زیباترین و ماندگارترین ترانه ها و اشعار ایرج جنتی عطایی

اشعار ایرج جنتی عطایی بهترین مجموعه ترانه ها و سروده های عاشقانه و اجتماعی هستند که توسط خوانندگان بزرگ ایرانی اجرا شده اند. گزیده ای از اشعار عاشقانه و زیبای ایرج جنتی عطایی را در ستاره گردآوری کرده ایم.

اشعار ایرج جنتی عطایی

ایرج جنتی عطایی (زاده شده در ۱۹ دی ماه ۱۳۲۵ در مشهد) یکی از شاعران و ترانه سرایان نامی فارسی زبان است که علاوه بر چیره دستی در سرودن شعر و ترانه، توانایی قابل توجهی در نوشتن نمایشنامه دارد. او در سال ۱۳۵۱ برنده جایزه فروغ شد و در سال ۱۳۵۷ از ایران مهاجرت کرد. این ترانه سرای چیره دست در طول زندگی خود اشعار زیادی سروده که بسیاری از آن‌ها مانند اشعار اردلان سرفراز توسط خوانندگان مختلف موسیقی پاپ اجرا شده است.  از آنجایی که تعداد اشعار ایرج جنتی عطایی بسیار زیاد است، در ادامه تنها به چند نمونه از بهترین و معروف ترین آن‌ها اشاره کرده ایم. 

 

معروف‌ترین اشعار ایرج جنتی عطایی 

“گریه کنم یا نکنم”

گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید

تو میروی و آینه پر می‏شود از بی‏ کسی
از من سفر میکنی و به مرگ قصه می‌رسی

ببین که آب می‏شود قطره به قطره قلب من
مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن

گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید

تو جامه‏ دان پر می‏کنی من خالی از جان می‌شوم
یک لحظه در چشمم ببین ببین چه ویران می ‏شوم

بعد از تو با من چه کنم با من بی ‏پناه من
کجای شب پنهان شوم کجای این عاشق‏ شکن

تو می‌روی و جان من گور ترنم می‌شود
خورشیدکی که داشتم در شب من گم می‏‌شود

چیزی نگو به آینه با رازقی حرفی نزن
برای بار آخرین تنها نگاهی کن به من

گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید

تو جامه‌‏دان پر می‏کنی من خالی از جان می‌شوم
یک لحظه در چشمم ببین ببین چه ویران می‏‌شوم

بعد از تو با من چه کنم با من بی‏پناه من
کجای شب پنهان شوم کجای این عاشق‏شکن

تو می‌روی و جان من گور ترنم می‌شود
خورشیدکی که داشتم در شب من گم می‌شود

چیزی نگو به آینه با رازقی حرفی نزن
برای بار آخرین تنها نگاهی کن به من

گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید

چیزی نگو به آینه با رازقی حرفی نزن
برای بار آخرین تنها نگاهی کن به من

گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید

(اجرا شده توسط بیژن مرتضوی)

∼∼♥∼∼

“به من چه”

همین‌که دل، دلِ خونبارِ ابره
همین‌که شب، شبِ قتلِ ستاره‌اس
همین‌که بغضِ تو، بغضِ همیشه
همین که ترسِ من، ترسِ دوباره‌س

کنارِ کوچه‌بچه‌های پرسه
تو بُهتِ رعشه و رگ، گرد و سوزن
کنارِ مادرک‌های شناور
روی سمفونیِ نفرین و شیون

کنارِ فقرِ گُلبانوی ایثار
که می‌فروشه تنش‌و تیکه‌تیکه
کنارِ مردِ دریابغضِ خسته
که وا می‌باره از هم چیکه‌چیکه

به‌من‌چه سرخیِ میخک تو مهتاب!؟
به‌من‌چه رقصِ نیلوفر روی آب!؟
قفس‌بارونه کابوسِ کبوتر!
به‌من‌چه کوچه‌باغِ شعرِ «سهراب»؟

ستیزِ تگرگ و گلبرگه!
مصاف آینه و الماسه!
پیکارِ کبریته و خرمن!
نبردِ ارکیده و داسه!

