دکتر مریم ضابطی - 5
ستاره

فرهنگ و هنر

غزل شماره 150 حافظ: ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
غزل شماره ۱۵۰ حافظ دلالت بر اندرزگویی به شاه منصور دارد، چراکه این مرد دلیر جمع اضداد بود و مجالس عیش و نوش فراهم می‌ساخت. حافظ در ابتدای غزل برای مقابله با ریاکاران از باده و می تعریف می‌کند اما در ادامه تذکر می‌دهد که روزها باید بجای شراب نوشیدن به کسب هنر و کار بپردازد تا قلبش تیره نگردد. همچنین با هرکسی شراب نخورد.
غزل شماره 149 حافظ: دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد
غزل شماره ۱۴۹ حافظ در استقبال غزلی از شاه شجاع سروده شده است. شاعر در ابتدا دل خویش را پند ناپذیر معرفی می‌کند، گویا خود نیز با دلش موافق نیست که به دنبال عشق ماهرویان است. در ادامه به ناصحان ریاکار طعنه می‌زند که از شراب و جام باده سخن بگویند چراکه نصیحت آنان در او اثر ندارد و ابیاتی چند در ستایش از باده‌کشی می‌سراید.
۱۶ ساعت پیش
فرهنگ و هنر > شعر و ادب

غزل شماره 148 حافظ: یارم چو قدح به دست گیرد

غزل شماره 148 حافظ: یارم چو قدح به دست گیرد
غزل شماره ۱۴۸ حافظ دست کم در هشت نسخه قدیمی آمده، مربوط به ایام جوانی اوست و از توصیفات و تصویرسازی بدون ایهام بهره می‌گیرد. حافظ قدح در دست گرفتن یار را سبب شکستن بازار بت‌های زیبا می‌داند. چشم شهلای یار چنان خمار است که همه گمان مستی به او می‌برند. حافظ عاشقانه در پای او زاری می‌کند و امیدوار است یار دست او را بگیرد.
۱۶ ساعت پیش
فرهنگ و هنر > شعر و ادب

غزل شماره 147 حافظ: نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد

غزل شماره 147 حافظ: نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
غزل شماره ۱۴۷ حافظ پس از شنیدن خبر الحاق شاه منصور به شاه شجاع سروده شده و با رسیدن این خبر، شاعر می‌گوید‌ ای شاه شجاع بیا که باعث آرامش دل‌های ما هستی و روزهای رنج و سختی به پایان رسیده است. اکنون به شکرانه این نعمت همراه با مطربان شراب صبحگاهی می‌نوشند و برای خوشی دل خود در شیراز با حوران بهشتی نشست و برخاست می‌کنند.
غزل شماره 146 حافظ: صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد
غزل شماره ۱۴۶ حافظ با عبارت رسیدن بوی یار توسط باد صبا شروع شده و این آغاز نشان دهنده روح امیدواری است که از رسیدن پیامی در شاعر دمیده شده است. با این وجود غم یار همانند درخت صنوبر است که هر ثمره‌ای از آن با خود رنج و دشواری به همراه دارد. چین ابروی یار فقط ناتوان نمی‌کند بلکه بر سر بیمار خود نیز با عشوه پیام می‌فرستد.
۱۶ ساعت پیش
فرهنگ و هنر > شعر و ادب

