یلدا
تاریخ انتشار: ۰۵ آبان ۱۳۹۷ - ۱۵:۵۶
کد خبر: ۱۶۱۹۸
شعر اربعین مرثیه‌سرایی شاعران شیعه داغدار است که به مصائب وارده بر اهل بیت (ع) و ورود نخستین زائران مزار شهیدان به کربلا اشاره می کنند.

ستاره | سرویس سرگرمی - شعر درباره اربعین تازه شدن داغ دل شیعیان از شهادت مظلومانه امام حسین است. بنا به برخی نقل‌های تاریخی در این روز کاروان اهل بیت پس از کشیدن سختی به کربلا بازگشته و شاعران در اندوه این زیارت و بیان این فقدان به سرودن شعر و مرثیه‌سرایی می‌پردازند. بسیاری از این اشعار علاوه بر بیان عزای کاروانی که از شام برگشته، به واقعه عاشورا گریز می‌زنند. گلچین اشعار درباره اربعین را در ستاره بخوانید.

عکس نوشته اربعین آمد

 

گلچین شعر به مناسبت اربعین حسینی

 

ساربانا ز اشتران بگشای بار

لحظه‌ای ما را به حال خود گذار

اینکه بینی سرزمین کربلاست

خاک او آغشته با خون خداست

در حریم قدسی صحرای دوست

بشنو این گلبانگ، این آوای اوست

نی نوا، در نینوای راستین

مویه‌ها دارد ز نای اربعین

ناله آتش بال در پرواز بین

همطراز آه گردون تا زمین

اشک می‌ریزد ز چشم کائنات

در عزای تشنه کامان فرات

آن بلا جویان که تا بزم حضور

راه پیمودند با سامان نور

رایت توحید از اینان پایدار

ماند و می‌ماند به دور روزگار

گر فرات اینجا چو دریا خون گریست

نی عجب، خورشید بر هامون گریست

شفق کاشانی

❆❆❆❆❆❆❆

دردها می‌چکد از حال و هوای سفرش

گرد غم ریخته بر چادر مشکی سرش

تک و تنها و دو تا چشم کبود و چند تا ...

کودک بی پدر افتاده فقط دور و برش

ظاهراً خم شده از شدت ماتم اما

هیچ کس باز نفهمیده چه آمد به سرش

روزها از گذر کوچه آتش رفته

اثر سوختگی مانده سر بال و پرش

همه بغض چهل روزه او خالی شد

همه کرب و بلا گریه شد از چشم ترش

علیرضا لک

❆❆❆❆❆❆❆

... شد ز عاشورای او یک اربعین

قتلگاهش را به چشم دل ببین...

اربعین است، اربعین کربلاست

هر طرف غوغایی از غم‌ها بپاست

گویی از آن خیمه‌های نیمسوز

خود صدای العطش آید هنوز

هر کجا نقشی، ز داغ ماتم است

هرچه ریزد اشک، در اینجا، کم است

باشد از حسرت در اینجا یادها

هان به گوش دل شنو، فریادها

در دل هر ذره، صدها مطلب است

ناله سجاد و اشک زینب است

باید اینجا داشت گوش معنوی

تا مگر این گفتگوها بشنوی:

عمه جان، اینجا حسین از پا فتاد

چهره بر این تربت خونین نهاد

عمه جان، این قتلگاه اکبر است

جای پای حیدر و پیغمبر است

عمه جان، قاسم، در اینجا شد شهید

تیر بر قلب حسین اینجا رسید

عمه جان، عباس اینجا داد دست

وز غمش پشت حسین اینجا شکست

اصغر لب تشنه، اینجا، عمه جان

شد ز تیر حرمله خونین دهان

از برای غارت یک گوشوار

شد در اینجا، کودکی نیلی عذار

تا قیامت، کربلا ماتمسراست

حضرت مهدی، «حسان» صاحب عزاست

حبیب چایچیان

عکس نوشته اربعین


یک اربعین برای غمت گریه کرده‌ام

بی وقفه پای هر علمت گریه کرده‌ام

در آرزوی آن حرمت گریه کرده‌ام

با شعر‌های محتشمت گریه کرده‌ام

من گریه کرده‌ام که تو را سر بریده‌اند

ققنوس شهر عشق مرا پر بریده‌اند

مقتل گرفته‌ام که بخوانم امان بده

آتش گرفت دست و زبانم، امان بده

خون می‌چکد ز دیده جانم، امان بده

تا کی درین خطوط بمانم، امان بده

وقتی لهوف پیش رخم مات می‌شود

این بندها مقطع الابیات می‌شود

این بیت‌های خسته افتاده از فرس

این ناله‌های ساکت محبوس در نفس

بر نیزه رفته‌اند در این قوم بوالهوس

در کاروان بی کس افتاده در قفس

در کاروان درد که سالار زینب است

آری از این به بعد علمدار زینب است

یک اربعین حدیث تو را گفت خواهرت

در زیر سایبان سرت خفت خواهرت

در باغ‌های یخ زده نشکفت خواهرت

تا خیزران رسید برآشفت خواهرت

من گریه می‌کنم که غمت را کرانه نیست

این واژه‌های غرق به خون شاعرانه نیست

این شاعرانگی‌ست؟ که سر روی نی نشست

این شاعرانگی‌ست؟ سری پای نی شکست

این شاعرانگی‌ست؟ که بند دلی گسست

این شاعرانگی‌ست؟ که گهواره خالی است

این شاعرانه نیست که در شهر کافران

زینب رسیده خسته نفس بی برادران

حالا خرابه منزل و ماوای عشق شد

زنجیر غم به گردن و در پای عشق شد

هر چند خشت کهنه متکای عشق شد

دنیای جهل محو رجزهای عشق شد

نقاش کربلا قلم داغ می‌زند

نقش بهار بر ورق باغ می‌زند

سیدحسن رستگار

❆❆❆❆❆❆❆

ای کربلا! ای کعبه عشق و امیدم

بعد از جدایی‌ها به دیدارت رسیدم

ای کربلا آغوش بگشا، زینب آمد

من زینبم کز رنج دوری‌ها خمیدم

هر روز دیدم کربلای تازه‌ای را

ای کربلا! تا بر سر کویت رسیدم

منزل به منزل، داغ بر داغم فزون شد

جان کَنده‌ام تا رَخت در این جا کشیدم

از بهر انجام رسالت، زنده ماندم

گر زنده‌ام من، زنده هر دم شهیدم

ای کاروان سالار زینب! دیده بگشا

تا گویمت با دیده گریان، چه دیدم

با آن که با دستت، به قلبم صبر دادی

چندان که در هر جا شهامت آفریدم

اما دو جا دست غمم از پا در آورد

بی‌خود ز خود گشتم، گریبان بر دریدم

یک جا که دشمن بر لبانت چوب می‌زد

یک جا سرت چون بر فراز نیزه دیدم

بشنیده بودم صوت قرآنت بسی لیک

نشنیده بودم من زِ نی، کآن هم شنیدم

داغ دل من، کمتر از زخم تنت نیست

این را گواهی می‌دهد موی سپیدم

سید رضا مؤید

❆❆❆❆❆❆❆

ای همسفر قرار تو باور نکردنی است

من، اربعین، کنار تو، باور نکردنی است