(اجرا شده توسط بیژن مرتضوی)

 

به من چه ایرج جنتی عطایی

 

∼∼♥∼∼

“کاش میشد/ قصه گل و تگرگ”

قصه ی من و غم تو قصه ی گل و تگرگه
ترس بی تو زنده بودن ترس لحظه های مرگه

ای برای با تو بودن باید از بودن گذشتن
سر به بیداری گرفته ذهن خواب آلوده ی من

همیشه میون قاب خالی درهای بسته
طرح اندام قشنگت پاک و رویایی نشسته

کاش میشد چشام ببینن طرح اندام تو داره
زنده میشه جون میگیره پا توی اتاق میذاره

کاش میشد صدای پاهات بپیچه توو گوش دالون
طرف دالون بگرده سر آفتابگردونامون

کاش میشد دوباره باغچه پر گل گلهای تو باشه
غنچه ی سفید مریم با نوازش تو پا شه

کاش میشد اما نمیشه، نمیشه بیای دوباره
نمیشه دستات توو گلدون گلای مریم بذاره

کاش میشد اما نمشه این مرام روزگاره
رفتنت همیشگی بود دیگه برگشتن نداره

(اجرا شده توسط سیاوش قمیشی)

∼∼♥∼∼

“موسیقی و من”

رقصی بکن چرخی بزن به ریتم موسیقی و من
هم جنس اقیانوسو مه هم رنگ مهتابو چمن

رقصی بکن رقصی مثه تجربه رها شدن
بهرنگی پوشیدنو گل دادنو زیبا شدن

لهجه عریان تنت نیسمو عاشق می‌کنه
ستاره شیطون میشه و شب از خوشی دق می‌کنه

جیرجیرکای اسم تورو به باد میگن جار بزنه
شیشه عطر تنتو تو نسترن ها بشکنه

رقصی بکن رقصی مثه تجربه رها شدن
بهرنگی پوشیدنو گل دادنو زیبا شدن

وسوسه میشه شاپره پری بمون عطر بکشه
از شمعو شعله بگذره که از تو خاکستره بشه

معنی آزادیشو از معنی انسان بگو
برقصو جان خودتو با همه جهان بگو

لهجه عریان تنت نیسمو عاشق می‌کنه
ستاره شیطون میشه و شب از خوشی دق می‌کنه

جیرجیرکای اسم تورو به باد میگن جار بزنه
شیشه عطر تنتو تو نسترن‌ها بشکنه

رقصی بکن رقصی مثه تجربه رها شدن
بهرنگی پوشیدنو گل دادنو زیبا شدن

جیرجیرکای اسم تورو به باد میگن جار بزنه
شیشه عطر تنتو تو نسترن ها بشکنه

رقصی بکن رقصی مثه تجربه رها شدن
بهرنگی پوشیدنو گل دادنو زیبا شدن

(اجرا شده توسط بیژن مرتضوی)

 

موسیقی و من ایرج جنتی عطایی

 

∼∼♥∼∼

“من و تویی”

گر چه جدا از تو ولی همیشه با تو زیستم
من و تویی نکن که من کسی به جز تو نیستم

کم شدم از تو کم شدم کم شدم از وفور تو
گم شدم از تو گم شدم گم شدم از حضور تو

اواره در قفس شدم ترانه خوان خاموشی
برهنه زیر تیغ تو چه دلبرانه میکشی

گر چه جدا از تو ولی همیشه با تو زیستم
من و تویی نکن، که من کسی به جز تو نیستم

چیزی به خاموشی بگو نوری به تاریکی بزن
اخمی به تنهایی بکن تیره دلی نکن به من

گرم شو از جنون من من همه غشق و اتشم
مرا صدا کن و ببین چگونه شعله میکشم

نگاه کن ببین که من سایه ی با تو بودنم
بالا بلند عشق تو منم ولی من تو ام

دیگر نمانده چیزی از اینه تا رفتن من
تو بیا منو بمال خسته نشو از منه من

گر چه جدا از تو ولی همیشه با تو زیستم
من و تویی نکن که من کسی به جز تو نیستم

کم شدم از تو کم شدم کم شدم از وفور تو
گم شدم از تو گم شدم گم شدم از حضور تو

اواره در قفس شدم ترانه خوان خاموشی
برهنه زیر تیغ تو، چه دلبرانه میکشی

گر چه جدا از تو ولی همیشه با تو زیستم
من و تویی نکن که من کسی به جز تو نیستم

گر چه جدا از تو ولی همیشه با تو زیستم
من و تویی نکن که من کسی به جز تو نیستم

(اجرا شده توسط بیژن مرتضوی)