غزل شماره 145 حافظ: چه مستیست ندانم که رو به ما آورد

غزل شماره 145 حافظ: چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
غزل شماره ۱۴۵ حافظ هنگامی سروده شده که شاه شجاع در یکی از مسافرت‌هایش پیغامی برای حافظ ارسال کرده به طوری که شاعر سر از پا نمی‌شناسد. حافظ عنوان می‌دارد که چند و چون مستی، باده و ساقی را نمی‌داند، می‌خواهد در این خوشی همگان را شریک کند و توصیه می‌کند دیگران نیز می ناب یافته و با نغمه بلبل برای تفرج به دشت و صحرا بروند.
غزل شماره 168 حافظ: گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
غزل شماره ۱۶۸ حافظ در حالی‌که صراحتاً اذعان دارد راهی به منزل مقصود نبرده و از اهتمام خود راضی نیست اوضاع را بازگو می‌کند. جان او گداخته و سوخته اما نه کار دل به اتمام رسیده و نه شاعر به آرزوی خام خود دست یافته است. حافظ خود را غلام کمین یار کرده اما یار حتی یک شب نیز به مجلس او قدم نگذاشته و برخلاف وعده عمل کرده است.
غزل شماره 167 حافظ: ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
غزل شماره ۱۶۷ حافظ را به دو صورت تفسیر و تأویل می‌کنند. یکی در وصف پیامبر اسلام و بعثتش به پیامبری است و دیگری در تعریف از شاه شجاع، چراکه از حکومت امیر مبارزالدین کلاً زده شده و بسیار به اوضاع و احوال بدبین بوده است. به هرجهت ممدوح را ستاره‌ای می‌داند که درخشیدن آغاز کرده و همچون ماه رفیق و مونس دل رمیده او شده است.
غزل شماره 166 حافظ: روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
غزل شماره ۱۶۶ حافظ با خوشحالی فراوان از اینکه روز‌های سخت جنگ و گریز ابواسحاق به پایان رسیده و شیراز را به تصرف خود در آورده شروع می‌شود. فال نیکو که حافظ زده، دلالت بر پایان یافتن سختی‌ها دارد. باد بهاری وزیده و جای سرما و باد زمستان را گرفته است. حافظ خدا را شکر می‌کند که گل درآمده، صبح شده و شب به پایان رسیده است.
غزل شماره 165 حافظ: مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
غزل شماره ۱۶۵ حافظ پس از قتل شیخ ابواسحاق و در اوایل حکومت امیر مبارزالدین سروده شده است. شاعر دلدادگی ماهرویان سیاه چشم را بهانه قرار داده است. او می‌گوید قضا و قدر الهی بر این قرار گرفته است که در تمام عمر به سیاه‌چشمان مهر بورزد. در ادامه از جور و آزار رقیبان به خدا پناه برده و آه خود را به سوی آسمان روانه می‌کند.
غزل شماره 164 حافظ: نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
غزل شماره ۱۶۴ حافظ با شور و شوق و طنز و اندرز در متن فلسفه خیامی دست به دست هم داده و بصورت غزلی با ابیات مستقل و مضامین متنوع در آمده است. آغاز غزل درباره فصل بهار و وقتی است که باد صبا وزیدن آغاز کرده و به مدد آن پیران همه جوان می‌شوند. در این زمان گل ارغوان همچون جام عقیق است. فصل نرگس تمام شده، شقایق به دشت می‌آید.
۱ روز پیش
فرهنگ و هنر > شعر و ادب

غزل شماره 163 حافظ: گل بی رخ یار خوش نباشد

غزل شماره 163 حافظ: گل بی رخ یار خوش نباشد
غزل شماره ۱۶۳ حافظ حاصل مرحله‌ای است که شاعر به طرف کمال سیر می‌کند. این شعر در آغاز بهار سروده شده است و حافظ گل را بدون چهره محبوب و بهار را بدون شراب خوش نمی‌داند. همه در بهاران به دشت و صحرا می‌روند ولی حافظ عقیده دارد این کار بدون حضور لاله‌رخان عبث است. شاعر در بیت پنجم این غزل عقل را در برابر عشق محکوم می‌کند.
۱ روز پیش
فرهنگ و هنر > شعر و ادب

