دکتر مریم ضابطی - 5
ستاره

فرهنگ و هنر

غزل شماره 168 حافظ: گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
غزل شماره ۱۶۸ حافظ در حالی‌که صراحتاً اذعان دارد راهی به منزل مقصود نبرده و از اهتمام خود راضی نیست اوضاع را بازگو می‌کند. جان او گداخته و سوخته اما نه کار دل به اتمام رسیده و نه شاعر به آرزوی خام خود دست یافته است. حافظ خود را غلام کمین یار کرده اما یار حتی یک شب نیز به مجلس او قدم نگذاشته و برخلاف وعده عمل کرده است.
۱۰ ساعت پیش
فرهنگ و هنر > شعر و ادب

غزل شماره 167 حافظ: ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد

غزل شماره 167 حافظ: ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
غزل شماره ۱۶۷ حافظ را به دو صورت تفسیر و تأویل می‌کنند. یکی در وصف پیامبر اسلام و بعثتش به پیامبری است و دیگری در تعریف از شاه شجاع، چراکه از حکومت امیر مبارزالدین کلاً زده شده و بسیار به اوضاع و احوال بدبین بوده است. به هرجهت ممدوح را ستاره‌ای می‌داند که درخشیدن آغاز کرده و همچون ماه رفیق و مونس دل رمیده او شده است.
۱۰ ساعت پیش
فرهنگ و هنر > شعر و ادب

غزل شماره 166 حافظ: روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

غزل شماره 166 حافظ: روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
غزل شماره ۱۶۶ حافظ با خوشحالی فراوان از اینکه روز‌های سخت جنگ و گریز ابواسحاق به پایان رسیده و شیراز را به تصرف خود در آورده شروع می‌شود. فال نیکو که حافظ زده، دلالت بر پایان یافتن سختی‌ها دارد. باد بهاری وزیده و جای سرما و باد زمستان را گرفته است. حافظ خدا را شکر می‌کند که گل درآمده، صبح شده و شب به پایان رسیده است.
غزل شماره 165 حافظ: مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
غزل شماره ۱۶۵ حافظ پس از قتل شیخ ابواسحاق و در اوایل حکومت امیر مبارزالدین سروده شده است. شاعر دلدادگی ماهرویان سیاه چشم را بهانه قرار داده است. او می‌گوید قضا و قدر الهی بر این قرار گرفته است که در تمام عمر به سیاه‌چشمان مهر بورزد. در ادامه از جور و آزار رقیبان به خدا پناه برده و آه خود را به سوی آسمان روانه می‌کند.
۱۰ ساعت پیش
فرهنگ و هنر > شعر و ادب

غزل شماره 164 حافظ: نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

غزل شماره 164 حافظ: نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
غزل شماره ۱۶۴ حافظ با شور و شوق و طنز و اندرز در متن فلسفه خیامی دست به دست هم داده و بصورت غزلی با ابیات مستقل و مضامین متنوع در آمده است. آغاز غزل درباره فصل بهار و وقتی است که باد صبا وزیدن آغاز کرده و به مدد آن پیران همه جوان می‌شوند. در این زمان گل ارغوان همچون جام عقیق است. فصل نرگس تمام شده، شقایق به دشت می‌آید.
۱۰ ساعت پیش
فرهنگ و هنر > شعر و ادب

غزل شماره 163 حافظ: گل بی رخ یار خوش نباشد

غزل شماره 163 حافظ: گل بی رخ یار خوش نباشد
غزل شماره ۱۶۳ حافظ حاصل مرحله‌ای است که شاعر به طرف کمال سیر می‌کند. این شعر در آغاز بهار سروده شده است و حافظ گل را بدون چهره محبوب و بهار را بدون شراب خوش نمی‌داند. همه در بهاران به دشت و صحرا می‌روند ولی حافظ عقیده دارد این کار بدون حضور لاله‌رخان عبث است. شاعر در بیت پنجم این غزل عقل را در برابر عشق محکوم می‌کند.
۱۰ ساعت پیش
فرهنگ و هنر > شعر و ادب

