تاریخ انتشار: ۱۹ فروردين ۱۳۹۷ - ۱۵:۰۹
کد خبر: ۱۵۴۰۵
تعداد نظرات: ۱ نظر
جملات زیبا در وصف پدر با توصیف این موجود مهربان و حمایت کننده، مهر و علاقه او را به یاد می آورند. جملات زیبا درباره پدر را در ستاره بخوانید.

جملات زیبا در وصف پدر وسیله ای برای ابراز علاقه و ترجمه جمله «دوستت دارم پدر» به زبان دل است. چرا که با وصف او می‌توان به اهمیت حضور او در زندگی و نقش بدون جایگزین او در خانواده پی برد. گلچینی از زیباترین جملات در مورد پدر و در وصف او در مطلب پیش رو گردآوری شده است.

عکس پدر و فرزند

  • در دایره المعارف زندگی کلمات هم‌‏معنی، کنار هم چیده شده‏‌اند، یعنی عشق، غرور، صلابت و پدر.

  • فکر کردن به پدر مثل گرمای کنار هیزمی سرخ شده از آتش، در یک روز سرد زمستانی است. امنیت در وجود پدر، مثل آغوش گرم مادری پر مهر، برای فرزندی ترسان از دنیای ناشناخته‌هاست.

  • پدر! همسفر مهربان روزهای كودکی‌ام! چه عاشقانه در كنار تو بزرگ شدم اما افسوس که تو جوانی‌ات را برای بزرگ شدن من صرف کردی.

  • اگر در آسمان قلبم ستاره‌باران هم باشد، پدر تنها خورشید قلب من از ازل تا ابد است.

  • بزرگ شدم و هجاهای زیبای اسم پدرم در اولین صدا زدن‌هایم را: با... با... و آویزان شدن از گردن او در کودکی‌هایم را گم کرده‌ام.

  • آرامش یعنی وقتی که صدای قدم‌های پدر را وقتی از بیرون می‌آید بشنوی.

  • اگر پدر نبود، زندگی مثل یک نقاشی بدون رنگ می‌شد.

  • می‌خواهم برای پدرم شعری بنویسم. شعری که به بلندی قامتش و زیبایی صبرش باشد. این شعر را با کلمه نمی‌توان نوشت. عاطفه می‌خواهد و ارادت و ادب.

  • پدر کسی است که همیشه سنگینی بار خستگی‌ها را از دوشمان می‌گیرد.

  • یاد پدر مثل بی‌خیالی و راحتی یک روح سبکبال، در گردش یک روز خوش آب و هوای تابستانی است.

  • پدر ترانه زیبایی است که از کودکی در گوش تو زمزمه می‌شود. ترانه‌ای که در تلخی‌ها هم شیرینی زندگی را آواز می‌دهد.

  • پدر، سپر تو نه مثل، بلکه خود عشق، خود امنیت، خود کلام و خود نجات توست.

  • پدر نه با سخن که با همان مهربانی، با همان لبخندهای امیدوار و با همان چشمان صاف و زلال همیشه به من می‌گفت دوستت دارم.

  • کلام پدر مثل مشعلی روشن و فروزان، در تاریکی راه‌های مخوف و پر پیچ و خم زندگی است.

  • پدرم کسی است که هر وقت می‌گوید:«درست می‌شود» تمام نگرانی‌هایم به یک باره رنگ می‌بازد.

  • پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‌‏ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه‌‏ات، کودکی‏‌هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم.

  • ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛ اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده‌‏ام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه بر بلندای پیشانی‏‌ات بزنم. سایه‏‌ات کم مباد ای پدرم!

  • آن روزها، سایه‌‏ات آن‏قدر بزرگ بود که وقتی می‏‌ایستادی، همه چیز را فرا می‏‌گرفت؛ اما امروز، ضلع شرقی نیمکت‏‌های غروب، لرزش دستانت را در امتداد عصایی چوبی می‌‏ریزد.

  • شاید عطر نان‌هایی را که می‌آوردی فراموش کرده باشم اما عطر صبوری‌هایت را از دوران کودکی تا همیشه به یادگار دارم.

  • یک گوشه از قلبم هست که فقط برای پدرم باقی می‌ماند. همان‌جایی که خاطرات کودکی‌هایم هنوز زنده هستند.

