مهلا میگوید: «احساس کردم پشتم میسوزد. یک لحظه نشستم و دستم را روی پهلویم قرار دادم و دیدم آغشته به خون است. به برادرم زنگ زدم و به کمک یک راننده تاکسی به بیمارستان اعزام شدم. همانجا برادر و مادرم...
شاید آن لحظه و آن اتفاق را بتوانم بپذیرم، ولی تصمیم بعد از آن ماجرا را هرگز هضم نمیکنم. این بچه مادر داشت، پدر داشت. مثل خودت که پدر و مادر داشتی. چرا با من تماس نگرفتی. زندگی ما سه...
من دو سال آخر زندگی مستقل داشتم و از بیماری متوفی بیاطلاع بودم. ضمن آنکه عکسی از جشن تولد من هست که نشان میدهد متوفی عکس بزرگ من را روی دیوار خانه زده است. اگر او با من اختلاف داشت،...
آشکار است که سازمان حفاظت محیط زیست، از لحاظ تخصصی اشرافی بر مسائل مهندسی مجاری و بستر منابع آبی ندارد، همانگونه که وزارت نیرو متخصص امر حفاظت از اکوسیستم ها نیست.
یک ماه قبل از این ماجرا پسرم و حامد را آشتی دادم؛ اما حامد دستبردار نبود و پسرم را بارها تهدید به قتل کرده بود. آن روز وقتی آنها با هم درگیر شدند، برای کمک و حمایت پسرم وارد درگیری...