غزل شماره 162 حافظ: خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد

غزل شماره 162 حافظ: خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
غزل شماره ۱۶۲ حافظ از یازده بیت تشکیل شده که هفت بیت اولیه غزلی است مستقل و چهار بیت پایانی آن پاسخی به دعوت نامه سلطان اویس است. این غزل با توصیف آمدن بهار و روییدن گل‌ها آغاز شده و باده‌نوشی را در این زمان بهترین کار ممکن می‌داند. از دست ندادن فرصت‌های خوشی و شادی برابر با یافتن مروارید است که باید آن را غنیمت شمرد.
غزل شماره 161 حافظ: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
غزل شماره ۱۶۱ حافظ کسی را مخاطب ساخته و در پاسخ او که شعر‌ تر و نشاط‌آور درخواست دارد، می‌فرماید خاطری که افسرده است نمی‌تواند شعر شاد بسراید. سپس گوشزد می‌کند که اگر لعل یار را نگین انگشتر خویش سازد، صد برابر از پادشاهی سلیمان داراتر است که لعل استعاره از لب یار است. در ادامه خیر را در طعن حسود می‌داند و غم نمی‌خورد.
۱۰ ساعت پیش
فرهنگ و هنر > شعر و ادب

غزل شماره 160 حافظ: خوش است خلوت اگر یار یار من باشد

غزل شماره 160 حافظ: خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
غزل شماره ۱۶۰ حافظ خلوت با یار را در صورتی دلپذیر می‌داند که یار با او موافق باشد نه اینکه حافظ مانند شمع بسوزد درحالی‌که محبوبش به رقیبان روی خوش نشان می‌دهد. حافظ یار را به نگین انگشتر حضرت سلیمان و رقیبان را به شیطان تشبیه می‌کند و اعلام می‌دارد اگر قرار باشد او هرلحظه با دیگران باشد، مقبول و محبوب حافظ نخواهد بود.
۱۰ ساعت پیش
فرهنگ و هنر > شعر و ادب

غزل شماره 159 حافظ: نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد

غزل شماره 159 حافظ: نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد
غزل شماره ۱۵۹ حافظ صراحتاً به مردم هشدار می‌دهد که سرشت و ماهیت وجودی ظاهر الصلاحان نابکار ناخالصی فراوان دارد. چه بسا لباس زهد و ریا که آتش جهنم بر آن واجب باشد. صوفی که فردی ریاکار است در سحرگاهان به ذکر گفتن می‌پردازد اما شب‌ها در پنهانی به مستی و سرخوشی مشغول است. در اینجا بهترین روش برای شناخت محک زدن افراد است.
غزل شماره 158 حافظ: من و انکار شراب این چه حکایت باشد
غزل شماره ۱۵۸ حافظ در اوایل حکومت امیر مبارزالدین در استقبال از غزل ساوجی که احتمالاً به مسابقه گذاشته شده بوده، سروده شده است. حافظ به شیوه معمولش برای دوری از ریاکاران شراب‌نوشی را پیشه خود و انتخاب عقل و کفایتش می‌داند. سپس می‌گوید برکسی معلوم نیست خدا از میان زاهد خودپسند و حافظ مست، کدام‌یک را مشمول عنایت خود کند.
۱۰ ساعت پیش
فرهنگ و هنر > شعر و ادب