∼∼♥∼∼

“یاور همیشه مومن”

ای به دادِ من رسیده
تو روزایِ خود شکستن
ای چراغِ مهربونی
تو شبایِ وحشتِ من

ای تبلورِ حقیقت
تویِ لحظه هایِ تردید
تو شبو از من گرفتی
تو منو دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی
برایِ من تکیه گاهی
میون این همه دشمن
تو رفیقی جون پناهی

یاور همیشه مومن
تو برو، سفر سلامت
غمِ من نخور که دوری
برایِ من شده عادت

ناجیِ عاطفه یِ من
شعرم از تو جون گرفته
رگِ خشکِ بودنِ من
از تنِ تو خون گرفته

اگه مدیونِ تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم

یاور همیشه مومن
تو برو، سفر سلامت
غمِ من نخور که دوری
برایِ من شده عادت

(اجرا شده توسط داریوش)

 

یاور همیشه مومن ایرج جنتی عطایی

 

∼∼♥∼∼

“فریاد زیر آب”

ضیافت‌های عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن دریا

چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب 
چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن

اگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هشیار
مرا یارای بودن نیست تو یاری کن مرا ای یار

تو ای خاتون خواب من، من تن خسته را در یاب
مرا هم خانه کن تا صبح نوازش کن مرا تا خواب

همیشه خواب تو دیدن دلیل بودن من بود
چراغ راه بیداری اگر بود از تو روشن بود

ضیافت های عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن دریا

نه از دور و نه از نزدیک تو از خواب آمدی ای عشق
خوشا خود سوزی عاشق مرا آتش زدی ای عشق

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن

(اجرا شده توسط داریوش)

∼∼♥∼∼

“با من از ایران بگو”

یاور از ره رسیده با من از ایران بگو
از فلات غوطه ور در خون بسیاران بگو

باد شبگرد سخن چین پشت گوش پرده هاست
تا جهان اگه شود بی پرده از یاران بگو
با من از ایران بگو

شب سیاهی می زند بر خانه های سوگوار
از چراغ روشن اشک سیه پوشان بگو

پرسهءیاس است در اباد این پتیاره گان
از زمی ن از زندگی از عشق از ایمان بگو

سوختم اتش گرفتم از رفیق و نارفیق
از غریب و اشنا یاران هم پیمان بگو

ضجهءنام اوران زخمی به خاموشی نزد
از خروش نعرهءانبوه گمنامان بگو

قصه های قهرمانان قهر ویرانگر نداشت
از غم وخشم جهانساز تهی دستان بگو

با زمستانی که می‌تازد به قتل عام باغ
از گل خشمی‌که می‌روید در این گلدان بگو

یاور از ره رسیده با من از ایران بگو
از فلات غوطه ور در خون بسیاران بگو

باد شبگرد سخن چین پشت گوش پرده هاست
تا جهان اگه شود بی پرده از یاران بگو
با من از ایران بگو

(اجرا شده توسط داریوش)

 

با من از ایران بگو ایرج جنتی عطایی

 

∼∼♥∼∼

“دلم می‌خواد گریه کنم”

رازقی پرپر شد باغ در چله نشست
تو به خاک افتادی کمر عشق شکست

ما نشستیم و تماشا کردیم
دلم میخواد گريه کنم

برای قتل عام گل برای مرگ رازقی
دلم میخواد گریه کنم برای نابودی عشق واسه زوال عاشقی

وقتی که قلبا و گلا شکسته و پرپر شدند
وقتی که باغچه های عشق سوختند و خاکستر شدند

من و تو از گل کاغذی باغچه ای داشتیم توی خواب
با خشتای مقوایی خونه میساختیم روی آب

وقتی که ما تو جشن شب ستاره بارون میشدیم
وقتی که پشت سنگر سایه ها پنهون میشدیم

از نوک بال کفترا خون پریدن میچکید
صدای بیداری عشق رو خواب شب خط میکشید

دلم میخواد گریه کنم برای قتل عام گل برای مرگ رازقی
دلم میخواد گریه کنم برای نابودی عشق واسه زوال عاشقی

