فال حافظ
تاریخ انتشار: ۲۸ تير ۱۳۹۶ - ۰۹:۰۴
کد خبر: ۱۲۷۴۴
تعداد نظرات: ۱۶ نظر
فریدون مشیری وزن و قافیه را در سرودن شعر نو رعایت می‌کرد و این باعث آهنگین شدن شعر او می‌شد. در ادامه زیباترین اشعار فریدون مشیری، شعر معروف فریدون مشیری و اشعار غمگین فریدون مشیری را خواهید خواند.

فریدون مشیری

 

ستاره | سرویس فرهنگ و هنر - اشعار فریدون مشیری سرشار از احساس و عشق است. او نیز مانند بسیاری از شاعران دست توانایی در سرودن شعر عاشقانه داشته است. در ادامه مجموعه‌ای زیبا از شعرهای فریدون مشیری را برای شما گرداوری کرده‌ایم. "بی تو مهتاب شبی..." شعر معروف فریدون مشیری و  "بگذار سر به سینه من تا که بشنوی، آهنگ اشتیاق دلی دردمند را..." یکی از اشعار غمگین فریدون مشیری است.


آنچه در ادامه خواهید خواند:


بهترین غزلیات فریدون مشیری

می‌خواهم و می‌خواستمت، تا نفسم بود
می‌سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود

عشق تو بسم بود، که این شعله بیدار
روشنگر شب‌های بلند قفسم بود

آن بخت گریزنده دمی‌ آمد و بگذشت
غم بود، که پیوسته نفس در نفسم بود

دست من و آغوش تو، هیهات، که یک عمر
تنها نفسی‌ با تو نشستن هوسم بود

بالله، که بجز یاد تو، گر هیچ کسم هست
حاشا، که بجز عشق تو، گر هیچ کسم بود

سیمای مسیحایی‌ اندوه تو، ای عشق
در غربت این مهلکه فریاد رسم بود

لب بسته و پر سوخته، از کوی تو رفتم
رفتم، به خدا گر هوسم بود، بسم بود

✰☆✰

من سکوت خویش را گم کرده‌ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم

من که خود افسانه می‌پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم

ای سکوت ای مادر فریادها
ساز جانم ازتو پر آوازه بود

تا در آغوش تو راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود

در پناهت برگ وبار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها

من ندیدم خوش تر از جادوی تو
ای سکوت ای مادر فریادها

گم شدم در این هیاهو گم شدم
توکجایی تا بگیری داد من؟

گر سکوت خویش را می‌داشتم
زندگی پر بود از فریاد من

✰☆✰

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده سر در کمند را

بگذار سر به سینه من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره‌های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب

بیمار خنده‌های توام، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی، گرم تر بتاب

∼∼ اشعار غمگین فریدون مشیری ∼∼

 

 تنها تو بمان - شعر نو جام تهی فریدون مشیری

بیشتر بدانید: بهترین اشعار عاشقانه فریدون مشیری

 

اشعار نو فریدون مشیری

∼∼ جام تهی

همه می‌پرسند:
چیست در زمزمه مبهم آب؟
چیست در همهمه دلکش برگ؟
چیست در بازی آن ابر سپید

روی این آبی آرام بلند
که تو را می‌برد این گونه به ژرفای خیال
چیست که در خلوت خاموش کبوترها؟
چیست در کوشش بی حاصل موج؟
چیست در خنده جام؟
که تو چندین ساعت
مات ومبهوت به آن می‌نگری؟

نه به ابر، نه به آب، نه به برگ
نه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
من به این جمله نمی‌اندیشم!

به تو می‌اندیشم!

ای سراپا همه خوبی
تک وتنها به تو می‌اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو می‌اندیشم
تو بدان این را
تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من، تنها تو بمان! 

جای مهتاب به تاریکی شب‌ها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گل‌ها تو بخند
تو بمان با من، تنها تو بمان!
در دل ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش!

 بی تو مهتاب شبی - شعر کوچه فریدون مشیری

بیشتر بدانید:  شعر گرگ درون فریدون مشیری

 

شعر کوچه فریدون مشیری

بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم، گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که: شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من، همه محو تماشای نگاهت

یادم آید: تو به من گفتی:
«از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!»

با تو گفتم:«حذر از عشق؟ ندانم
سفر از پیش تو، هرگز نتوانم
نتوانم!

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم
باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در فتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!»

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم، نرمیدم

رفت در ظلمت شب آن شب و شب‌های دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم...

