غزل شماره ۲۵۱ حافظ میگوید زمان هجران بهسرآمده و شب وصل رسیده است. مطلع این غزل به آیهای از سوره قدر تلمیح دارد. شب وصل همچون شب قدر ارزشمند است؛ شبی که ارزش آن از هزار شب بیشتر است و...
غزل شماره ۲۵۰ حافظ قبل از تبعید به یزد سروده شده و این در حالی است که در دو بیت ابتدایی حافظ با محبوب ازلی خود صحبت میکند و از او میخواهد که با نمایاندن رخساره، باعث شود حافظ وجود...
غزل شماره ۲۴۹ حافظ یکی دیگر از غزلهایی است که در فاصله بین دوره زمانی سلطنت شاه شجاع و دوری او از شیراز سروده شده است. شاعر به باد صبا میگوید میتواند با آوردن خاک خوشبوی راه یار اندوه دل...
غزل شماره ۲۴۸ حافظ میگوید بر سر دو راهی قرار گرفتهای و نمیدانی کدام راه را باید انتخاب کنی. در این دوره زمانی بسیار تنها و دل گرفته هستی. حافظ عاشق از باد صبا میخواهد که از کوی دوست، بوی...
غزل شماره ۲۴۷ حافظ در هنگامی سروده شده که حکم تبعید شاعر در شیراز قطعی شده بود. این غزل را برای شاه یحیی سروده و برای او به یزد ارسال داشته است. شاعر از باد صبا که پیک عاشقان است...
غزل شماره ۲۴۶ حافظ در سالی که ماه رمضان در فرجه پایان فصل بهار قرار گرفته و عید فطر مقارن روزهای آخر ایام بهاری بوده است سروده شده است. با پایان ماه رمضان بساط نوشخواری برپا شده است و شاعر...
غزل شماره ۲۴۵ حافظ یکی از غزلهایی است که در سالهای آخر زندگانی شاعر و در سالهای اول سلطنت شاه منصور سروده شده است. این غزل با مخاطب قرار دادن طوطی که اسرار را بازگو میکند، آغاز میشود. حافظ دعا...
غزل شماره ۲۴۴ حافظ در کمال سادگی سروده شده و به رویدادگویی پرداخته است. این غزل نمیتواند مربوط به ایام جوانی شاعر باشد. در آن صحبت از شبی خوش است که دوستان و یاران در خلوت نشستهاند و در آن...
غزل شماره ۲۴۳ حافظ یکی از غزلهایی است که شاعر پس از تعارفات بیت مطلع در بیت دوم به پادشاه میگوید که به دستگیری افتادگان بپردازد. او در مطلع عطر یار را به سخن آشنا تشبیه میکند که باد صبا...
غزل شماره ۲۴۲ حافظ میگوید شما پیروز میشوید و خبر بسیار خوبی نزدیک است که شما را به حد کمال میرساند و حق خودتان را میگیرید. در این غزل پرچم پیروزی پادشاه پدیدار شده و مژده و بشارت فتح او...
غزل شماره ۲۴۱ حافظ بعد از مراجعت از تبعید و در شیراز و هنگامی سروده شده که شاعر در کمال تنگدستی و سختی معیشت به سر میبرده است. گویا همنشینان سابق حافظ در حال عیش و طرب و سرخوشی هستند...
غزل شماره ۲۴۰ حافظ میگوید شاعر از اینکه هنوز نتوانسته دلیل کمتوجهی شاه را پس از بازگشت به شیراز نسبت به خود دریابد، دچار حیرت است. زمستان رفته و باد بهاری میوزد؛ حافظ در این هوای خوش میخواهد که می...