  • پدرم داستانی حماسی است که بارها و بارها در ذهنم تکرار می‌شود. حماسه‌ای که هیچ مردانگی، غیرت و شجاعتی به پایش نمی‌رسد.
     
    عکس نوشته پدر آیینه صبر و شکیبایی

    مجموعه جملات زیبا در وصف پدر

  • پدر! مرا ببخش اگر ناخن‏‌های ضرب‌دیده‌ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود.

  • پدرم تنها کسی است که باعث می‌شود بدون شک باور کنم، فرشته‌ها هم می‌توانند مرد باشند.

  • پدر بلندترین شعر عاشقانه برای یک دختر است.

  • هیچ چیز به اندازه یک کوه شبیه پدر نیست.

  • پدر اولین قهرمان یک پسر و اولین عشق یک دختر است.

  • پدر! من نبودم و تو بودی. بود شدم و تو تمام بودنت را به پایم ریختی. حالا سال‌هاست که با بودنت زندگی می‌کنم. هر روز، هر لحظه، هر آن و دم به دم هستی.

  • حواسمان به چروک‌های دور چشم و لرزش دست‌های پدرانمان باشد. حواسمان به تر شدن‌های گاه و بیگاه چشم‌های کم‌سو و دلتنگی‌شان باشد! حواسمان باشد که آنها تمام عمر حواسشان به ما بوده است.

  • پدر جان! ببخش که گاهی آنقدر هستی که نمی‌بینمت؛ ببخش تمام نادانی‌ها و نفهمی‌ها و کج‌فهمی‌هایم را. اعتراض‌ها و درشتی‌هایم را و هر آنچه را که آزارت داد.

  • راحت نوشتیم بابا نان داد؛ بی‌آنکه بدانیم بابا چه سخت برای نان همه جوانی‌اش را داد.

  • سر سفره چیزی نبود؛ یخ در پارچ و پدر هر دو آب شدند.

  • دختر که باشی می‌دانی اولین عشق زندگی‌ات پدرت است. دختر که باشی می‌دانی محکم‌ترین پناهگاه دنیا آغوش گرم پدر است.

  • گفت: با پدر جمله بساز! گفتم: من با پدر جمله نمی‌سازم، دنیام را می‌سازم.

  • پدر تکیه‌گاهی است که بهشت زیر پایش نیست. اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند؛ و با وجود همه مشکلات به تو لبخند بزند تا تو دلگرم شوی.

  • اگر بدانی چه کسی کشتی زندگی را از میان موج‌های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده است؛ «پدرت» را می‌پرستیدی.

  • خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می‌شود اما زودتر از او به خانه بر می‌گردد.

  • به سلامتی پدری که «نمی‌توانم» را در چشمانش زیاد دیدم ولی از زبانش هرگز نشنیدم.

  • سفیدی رویم را در ازای سپیدی مویت نمی‌خواستم پدرم.

  • پدر و مادر تنها کسانی هستند که وقتی دیگر آنها را نداریم‌، قدرشان را می‌دانیم.

  • مردانه‌ترین دستی که می‌توانی در دستت بگیری و از هیچ‌چیز نترسی، دست‌های گرم و مهربان پدر است.

  • پدرم! غربت نگاه باران زده‌ام را به طلوع دست‌های تو می‌سپارم.
     
    عکس پدر و فرزندان
     
  • دلم می‌خواهد به بعضی‌ها بگویم:«باش حتی اگر من نباشم.» یکی از آنها پدرم است.

  • پدرم تپش در قلب خانه، احساس خوب تکیه بر کوه، تسلی وقت اندوه غرور و تمام هستی من است.

  • «بابا» یعنی قشنگ‌ترین واژه دنیا است که هیچ معادلی نمی‌توانی برایش پیدا کنی.

  • به سلامتی پدرم که تا حالا نتوانسته‌ام به او بگویم:«بی‌نهایت دوستت دارم»!

  • اسکار بهترین صدای دنیا می‌رسد به صدای کلید انداختن به در خانه توسط پدر.

  • پدرم هیچ‌وقت نگفت که دوستت دارم، همیشه ثابت کرد.

  • خوشحالی یعنی همیشه شاهزاده خانم بابام باشم.

  • یک پدر هرچقدر جدی و سخت‌گیر باشد اما قلبش بسیار مهربان است.