از پشت دیوارای شهر انگار صدای پا میاد
آوازخون دربدر انگار یه همصدا میخواد

ابر سیاه رفتنیه خورشید دوباره درمیاد،
باغچه دوباره گل میده از عاشقا خبر میاد

دلم میخواد گریه کنم برای قتل عام گل برای مرگ رازقی
دلم میخواد گریه کنم برای نابودی عشق واسه زوال عاشقی

(اجرا شده توسط داریوش)

∼∼♥∼∼

“معجزه خاموش”

طعم خیس اندوه و اتفاق افتاده
یه آه خداحافظ، یه فاجعه ی ساده

خالی شدم از رویا، حسی من و از من برد
یه سایه شبیه من پشت پنجره پژمرد

ای معجزه خاموش، یه حادثه روشن شو
یه لحظه،فقط یه آه، هم جنس شکفتن شو

از روزن این کنج خاکستری پرپر
مشغول تماشای ویرون شدن من شو

برگرد به برگشتن، از فاصله دورم کن
یه خاطره با من باش، یه گریه مرورم کن

از گرگر بی رحمه این تجربه ی من سوز
پرواز رهایی باش به ضیافته دیروز

به کوچه که پیوستی، شهر از تو لبالب شد
لحظه اخر لحظه،شب عاقبت شب شد

آغوش جهان رو به دلشوره شتابان بود
راهی شدنت حرفه نقطه چینه پایان بود

ای معجزه خاموش، یه حادثه روشن شو
یه لحظه،فقط یه آه، هم جنس شکفتن شو

آغوش جهان رو به دلشوره شتابان بود
راهی شدنت حرفه نقطه چینه پایان بود

ای معجزه خاموش، یه حادثه روشن شو
یه لحظه،فقط یه آه، هم جنس شکفتن شو

(اجرا شده توسط داریوش)

 

اشعار عاشقانه ایرج جنتی عطایی

 

∼∼♥∼∼

“پوست شیر”

قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شير
زندون تنو رها کن
ای پرنده پر بگير

اون ور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
اون ور روزای تاريک
پشت نيم شبای روشن

برای باور بودن
جايی شايد باشه شايد
برای لمس تن عشق
کسی بايد باشه بايد

که سر خستگياتو
به روی سينه بگيره
برای دلواپسی هات
واسه سادگيت بميره

قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شير
زندون تنو رها کن
ای پرنده پر بگير

حرف تنهايی قديمی
اما تلخ و سينه سوزه
اولين و آخرين حرف
حرف هر روز و هنوزه

تنهايی شايد يه راهه
راهيه تا بی نهايت
قصه ی هميشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت

اما تو اين راه که همراه
جز هجوم خار و خس نيست
کسی شايد باشه شايد
کسی که دستاش قفس نيست

قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شير
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگير

(اجرا شده توسط ابی)

∼∼♥∼∼

“رازقی”

از تو تا ویرونی من
از تو تا مرز شکستن
فاصله وا کردن در
فاجعه صدای بستن

برای ضیافت عشق
اگه شب، شب غزل نیست
اگه نور آینه به آینه
اگه گل بغل بغل نیست

برای گلدون دستات
یه سبد رازقی دارم
بهترین قلب تو دنیا
برای عاشقی دارم

ترسم از بی رحمی‌شب نیست
ترسم از دلتنگی فرداست
ترسم از شب مرگی آواز
ترسم از تدفین قمری هاست

سهمی از رجعت انسان
سهمی از خداشدن باش
سهمی از معجزه عشق
سهمی از معراج من باش

(اجرا شده توسط ابی)

∼∼♥∼∼

“ستاره‌های سربی”

ستاره‌های سربی فانوسکای خاموش
منو هجوم گریه از یاد تو فرامــــوش

تو بال و پر گرفتی به چیدن ستاره
دادی منو به خاک این غربت دوباره

دقیقه‌های بی تو پرنده های خستن
آیینه‌های خالی دروازه های بستن

اگه نرفته بودی جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود به سوی تو روانه

اگه نرفته بودی گریه منو نمی برد
پرنده پر نمی سوخت آیینه چین نمی خورد
اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی …

شبانه های بی تو یعنی حضور گریه
با من نبودن تو یعنی وفور گریه

از تو به آیینه گفتم از تو به شب رسیدم
نوشتمت رو گلبرگ تورو نفس کشیدم

از رفتن تو گفتم ستاره دربه در شد
شبنم به گریه افتاد پروانه شعله ور شد

اگه نرفته بودی جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود به سوی تو روانه

اگه نرفته بودی گریه منو نمی برد
پرنده پر نمی سوخت آیینه چین نمی خورد
اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی

(اجرا شده توسط ابی)

 

ستاره های سربی ایرج جنتی عطایی

 

∼∼♥∼∼

“درخت”

توی تنهايی يک دشت بزرگ
که مثل غربت شب بی انتهاست
يه درخت تن سياه سربلند
آخرين درخت سبز سرپاست

رو تنش زخمه، ولی زخم تبر
نه يه قلب تير خورده، نه يه اسم
شاخه هاش پر از پر پرنده هاست
کندویِ پاکِ دخيل و طلسم

چه پرنده ها که تو جاده کوچ
مهمون سفره ی سبز اون شدن
چه مسافرا که زير چتر اون
به تن خستگيشون تبر زدن

تا يه روز تو اومدی بی خستگی
با يه خورجين قديمیِ قشنگ
با تو نه سبزه، نه آينه بود، نه آب
يه تبر بود با تو با اهرم سنگ

اون درخت سربلند پرغرور
که سرش داره به خورشيد ميرسه منم، منم!
اون درخت تن سپرده به تبر
که واسه پرنده ها دلواپسه منم، منم!

من صدایِ سبزِ خاکِ سربی ام
صدايی که خنجرش رو بخداست
صدايی که توی بهتِ شبِ دشت
نعره ای نيست ولی اوجِ يک صداست

رقص دست نرمت ای تبر به دست!
با هجوم تبر گشنه و سخت
آخرين تصوير تلخ بودنِ
توی ذهنِ سبزِ آخرين درخت 

حالا تو شمارش ثانيه هام
کوبه های بی امونه تبره
تبری که دشمنِ هميشه ی
اين درختِ محکم و تناوره

من به فکر خستگی های پٙر پرنده هام
تو بزن، تبر بزن!
من به فکرِ غربتِ مسافرام
آخرين ضربه رو محکمتر بزن!

من به فکر خستگی های پٙر پرنده هام
تو بزن، تبر بزن!
من به فکرِ غربتِ مسافرام
آخرين ضربه رو محکمتر بزن!

(اجرا شده توسط ابی)

∼∼♥∼∼

“وقتی تو گریه می‌کنی”

وقتی تو گریه میکنی، ثانیه شعله ور میشه
گُر میگیره بالِ نسیم، گُلخونه خاکستر میشه

وقتی تو گریه میکنی، ترانه‌ها بَم تر میشن
شمعدونیا میترسن و، آیینه‌ها کمتر میشن

وقتی تو گریه میکنی، ابرایِ دل نازک شب آبی میشن برای تو
ستاره‌ها میسوزن و مثلِ یه دسته رازقی، پَر پَر میشن به پایِ تو

وقتی تو گریه میکنی، غمگین میشن قناریا بد میشه خوندن براشون 
پروانه‌ها دلگیر میشن نقش و نگار میریزه از، رنگین کمون پراشون

وقتی تو گریه میکنی، وقتی تو گریه میکنی

وقتی تو گریه میکنی، شک میکنم به بودنم
پُر میشم از خالی شدن، گم میشه چیزی از تَنم

اسیرِ بی وزنی میشم، رها شده توو یک قفس
کلافه میشم از خودم، خسته میشم از همه کس

وقتی تو گریه میکنی، ابرایِ دل نازک شب آبی میشن برای تو
ستاره ها میسوزن و مثلِ یه دسته رازقی، پَر پَر میشن به پایِ تو

وقتی تو گریه میکنی، غمگین میشن قناریا بد میشه خوندن براشون 
پروانه ها دلگیر میشن نقش و نگار میریزه از، رنگین کمون پراشون

وقتی تو گریه میکنی، وقتی تو گریه میکنی
وقتی تو گریه میکنی

(اجرا شده توسط ابی)