با نیمه جان مانده خودم را رسانده‌ام

اینجا، سر مزار تو، باور نکردنی است

بر روی سرخ هم سفرانت نگاه کن

این باغ لاله دار تو باور نکردنی است

در زیر تازیانه به سر شد اسارتم

تا آمدم دیار تو باور نکردنی است

من را ببین و مادر خود را نظاره کن

قدِّ کمان یار تو باور نکردنی است

با آنکه دشمنت همه جا کرد غارتم

من قهرمان عرصه رزم اسارتم

آنان به قلب خون شده جز غم نذاشتند

چیزی برای خواهر تو کم نذاشتند

مهمان شام بودم و بر میزبانیم

یک لحظه چشم خویش روی هم نذاشتند

جز سنگ و تازیانه و سیلی و کعب نی

بر زخم‌های وا شده مرهم نذاشتند

وقتی که آستین شده معجر برای من

یعنی که هیچ چیز برایم نذاشتند

دیگر چه وقت حرف عبا و عمامه است

وقتی به دست‌های تو خاتم نذاشتند

دیدی چطور که آل پیمبر عزیز شد

در مجلسی که دخترک تو کنیز شد

محمد بیابانی

تایپوگرافی اربعین


باز عاشوراییان پیدا شدند

باز هم سوداییان شیدا شدند

وقت آن شد عشق خونین‌تر شود

لاله‌های غصه رنگین‌تر شود

بلبل اینجا ناله‌ها سر می‌کند

لاله اینجا چشم‌هاتر می‌کند

اربعین غصه‌های گل کجاست

اربعین ناله بلبل کجاست

اربعین عشق، عباست چه شد

اربعین، فریاد احساست چه شد

اربعین از نینوای خون بگو

اربعین از اعتلای خون بگو

هان بگو از عشق، از معنای دین

وصف عباس آن مراد مومنین

ما فدای عشق بی‌آلایش‌ات

ما به قربان تمام خواهشت

تو مراد عشق بی پایان شدی

قبله‌گاه و معبد پاکان شدی

ساهره غلامی

❆❆❆❆❆❆❆

شمیم جانفزای کوی بابم

مرا اندر مشام جان برآید

گمانم کربلا شد عمه نزدیک

که بوی مشک و ناب و عنبر آید

به گوشم عمه از گهواره گور

در این صحرا صدای اصغر آید

حسین را ای صبا برگو که از شام

به کویت زینب غم‌پرور آید

ولی ای عمه دارم التماسی

قبول خاطر زارت گر آید

که چون اندر سر قبر شهیدان

تو را از گریه کام دل برآید

در این صحرا مکن منزل که ترسم

دوباره شمر دون با خنجر آید

مهار ناقه را یک‌دم نگهدار

که استقبال لیلا، اکبر آید

مران ای ساربان یکدم که داماد

سر راه عروس مضطر آید

کند جودی به محشر، محشر از نو

اگر در حشر ما این دفتر آید

جودی خراسانی

❆❆❆❆❆❆❆

پریده‌ام به هوایت پریدنی که مپرس

رسیده‌ام سر خاکت، رسیدنی که مپرس

اگرچه خم شدم اما کشید شانه من

به دوش بار غمت را کشیدنی که مپرس

نفس بریده بریدم امان دشمن را

به ذوالفقار حجابم، بریدنی که مپرس

به طعم کعب نی و سنگ و تازیانه شان

چشیده‌ام غم غربت چشیدنی که مپرس

غروب بود و رمیدند بچه آهوها

ز چنگ گله گرگان، رمیدنی که مپرس

مپرس از چه نماز نشسته می‌خوانم

شکسته خسته دویدم دویدنی که مپرس

نه اینکه دیده فقط دید، آنچه کس نشنید

شنیدم آنچه نباید، شنیدنی که مپرس

محسن عرب خالقی

تایپوگرافی اربعین


بر غم زینب کبری همگی گریه کنید

اربعین گشته و حالا همگی گریه کنید

ناله زد حضرت زهرا همگی گریه کنید

بهر این روضه عظمی همگی گریه کنید...