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

∼∼ شعر معروف فریدون مشیری ∼∼

 

نرم نرمک می رسد اینک بهار فریدون مشیری

بیشتر بدانید: گلچینی از بهترین اشعار حمید مصدق


بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه‌های شسته باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید
برگ‌های سبز بید

عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می‌رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه‌ها و دشت‌ها

خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که می‌خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب

ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌پوشی به کام

باده رنگین نمی‌نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که می‌باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکویی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ


دوبیتی های فریدون مشیری

گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آن‌چنان محو که یک دم مژه برهم نزنی

مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه برهم‌زدنی

✰☆✰

این دلاویزترین حرف جهان را همه وقت
نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو

«دوستم داری؟» را از من بسیار بپرس
«دوستت دارم» را با من بسیار بگو

✰☆✰

بر خاک چه نرم می‌خرامی ای مرد!
آن‌گونه که بر کفش تو ننشیند گرد

فردا که جهان کنیم بدرود به درد
آه آن همه خاک را چه می‌خواهد کرد؟!

 شعر معروف گرگ فریدون مشیری

بیشتر بدانید: گزیده ای از بهترین اشعار مهدی اخوان ثالث

 

شعر گرگ فریدون مشیری

گفت دانایی که: گرگی خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر!

لاجرم جاری است پیکاری سترگ
روز و شب، مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر

هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می‌شود انسان پاک

وآنکه از گرگش خورد هردم شکست
گرچه انسان می‌نماید گرگ هست

و آن که با گرگش مدارا می‌کند
خلق و خوی گرگ پیدا می‌کند

در جوانی جان گرگت را بگیر!
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری، گر که باشی هم چو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را می‌درند
گرگ‌هاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگ‌ها فرمانروایی می‌کنند

وآن ستمکاران که با هم محرم‌اند
گرگ‌هاشان آشنایان هم‌اند

گرگ‌ها همراه و انسان‌ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟

اشعار کوتاه فریدون مشیری

بر ماسه‌ها نوشتم :
دریای هستی من
از عشق توست سرشار
این را به یاد بسپار
بر ماسه‌ها نوشتی :
ای همزبان دیرین
این آرزوی پاکیست
اما به باد بسپار

✰☆✰

آنکس که درد عشق بداند
اشکی بر این سخن بفشاند:

این سان که ذره‌های دل بی‌قرار من
سر در کمند عشق تو‌
جان در هوای توست

شاید محال نیست که بعد از هزار سال
روزی غبار ما را آشفته پوی باد؛
در دوردست دشتی از دیده‌ها نهان
بر برگ ارغوانی
پیچیده با خزان
یا پای جویباری
چون اشک ما روان
پهلوی یکدیگر بنشاند!

ما را به یکدیگر برساند!

 

خلاصه‌ای از زندگنامه فریدون مشیری

فریدون مشیری ۳۰ شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. او سال‌های اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران گذراند و سپس به علت مأموریت اداری پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت.

به گفتهٔ خودش: «در سال ۱۳۲۰ که ایران دچار آشفتگی‌هایی بود و نیرو‌های متفقین از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ایران بودند ما دوباره به تهران آمدیم و من به ادامه تحصیل مشغول شدم. دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اینکه در همه دوران کودکی از استخدام در ادارات و زندگی کارمندی پرهیز داشتم، ولی در سن ۱۸ سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و این کار ۳۳ سال ادامه یافت.» 

فریدون مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و تقریباً از پانزده سالگی شروع کرد. اولین مجموعه شعرش با نام «تشنه توفان» در ۲۸ سالگی او با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی در ۱۳۳۴ به چاپ رسید.  

عنوان برخی کتاب‌های دیگر فریدون مشیری در زمینه شعر «گناه دریا»، «نایافته»، «ابر و کوچه»، «بهار را باور کن»، «پرواز با خورشید»، «مروارید مهر»، «آه باران»، «سه دفتر»، «آواز آن پرنده غمگین»، «تا صبح تابناک اهورایی»، «نوایی هماهنگ باران»، «از دریچه ماه» و... هستند. مشیری سال‌ها از بیماری رنج می‌برد و در بامداد روز جمعه ۳ آبان‌ماه ۱۳۷۹ خورشیدی در ۷۴ سالگی در تهران درگذشت. مزار او در قطعه هنرمندان بهشت زهرا قرار دارد.

 فریدون مشیری شاعر معاصر

 

کلام آخر

به نظر شما دلنشین‌ترین شعر فریدون مشیری کدام است؟ کدام ویژگی‌ اشعار مشیری برای شما جالب است؟ لطفا نظرات خود را با ما و سایر همراهان مجله ستاره به اشتراک بگذارید.

وبگردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
کلیه پاسخ هایی که توسط کارشناسان و متخصصان هر رشته به کاربران داده میشود کاملا حالت پیشنهادی دارند و نباید به عنوان تشخیص, تجویز, یا رهنمودهای تخصصی و قانونی تلقی شوند و در صورت لزوم شخصی بایستی حتما از منابع تخصصی تر مانند پزشکان متخصص, وکلا, و ... نیز کمک بگیرد. این مسئولیت کاملا بر عهده مخاطبان است که قبل از هر نوع تصمیم گیری یا اقدامی از صحت و مفید بودن این اطلاعات برای خود اطمینان حاصل کرده و صرفا با مسئولیت خودشان به این پیشنهادات عمل کنند.
کلیه سوالات توسط کارشناسان رشته مربوط به هر مطلب پاسخ داده میشود.
به سوالات تکراری, خارج از موضوع, و غیرقابل انتشار پاسخ داده نمیشود.
نظرات و پرسش ها
انتشار یافته: ۱۶
در انتظار بررسی: ۰
بدون نام
۶ روز پیش
سلام به نظره من اشعار فریدون مشیری همون احساسی رو که ایشون اعتقاد داشتن که یک شعر باید در خواننده برانگیزه در خودش داره و این نشانه موفقیت این شاعردوست داشتنیه روحشون شاد
بدون نام
۱۳ روز پیش
شعر گرگ عالی است البته شعر بوی باران هم واقعا احساسی و زیباست
بدون نام
۱ ماه پیش
شعر گرگ خیلی آموزنده بود
محسنی
۳ ماه پیش
بنظم تمام اشعار استاد عالی هستن عالی و بینظیر مخصوصا شعر زیبای میخاهم و میخاستمت تا نفسم بود
ناشناس
۲ ماه پیش
عالی هست شعرکوچه بی نظیره
tania
۴ ماه پیش
بنظرم زیباترین ش شعر کوچه است. عاشقانه می نشید بر دل زخم دار ادم ها.
مرضیه
۴ ماه پیش
کوچه وتوبمان تنها توبمان
رها ابراهیمی
۴ ماه پیش
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
بدون نام
۸ ماه پیش
فقط شعر گرگ عالیه
فاطی
۸ ماه پیش
با سلام شعر کوچه فکر میکنم بی نظیرترین شعر هست
Sar
۸ ماه پیش
شعر کوچه واقعا بی نظیر و زیباست؛دردو بر استاد مشیری
بدون نام
۹ ماه پیش
باسلام
شعرهای فریدون همه خوبند اما شعر کوچه یه چیز دیگه است
وحید نیکخواه
۹ ماه پیش
با درود ... شعر کوچه برای من سرشار از آرامش و خاطراته گذشته است. عاشق اینم که این شعرو با آهنگ از کرخه تا راین بخونم. سپاس از شما
زهره
۹ ماه پیش
شعر کوچه زیباترین شعر برای من بود و من همیشه زمزمه میکنم از حفظ سال هاست
با سپاس از شما مخاطب عزیز؛ کوچه شعر عاشقانه چند نسل است.
بدون نام
۱ سال پیش
گرگ واقعا تاریخیه
مرجان
۱۰ روز پیش
همه شعر های مشیری زیباست من با شعرهای مشیری زندگی کردم بزرگ شدم
نظرات و پرسش ها
انتشار یافته: ۱۶
در انتظار بررسی: ۰
بدون نام
۶ روز پیش
سلام به نظره من اشعار فریدون مشیری همون احساسی رو که ایشون اعتقاد داشتن که یک شعر باید در خواننده برانگیزه در خودش داره و این نشانه موفقیت این شاعردوست داشتنیه روحشون شاد
بدون نام
۱۳ روز پیش
شعر گرگ عالی است البته شعر بوی باران هم واقعا احساسی و زیباست
بدون نام
۱ ماه پیش
شعر گرگ خیلی آموزنده بود
محسنی
۳ ماه پیش
بنظم تمام اشعار استاد عالی هستن عالی و بینظیر مخصوصا شعر زیبای میخاهم و میخاستمت تا نفسم بود
ناشناس
۲ ماه پیش
عالی هست شعرکوچه بی نظیره
tania
۴ ماه پیش
بنظرم زیباترین ش شعر کوچه است. عاشقانه می نشید بر دل زخم دار ادم ها.
مرضیه
۴ ماه پیش
کوچه وتوبمان تنها توبمان
رها ابراهیمی
۴ ماه پیش
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
بدون نام
۸ ماه پیش
فقط شعر گرگ عالیه
فاطی
۸ ماه پیش
با سلام شعر کوچه فکر میکنم بی نظیرترین شعر هست
Sar
۸ ماه پیش
شعر کوچه واقعا بی نظیر و زیباست؛دردو بر استاد مشیری
بدون نام
۹ ماه پیش
باسلام
شعرهای فریدون همه خوبند اما شعر کوچه یه چیز دیگه است
وحید نیکخواه
۹ ماه پیش
با درود ... شعر کوچه برای من سرشار از آرامش و خاطراته گذشته است. عاشق اینم که این شعرو با آهنگ از کرخه تا راین بخونم. سپاس از شما
زهره
۹ ماه پیش
شعر کوچه زیباترین شعر برای من بود و من همیشه زمزمه میکنم از حفظ سال هاست
با سپاس از شما مخاطب عزیز؛ کوچه شعر عاشقانه چند نسل است.
بدون نام
۱ سال پیش
گرگ واقعا تاریخیه
مرجان
۱۰ روز پیش
همه شعر های مشیری زیباست من با شعرهای مشیری زندگی کردم بزرگ شدم