  • پدرم! تو تپش قلب خانه‌ای؛ وقتی هر صبح، با تلنگر عشق، از خانه بیرون می‌‏روی و با کشش عشق، دوباره باز می‏‌گردی؛ دهلیزهای قلبم، تقدیم مهربانی تو باد.

  • پشتم به تو گرم است. نمی‏‌دانم اگر تو نبودی، چطور می‌توانستم زنده باشم و صدایت نزنم! راستش را بخواهی، گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم، برای دل خودم صدایت می‏‌زنم؛ بابا!

  • تنها زمانی که بزرگ شوید و از او دور شوید؛ زمانی که با خانه پدری وداع کرده و به خانه خودتان می‌روید؛ تنها در آن زمان است که به بزرگی پدر پی خواهید برد و بزرگی‌اش را کاملاً ارج خواهید گذارد.

  • آجر به آجر، ساخته می‌‏شوم؛ وقتی پناه دست‏‌های امنت، موسیقی مهربان عشق را به ترنم می‌‏آیند. بی ‏تو، بن‏ بستی می‌‏شوم در هزار توی رنج‌‏های خویش. بی ‏تو، شکوه جهان، ویرانه‌‏ای است مسکوت و بی‏‌هیاهو.

  • پدرم! شانه‏‌هایت، ستون محکمی است پناهگاه امن خانه را. دست در دستانم که می‌‏گذاری، خون گرم آرامش، در کوچه رگ‏‌هایم می‏‌دود.

  • پدر در برابر توفان‏‌های بی‏رحم زندگی می‌‏ایستد؛ آن‏چنان‏ که گویی هر روز از گفت‏ و گوی کوهستان‏‌ها باز می‌‏آید.

  • لبخند پدرانه‏ تارهای اندوه را از هم می‌‏دراند.

  • وقتی دیروز باران بارید، «آن مرد در باران آمد» را به یاد آوردم و «آن مرد با نان آمد». یادم آمد که دیگر پدرم در باران با نانی در دست و لبخند بر لب نخواهد آمد. پدرم وقتی رفت سقف این خانه ترک برمی‌داشت. پدرم وقتی رفت دل من سخت شکست.

  • صبوری پدر، دل‏‌های ناامید را سپیده‏‌دم امیدواری است.

  • مرامنامه دریا را روح وسیع پدر به تحریر می‌‏آید؛ آن هنگام که ابرهای دلتنگی، پنجره‏‌های خانه را باران می‏‌پاشند.

  • کاش، کسی یاد معلم‌هایمان می‌داد که اول مهر شغل پدر‌ها را نپرسند؛ وقتی هنوز احترام به همه‌ شغل‌ها را و افتخار به همه‌ پدر‌ها را یاد دانش آموزانشان نداده‌اند. حالا قصه ‌چشمان یتیمی که نم می‌خورد، بماند.

  • نیاز به کسی دارم که راه را نشانم دهد، تنبیه‌ام کند، تشویقم کند. نه به حق قدرتی که دارد؛ بلکه به اقتدارش. من پدرم را می‌خواهم.

  • پدر یعنی: هر چه روزهایت سخت سخت؛ من هستم خیالت تخت تخت‏!‏

  • آغوش پدرم می‌گفت که گرمای خورشید افسانه است.
اکرم ادیبی - گروه سرگرمی ستاره
وبگردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
کلیه پاسخ هایی که توسط کارشناسان و متخصصان هر رشته به کاربران داده میشود کاملا حالت پیشنهادی دارند و نباید به عنوان تشخیص, تجویز, یا رهنمودهای تخصصی و قانونی تلقی شوند و در صورت لزوم شخصی بایستی حتما از منابع تخصصی تر مانند پزشکان متخصص, وکلا, و ... نیز کمک بگیرد. این مسئولیت کاملا بر عهده مخاطبان است که قبل از هر نوع تصمیم گیری یا اقدامی از صحت و مفید بودن این اطلاعات برای خود اطمینان حاصل کرده و صرفا با مسئولیت خودشان به این پیشنهادات عمل کنند.
کلیه سوالات توسط کارشناسان رشته مربوط به هر مطلب پاسخ داده میشود.
به سوالات تکراری, خارج از موضوع, و غیرقابل انتشار پاسخ داده نمیشود.
نظر کاربران
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
بدون نام
Afghanistan
14:35 - 1397/01/13
بسیار عالی