کاروان باز سوی کرببلا آمده است

همه دلخوشی خون خدا آمده است

زینب از این سفر پر ز بلا آمده است

بعد چل روز کنار شهدا آمده است

نوحه خوان زینب و طفلان همگی گریانند

روضه باز برای شهدا می‌خوانند

یک نفر بر سر قبر علی اکبر می‌رفت

مادری نیز به قبر علی اصغر می‌رفت

دختری هم به سوی ساقی لشکر می‌رفت

خواهری ناله‌کنان نزد برادر می‌رفت

دختری بر سر قبر عمویش جان داده

خواهری یاد غم روز دهم افتاده

یاد آن روز که سرها ز بدن گشت جدا

رفت انگشت و انگشتری خون خدا

یاد آن روز که غارت شد همه معجرها

و به چشمان خودش دید در آنجا زهرا...

حبیب باقرزاده

❆❆❆❆❆❆❆

عزیز فاطمه برخیز بهر استقبال

که زینب آمده با یک جهان شکوه و جلال

اگر چه سرو قدش را شکسته کوه غمت

به بام چرخ نهاده لوای استقلال

به سربلندی خورشید آمده ز سفر

اگر چه خود الف قامتش خمیده چو دال

پیام خون گلوی تو را رسانده به عرش

اگر چه گشته در این راه حرمتش پامال

کنار ماه رخت سوخت سوخت چون خورشید

هلال روی تو دید و خمید همچو هلال...

هلال من سر نی بود و مردم کوفه

نگاه دوخته بودند بهر استهلال

به تازیانه و دشنام و سنگ و زخم زبان

به شهر شام شد از عترت تو استقبال

دو چشم باز تو می‌گفت شامیان نزنید

کنار نیزه من تازیانه بر اطفال

رقیه تو کتک خورد و التماس نکرد

به استقامت طفل یتیم خویش ببال

در این فراق چهل روزه در چهل منزل

نگاه من به جمال تو بود در همه حال

ز دوری تن و نزدیک با سرت بودن

گهی فراق تو‌ام کشته است و گاه وصال

دو چشم زینبت از خون دل شده دریا

لب سکینه‌ات از تشنگی زده تبخال

یزید چوب به لب‌هات می‌زد و می‌زد

به سوی طشت طلا روح دخترت پر و بال

سفیر کوچک تو ماند در خرابه شام

رساند مکتب ایثار را به اوج کمال

رواست اشک شود خون به دیده «میثم»

که کشتن تو به ماه حرام گشت حلال

غلامرضا سازگار

❆❆❆❆❆❆❆

... این عزاداران که ناکام آمدند

مستقیم از کوفه و شام آمدند

گریه بر غم‌هات ای سالار دین

در گلوشان حبس شد یک اربعین

خیز از جا اشک‌ها را پاک کن

در کنار خویش ما را خاک کن

بعد تو ای شاهراه زندگی

ای امید و تکیه گاه زندگی

روز و ماه و سال ما را می‌کشد

روضه گودال ما را می‌کشد...