غزل شماره 162 حافظ: خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد

غزل شماره 162 حافظ: خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
غزل شماره ۱۶۲ حافظ از یازده بیت تشکیل شده که هفت بیت اولیه غزلی است مستقل و چهار بیت پایانی آن پاسخی به دعوت نامه سلطان اویس است. این غزل با توصیف آمدن بهار و روییدن گل‌ها آغاز شده و باده‌نوشی را در این زمان بهترین کار ممکن می‌داند. از دست ندادن فرصت‌های خوشی و شادی برابر با یافتن مروارید است که باید آن را غنیمت شمرد.
غزل شماره 161 حافظ: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
غزل شماره ۱۶۱ حافظ کسی را مخاطب ساخته و در پاسخ او که شعر‌ تر و نشاط‌آور درخواست دارد، می‌فرماید خاطری که افسرده است نمی‌تواند شعر شاد بسراید. سپس گوشزد می‌کند که اگر لعل یار را نگین انگشتر خویش سازد، صد برابر از پادشاهی سلیمان داراتر است که لعل استعاره از لب یار است. در ادامه خیر را در طعن حسود می‌داند و غم نمی‌خورد.
غزل شماره 160 حافظ: خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
غزل شماره ۱۶۰ حافظ خلوت با یار را در صورتی دلپذیر می‌داند که یار با او موافق باشد نه اینکه حافظ مانند شمع بسوزد درحالی‌که محبوبش به رقیبان روی خوش نشان می‌دهد. حافظ یار را به نگین انگشتر حضرت سلیمان و رقیبان را به شیطان تشبیه می‌کند و اعلام می‌دارد اگر قرار باشد او هرلحظه با دیگران باشد، مقبول و محبوب حافظ نخواهد بود.
غزل شماره 159 حافظ: نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد
غزل شماره ۱۵۹ حافظ صراحتاً به مردم هشدار می‌دهد که سرشت و ماهیت وجودی ظاهر الصلاحان نابکار ناخالصی فراوان دارد. چه بسا لباس زهد و ریا که آتش جهنم بر آن واجب باشد. صوفی که فردی ریاکار است در سحرگاهان به ذکر گفتن می‌پردازد اما شب‌ها در پنهانی به مستی و سرخوشی مشغول است. در اینجا بهترین روش برای شناخت محک زدن افراد است.
غزل شماره 158 حافظ: من و انکار شراب این چه حکایت باشد
غزل شماره ۱۵۸ حافظ در اوایل حکومت امیر مبارزالدین در استقبال از غزل ساوجی که احتمالاً به مسابقه گذاشته شده بوده، سروده شده است. حافظ به شیوه معمولش برای دوری از ریاکاران شراب‌نوشی را پیشه خود و انتخاب عقل و کفایتش می‌داند. سپس می‌گوید برکسی معلوم نیست خدا از میان زاهد خودپسند و حافظ مست، کدام‌یک را مشمول عنایت خود کند.
غزل شماره 157 حافظ: هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
غزل شماره ۱۵۷ حافظ در غیاب شاه شیخ ابواسحاق و در مدح او سروده شده و در بیت ششم عبارت «ظل ممدود خم زلف» اشاره به زلف‌های بلند شاه دارد. حافظ افراد زیادی را در دایره سودای عشق محبوب برمی‌شمارد، کسانی که دیگر نمی‌توانند خود را از عشق او خلاصی دهند. خود حافظ نیز آنچنان عاشق است که روز قیامت به شوق دوست از قبر بیرون می‌آید.
غزل شماره 156 حافظ: به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
غزل شماره ۱۵۶ حافظ در اوایل حبس خواجه قوام‌الدین محمد صاحب عیار وزیر شاه شجاع سروده شده است. صاحب عیار از رجال بزرگ دوره آل مظفر است. حافظ در بیت نخست ممدوح را به زیبایی، خوش اخلاقی و وفاداری می‌ستاید که هیچ‌کس نمی‌تواند این سه ویژگی را انکار کند. در ادامه به دیگر ویژگی‌های یار ازجمله رازداری، دلپذیری و.. اشاره می‌کند.
غزل شماره 155 حافظ: اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد
غزل شماره ۱۵۵ حافظ به استقبال غزلی از فخرالدین عراقی و البته با مضامینی دلنشین‌تر و نه از سوز دل و فرط عشق بلکه به منظور هنرنمایی سروده شده است. این غزل سردرگمی عاشقانه را به تصویر می‌کشد. عاشق نمی‌داند که به دنبال معشوق روانه شود و یا اینکه در طلب او برنیاید؛ چراکه هر کدام از این دو دردسرهای مخصوص به خودش را دارد.
بیشتر