل می‌کنند، آگهی می‌زد:«خریدار نوشدارو فوری». احتمالاً یکی همان لحظه نوشدارو داشت و با ارزان‌ترین قیمت می‌توانست جان بچه‌اش را نجات دهد.
البته خوب که فکر می‌کنم رستم نمی‌توانست خیلی با برنامه‌های جدید و اپلیکیشن‌های تلفن همراه کار کند. چرا؟ چون از سهراب دور بود و همیشه این بچه‌ها هستند که برای بابایشان برنامه نصب می‌کنند و به او یاد می‌دهند چطوری باید از جدیدترین امکانات تلفن همراه استفاده کند. قصه این‌طوری تمام می‌شد که سهراب در حالی که خون زیادی ازش رفته بود، گوشی خودش را از زیر زره فولادین درمی‌آورد و به دست رستم می‌داد و با صدای زخمی و خسته می‌گفت: بابا! از گوشی من استفاده کن فقط لطفاً توی فایل‌های شخصی نرو.
نتیجه اینکه تلفن همراه خیلی خوب است و دست مخترعش را باید بوسید. اگر پیش از این‌ها اختراع شده بود، چه بسیار غصه‌ها که پیش نمی‌آمد.

تصویر کمک به همسایه

انشا طنز در مورد کمک به همسایه ها

کمک کردن در نگاه اول یک رفتار پسندیده انسانی است و کمک کردن به همسایه ها اهمیت و ارزش بیشتری دارد. البته یکی از همسایگان ما که به قول خودش در زندگی به کمک کردن به دیگران بسیار اهمیت می‌دهد، تقریباً از این کارش پشیمان شد. چطوری؟
این همسایه تازه به ساختمان ما آمده بود که یک روز یعنی یک شب به طور ویژه کمکش شامل حال ما شد. ساعت یازده شب بود که زنگ به صدا درآمد. بابا خواب بود اما من تکلیف‌های عقب‌افتاده‌ام را انجام می‌دادم. اول بابا و بعد من دویدیم به طرف در. بابا با چشم‌های سرخ و ابروهای گره کرده در را باز کرد. آقای همسایه جدیدمان بود. گفت:«شما شام خوردید؟ در عالم همسایگی خوب نیست که من سیر بخوابم و شما گرسنه سر بر بالین بگذارید. برای بچه‌ها پیتزا گرفته بودم. برای شما هم...»
بابا نگذاشت حرفش تمام شود. با حرص و عصبانیت گفت: «گرسنه سر بر بالین بگذارید یعنی چه مرد حسابی؟ مگه من از کتاب تاریخ فرار کردم که سر بر بالین بگذارم؟ اصلاً مگه تو نمی‌دونی من اگه بدخواب بشم خوابم نمی‌برد؟» همسایه فداکار شانه‌هایش را بالا انداخت و گفت:«نه واللا من که عادت خواب شما دستم نیست.» بابا گفت:«خب حالا دستت اومد؟ زنگ خونه بی‌صاحب شده ما را ساعت 10 به بعد نزن. من شب‌ها ساعت 10 می‌خوابم». کم مانده بود بپرد و یقه مرد بیچاره را پاره کند.
بابا داشت در را می‌بست که دویدم تا جعبه را از دست آقای همسایه بگیرم. در همان حال گفتم:«زشت است دستشان را کوتاه کنیم. اتفاقاً ما شام نان و ماست داشتیم و من الان خیلی گرسنه‌ام. نزدیک بود که گرسنه سر بر بالین بگذارم». بابا چشم‌غره‌ای رفت و گفت:«کوفت بخوری که اینجوری آبروریزی نکنی». آقای همسایه با حالی بین خنده و خجالت جعبه را دستم داد، خداحافظی کرد و رفت.
کمک به همسایه خوب است ولی نه زوری، آن همسایه باید خواهان کمک باشد. همسایه ما از آن شب به بعد کمک‌هایش را کم کرد. البته من که مشکلی نداشتم اگر هرشب هم حس کمک دادنش گل می‌کرد، اشکالی نداشت فقط خودش از بابا می‌ترسید.
 