امیر عظیمی

تایپوگرافی اربعین حسینی


کاروان آمده و برگ خزان می‌ریزد

باز از چشم حرم دُرِّ گران می‌ریزد

هرکه دنبال گل گمشده‌ای می‌گردد

درد از عاطفه‌های نگران می‌ریزد

راه بگشای که بانوی حرم می‌آید

سوز هجر است که از قد کمان می‌ریزد

دست‌ها باز شده تا که به سرها بزنند

خاک غم روی سر سینه‌زنان می‌ریزد

صاحب پیرهن کهنه کجا افتاده

بوسه‌هایی است که بر جای سنان می‌ریزد

هر یتیمی به شهیدی گله‌ای می‌گوید

خون دل‌هاست که از داغ جوان می‌ریزد

مادری در پی گهواره شش ماهه خود

تَه گودال به سر خاک، نهان می‌ریزد

مَشکی از آب به دستان سکینه است چو طفل

به روی قبر عمو آب روان می‌ریزد

گوئیا وقت نماز است که با یاد علی

از لب سید سجاد اذان می‌ریزد

همه هستند ولی دختر دردانه کجاست

گوئیا گوشه ویرانه زبان می‌ریزد

نه بجا مانده خیامی، نه امامی، نه دلی

خواهری مانده که هر زمزمه، جان می‌ریزد

آری یک قافله فاتح و پیروز رسید

اشک شوق است که با آه و فغان می‌ریزد

محمود ژولیده

❆❆❆❆❆❆❆

چشم گریان سویت از شام خراب آورده‌ام

خیز، ای لب تشنه از بهر تو آب آورده‌ام

گر بپرسی داغ تو با سینه خواهر چه کرد

قامت خم گشته‌ای بهر جواب آورده‌ام

اشک سرخ و چهره زرد و تن سیاه و مو سفید

این‌همه سوغات از شام خراب آورده‌ام

اشک می‌بارم ز داغ چارساله دخترت

گر چه پرپر شد گلت با خود گلاب آورده‌ام

همرهم زین العباد این حجت دادار را

جان و تن مجروح از بزم شراب آورده‌ام

مهدی نعمت‌نژاد

❆❆❆❆❆❆❆

عشقت مرا دوباره از این جاده می‌برد

سخت است راه عشق ولی ساده می‌برد

پای پیاده آمدم و شوق وصال تو

من را اگر چه از نفس افتاده، می‌برد

دل‌های عاشقان جهان کربلای توست

نام تو را هر عاشق آزاده می‌برد

فریاد غربتت دل ما را تمام عمر

با کاروان نیزه از این جاده می‌برد

این جاده دیده قافله اشک و آه را

بر روی نیزه‌ها سر خورشید و ماه را

دیده‌ست در تلاطم طوفان بی‌کسی

یک کاروان بنفشه بی‌سرپناه را

آن شب که ماند یاس سه‌ساله میان راه

یک لحظه برنداشته از او نگاه را

در آخرین وداع غریبانه حرم

دیده عبور خواهری از قتلگاه را

آن‌جا که داغ از جگرش بوسه‌ها ‌گرفت

گل‌زخم از نگاه ترش بوسه‌ها ‌گرفت

وقتی رسید او که سر از دست رفته بود

از زخم‌های شعله‌ورش بوسه‌ها ‌گرفت

اما گذاشت بر دل او حسرتی، نسیم

از گیسوان همسفرش بوسه‌ها ‌گرفت

از راه دور دختر هجران کشیده‌ای

هر بار از لب پدرش بوسه‌ها ‌گرفت

در باغ نیست غیر گل اشک و ارغوان

داغی نشانده بر دل آلاله‌ها، خزان

اما گذشت هر چه که بود آن چهل غروب

برگشته سوی کرب و بلا باز کاروان

با کاروان غربت از این جاده آمدیم

ما را رسانده قافله تو به آسمان

حالا رسیده‌ایم و سحرگاه جمعه است

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

یوسف رحیمی

وبگردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
کلیه پاسخ هایی که توسط کارشناسان و متخصصان هر رشته به کاربران داده میشود کاملا حالت پیشنهادی دارند و نباید به عنوان تشخیص, تجویز, یا رهنمودهای تخصصی و قانونی تلقی شوند و در صورت لزوم شخصی بایستی حتما از منابع تخصصی تر مانند پزشکان متخصص, وکلا, و ... نیز کمک بگیرد. این مسئولیت کاملا بر عهده مخاطبان است که قبل از هر نوع تصمیم گیری یا اقدامی از صحت و مفید بودن این اطلاعات برای خود اطمینان حاصل کرده و صرفا با مسئولیت خودشان به این پیشنهادات عمل کنند.
کلیه سوالات توسط کارشناسان رشته مربوط به هر مطلب پاسخ داده میشود.
به سوالات تکراری, خارج از موضوع, و غیرقابل انتشار پاسخ داده نمیشود.
آی بی شاپ 5