غزل شماره 157 حافظ: هر که را با خط سبزت سر سودا باشد

غزل شماره 157 حافظ: هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
غزل شماره ۱۵۷ حافظ در غیاب شاه شیخ ابواسحاق و در مدح او سروده شده و در بیت ششم عبارت «ظل ممدود خم زلف» اشاره به زلف‌های بلند شاه دارد. حافظ افراد زیادی را در دایره سودای عشق محبوب برمی‌شمارد، کسانی که دیگر نمی‌توانند خود را از عشق او خلاصی دهند. خود حافظ نیز آنچنان عاشق است که روز قیامت به شوق دوست از قبر بیرون می‌آید.
غزل شماره 156 حافظ: به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
غزل شماره ۱۵۶ حافظ در اوایل حبس خواجه قوام‌الدین محمد صاحب عیار وزیر شاه شجاع سروده شده است. صاحب عیار از رجال بزرگ دوره آل مظفر است. حافظ در بیت نخست ممدوح را به زیبایی، خوش اخلاقی و وفاداری می‌ستاید که هیچ‌کس نمی‌تواند این سه ویژگی را انکار کند. در ادامه به دیگر ویژگی‌های یار ازجمله رازداری، دلپذیری و.. اشاره می‌کند.
غزل شماره 155 حافظ: اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد
غزل شماره ۱۵۵ حافظ به استقبال غزلی از فخرالدین عراقی و البته با مضامینی دلنشین‌تر و نه از سوز دل و فرط عشق بلکه به منظور هنرنمایی سروده شده است. این غزل سردرگمی عاشقانه را به تصویر می‌کشد. عاشق نمی‌داند که به دنبال معشوق روانه شود و یا اینکه در طلب او برنیاید؛ چراکه هر کدام از این دو دردسرهای مخصوص به خودش را دارد.
غزل شماره 154 حافظ: راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
غزل شماره ۱۵۴ حافظ در زمان شاه شجاع برای آنکه با باده و چنگ خوانده شود و مجلس اقتضای باده گساری و نشاط را بیابد سروده شده است. وزن این شعر و آهنگین بودن آن این نکته را به ذهن متبادر می‌کند. حافظ می‌گوید خاکسار شدن در برابر جانان رمز سربلندی در آسمان‌هاست و در ادامه از ریاکاری و بی عشقی خانقاهیان به می مغان پناه می‌برد.
غزل شماره 153 حافظ: سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
غزل شماره ۱۵۳ حافظ در قالب غزلی عاشقانه توصیفات زیبایی از طبیعت و اتفاقات روزمره نیز دارد. در ابیات آغازین طلوع خورشید و مهربانی یار را به تصویر می‌کشد. در بیت دوازدهم اشاره دارد که لشکر شاه منصور و شاه زین‌العابدین در پشت دروازه شیراز بهم رسیدند. در بیت آخر به دل خود می‌گوید دوام عمر و پادشاهی ممدوح را از خدا بخواهد.
۱۰ ساعت پیش
فرهنگ و هنر > شعر و ادب

غزل شماره 154 حافظ: در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

غزل شماره 154 حافظ: در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
غزل شماره ۱۵۴ حافظ یکی از شاهکار‌های عرفانی این شاعر شیرین کلام است. حافظ در این غزل به مفاهیمی همچون عقل، عشق، ازل و آفرینش اشاره دارد. حافظ در این غزل می‌گوید حسن حضرت یار ازلی است، پرتویی از آن تجلی یافته است و آتش عشق همه عالم هستی را سوزانده است. حافظ دلیل آفرینش انسان را این می‌داند که فرشتگان عاری از عشق بودند.
غزل شماره 151 حافظ: دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد
غزل شماره ۱۵۱ حافظ نشان می‌دهد که شاعر هنگام سفر به هند، متوجه خطر مسافرت شده و انگیزه سرودن این غزل را نخست در مضمون بیت پنجم آفریده است. اینکه قبل از وارد شدن به بطن کار انجام دادن آن آسان به نظر می‌رسیده و تا زمانی که در آن قرار نگرفته متوجه نمی‌شود که صدها جواهر ارزش تحمل طوفان را ندارد و در این دنیا نباید غم خورد.
۱۰ ساعت پیش
فرهنگ و هنر > شعر و ادب

غزل شماره 144 حافظ: به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد

غزل شماره 144 حافظ: به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
غزل شماره ۱۴۴ حافظ به طور غیرمستقیم به یکی از اشعار شاه نعمت الله ولی اشاره می‌کند. شاه نعمت الله ولی از عارفان و شعرای زمان حافظ بود و با اینکه دیداری با حافظ نداشتند، اما اشعار زیبایی در مناظره با یکدیگر سروده‌اند. شاه بیت این غزل بیت ششم آن است که برای رفتن به کوی طریقت گذر کردن از خلق و خوی حیوانی را توصیه می‌کند.
غزل شماره 143 حافظ: سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
غزل شماره ۱۴۳ حافظ غزلی سراپا عارفانه و پاسخگوی راز بزرگی است که همه عرفا در راه شناخت آن گام زده و هر یک به نحوی حاصل درک خویش را بازگو کرده‌اند. دل حافظ سالیان دراز از او جام جهان‌نمای جمشید را می‌خواسته، غافل از آنکه گنج‌های عالم همه در دل قرار دارند. قلب انسان جواهرات متعالی را در خود دارد که هیچکس از آن خبر ندارد.
بیشتر