گروه فرهنگ و هنر ستاره
وبگردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
کلیه پاسخ هایی که توسط کارشناسان و متخصصان هر رشته به کاربران داده میشود کاملا حالت پیشنهادی دارند و نباید به عنوان تشخیص, تجویز, یا رهنمودهای تخصصی و قانونی تلقی شوند و در صورت لزوم شخصی بایستی حتما از منابع تخصصی تر مانند پزشکان متخصص, وکلا, و ... نیز کمک بگیرد. این مسئولیت کاملا بر عهده مخاطبان است که قبل از هر نوع تصمیم گیری یا اقدامی از صحت و مفید بودن این اطلاعات برای خود اطمینان حاصل کرده و صرفا با مسئولیت خودشان به این پیشنهادات عمل کنند.
کلیه سوالات توسط کارشناسان رشته مربوط به هر مطلب پاسخ داده میشود.
به سوالات تکراری, خارج از موضوع, و غیرقابل انتشار پاسخ داده نمیشود.
نظرات و پرسش ها
انتشار یافته: ۲۳
در انتظار بررسی: ۰
نیهان
۱۰ روز پیش
عالی بود.ممنونم
بدون نام
۲۹ روز پیش
تقریبا خوب‌بود
Leila
۱ ماه پیش
خوب بود
A
۱ ماه پیش
دومی بهتر بود
Suho _exo_aniya
۱ ماه پیش
من میگم دفع بعدی در مورد گروه اکسو بنویسید باحال تر میشه مخصوصا این که روی اخلاقیات شون شناخت داشته باشید مثلاً من خودم یکی نوشتم خیلی باحال شده بود.
حدیث
۱ ماه پیش
اتفاقا خیلی فکر خوبیع
نیل
۱ ماه پیش
این متن جالبی بود اموالی بود.مرسی ازمسئولین.باتشکر
exo.l
۱ ماه پیش
من نمیدونم چظور ب این انشا ها میگین ظنز خنده دار
ظنز فقظ ظنزای دوستم مبینا بیات ادم جر میخورع باهاشون بعدشم چ کاریه شما برو فانی مومنت بیون بکهیون ببینی بیشتر میخندی*-* اینجوری نگام نکنین عای عم ....اکسوال.....*-*
Ab
۱ ماه پیش
چرت نگو
Aniya _ suho
۱ ماه پیش
منم موافقم با این حرف شما اکسو خیلی باحاله مخصوصا وقتی که سوهو قرار باشه با چکش بزنه تو سره کیریس
سلام
۱ ماه پیش
چرتو پرت نوشتن
عارف
۸ ماه پیش
ناشناس
۵ ماه پیش
خیلی چرت بود
فاطمه
۹ ماه پیش
خیلی با حاله!!!!!!!!!!!!!
مبین
۱۱ ماه پیش
عالی بود
سما
۱۰ ماه پیش
از نظر منم عالی بود
ز
۱۱ ماه پیش
بدون نام
۱ سال پیش
بدون نام
۱ سال پیش
جالب بود
نرگس جون
۷ ماه پیش
خیلی خوب بود مرسی
حسن
۱۰ ماه پیش
عالی بود حال کردم
سلام
۱۱ ماه پیش
سلام
H.GH
۱۱ ماه پیش
خیلی خوب بود ممنونم
واقعا پسندیدم
چهره‌ها در ستاره
نظرات و پرسش ها
انتشار یافته: ۲۳
در انتظار بررسی: ۰
نیهان
۱۰ روز پیش
عالی بود.ممنونم
بدون نام
۲۹ روز پیش
تقریبا خوب‌بود
Leila
۱ ماه پیش
خوب بود
A
۱ ماه پیش
دومی بهتر بود
Suho _exo_aniya
۱ ماه پیش
من میگم دفع بعدی در مورد گروه اکسو بنویسید باحال تر میشه مخصوصا این که روی اخلاقیات شون شناخت داشته باشید مثلاً من خودم یکی نوشتم خیلی باحال شده بود.
حدیث
۱ ماه پیش
اتفاقا خیلی فکر خوبیع
نیل
۱ ماه پیش
این متن جالبی بود اموالی بود.مرسی ازمسئولین.باتشکر
exo.l
۱ ماه پیش
من نمیدونم چظور ب این انشا ها میگین ظنز خنده دار
ظنز فقظ ظنزای دوستم مبینا بیات ادم جر میخورع باهاشون بعدشم چ کاریه شما برو فانی مومنت بیون بکهیون ببینی بیشتر میخندی*-* اینجوری نگام نکنین عای عم ....اکسوال.....*-*
Ab
۱ ماه پیش
چرت نگو
Aniya _ suho
۱ ماه پیش
منم موافقم با این حرف شما اکسو خیلی باحاله مخصوصا وقتی که سوهو قرار باشه با چکش بزنه تو سره کیریس
سلام
۱ ماه پیش
چرتو پرت نوشتن
عارف
۸ ماه پیش
ناشناس
۵ ماه پیش
خیلی چرت بود
فاطمه
۹ ماه پیش
خیلی با حاله!!!!!!!!!!!!!
مبین
۱۱ ماه پیش
عالی بود
سما
۱۰ ماه پیش
از نظر منم عالی بود
ز
۱۱ ماه پیش
بدون نام
۱ سال پیش
بدون نام
۱ سال پیش
جالب بود
نرگس جون
۷ ماه پیش
خیلی خوب بود مرسی
حسن
۱۰ ماه پیش
عالی بود حال کردم
سلام
۱۱ ماه پیش
سلام
H.GH
۱۱ ماه پیش
خیلی خوب بود ممنونم
واقعا پسندیدم