غزل شماره ۲۶۳ حافظ در مواجهه با ساقی و خطاب به او سروده شده است که از او شراب طلب میکند و شاعر در چهار بیت ابتدایی از خماری ناله و شکایت میکند. همانند کشتی که در دریا فرومیرود، میخواهد...
غزل شماره ۲۶۲ حافظ از گفتهها و شکواییههای دوران جوانی شاعر و مربوط به اوایل حکومت امیر مبارزالدین است که به دستور او در میخانهها را بسته بودند. حافظ به دنبال کسی میگردد که اوضاع افرادی را که از دست...
غزل شماره ۲۶۱ حافظ میگوید دل تنگ هستی و روح و روان خستهای داری که همگی درمان میشود، درهای وصال باز میشوند و شادی به رویت لبخند میزند. مخاطب این شعر محبوب شاعر است که از او طلب دارد درآید...
غزل شماره ۲۶۰ حافظ همانگونه که از معانی و الفاظ ظاهریاش مشهود است، در زمان استقرار مجدد شاه شجاع و چندی پس از آن سروده شده است. حافظ محبوب بلندبالا را به سروناز زیبایی تشبیه کرده است که با کرشمه...
غزل شماره ۲۵۹ حافظ در استقبال از غزلی از شاه شجاع سروده و در آن ضمن تعارفات متداول به پارهای مکنونات قلبی خود نیز اشاره کرده است. حافظ کسی که کارها را روبهراه میکند و بندگان را به لطف مینوازد،...
غزل شماره ۲۵۸ حافظ مقارن با ایام ورود شاه شجاع به شیراز سروده و از اینکه بار دیگر شاه شجاع آن دوست قدیمی شاعر به حکومت بازگشته خوشحال است. او خداوند را شکر میکند که دوباره محبوب کامروا گشته و...
غزل شماره ۲۵۷ حافظ یک غزل عاشقانه است که در ایام جوانی سروده و بازگو کننده خواهشهای دل در این دوره زندگی اوست. حافظ از معشوق میخواهد چهره به او نشان دهد حتی اگر در ازای آن جان حافظ را...
غزل شماره ۲۵۶ حافظ در حین صدرات خواجه تورانشاه وزیر سروده شده و بازگو کننده دورهایست که حافظ تا اندازهای با خاطر آسوده میزیسته است. مطلع غزل با نصیحت به پندشنوی از ناصح دلسوز آغاز میشود. در ادامه به اغتنام...
غزل شماره ۲۵۵ حافظ حاصل ایام پر از تشویش زندگی حافظ است و او از غزل شمس الدین محمد جوینی استقبال کرده است. این غزل معروف با ردیف «غم مخور» به مخاطب دلگرمی میدهد که در نهایت همه این سختیها...
غزل شماره ۲۵۴ حافظ میگوید خوشحال باش و غصه و غم را کنار بگذار. تا دوری و سختی نکشی هرگز به مراد دل خود نخواهی رسید و تا در ظلمت و تاریکی نباشی، قدر نور و روشنایی را نخواهی دانست....
غزل شماره ۲۵۳ حافظ در قالب مضامین عاشقانه ساخته و پرداخته شده و حاصل ایام شباب شاعر است. حافظ با مخاطب قرار دادن معشوق، عمر خود را به لالهزاری تشبیه میکند که اگر فروغ و روشنایی دارد، از وجود معشوق...
غزل شماره ۲۵۲ حافظ در ایام تبعید دو ساله که شاعر در زندان اسکندر در یزد به سر میبرده و در اواخر این دوره سروده شده است. حافظ میگوید اگر عمرم کفاف داد که از اینجا به میخانه بروم، تنها...