 

وقتی تو گریه می کنی ایرج جنتی عطایی

 

∼∼♥∼∼

“شب نیلوفری”

باید از عطر اقاقی تورو آغاز کنم
با صدای خیس بارون تو رو آواز کنم
از تماشای قناری به تو پرواز کنم

به تو پُل میزنم از بهانه هامو
از همه شبانه ها مو می‌رسم به تو دوباره
بوی عطر تو میدن ترانه هامو پُر اسمت می‌شن عاشقانه هامو
از گل و شعر و ستاره می‌رسم به تو دوباره

نیستی امّا یادت اینجاست
وقت گل کردن رویاست

به تو من می‌رسم از این شب نیلوفری
به تو می‌رسم من از این راه خاکستری
به تو که خاطره هامو به همیشه می بری

به تو پُل می زنم از بهانه ها مو
از همه شبانه ها مو می‌رسم به تو دوباره
بوی عطر تو میدن ترانه هامو
پُر اسمت می‌شن عاشقانه هامو
از گل و شعر و ستاره می‌رسم به تو دوباره 

نیستی امّا یادت اینجاست
وقت گل کردن رویاست

(اجرا شده توسط ابی)

∼∼♥∼∼

“قصه گوی پیر شهرم”

قصه گوی پیر شهرم بگذر آرام از کنارم
در برم منشین برایت قصه ای دیگر ندارم

قصه هایم مرده در من دیگر از افسانه سیرم
بر مزار قصه هایم مینشینم تا بمیرم

روزگاری آمدی تا در کنار من بمانی
کز دل من میگریزد عشق و رویای جوانی

رفتی و لب های من شد گور سرد قصه هایم
آمدی تا بار دیگر جان بگیرد غصه هایم

این زمان افسرده جانی بی پناهم
ای گنه کرده برو من بی گناهم

(اجرا شده توسط گوگوش)

∼∼♥∼∼

“دیگه گریه دلُ وانمی‌کنه”

زندگی با آدماش برای من یه قصه بود
توی این قصه کسی با کسی آشنا نبود

همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون
توی شب صدایی جز گریه ی بی صدا نبود

نمی خوام مثل همه گریه کنم
دیگه گریه دلو وا نمی‌کنه

قصه های پشت این پنجره ها
غمو از دلم جدا نمی‌کنه

قصه ی ماتم من هر چی که بود هر چی که هست
قصه ی ماتم قلب خسته ی یه آدمه

وقت خوابه دیگه دیره نمی خوام قصه بگم
از غم و غصه برات هر چی بگم بازم کمه

نمی خوام مثل همه گریه کنم
دیگه گریه دلو وا نمی‌کنه

قصه های پشت این پنجره ها
غمو از دلم جدا نمی‌کنه

(اجرا شده توسط گوگوش)

∼∼♥∼∼

“همسفر”

تو از کدوم قصه‌ایکه خواستنت عادته
نبودنت فاجعه بودنت امنیته

تو از کدوم سرزمین تو از کدوم هوایی
که از قبیله‌ی من یه آسمون جدایی

اهل هرجا که باشی قاصد شکفتنی
توی بهت و دغدغه ناجی قلب منی

پاکی آبی یا ابرنه خدایا شبنمی
قد آغوش منی نه زیادی نه کمی

منو با خودت ببر ای تو تکیه‌گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن

منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستنی هرچی که هست تو بخوای من قانعم

ای بوی تو گرفته تن‌پوش کهنه‌ی من
چه خوبه با تو رفتن رفتن همیشه رفتن

چه خوبه مثل سایه همسفر تو بودن
هم‌قدم جاده‌ها تن به سفر سپردن

چی می‌شد شعر سفر بیت آخری نداشت
عمر کوچ من و تو دم واپسین نداشت

آخر شعر سفر آخر عمر منه
لحظه‌ی مردن من لحظه‌ی رسیدنه

منو با خودت ببر، ای تو تکیه‌گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن

منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستنی هرچی که هست تو بخوای من قانعم

منو با خودت ببر
منو با خودت ببر

(اجرا شده توسط گوگوش)

 

تو از کدوم قصه ای ایرج جنتی عطایی

 

سخن آخر

همانطور که خواندید بسیاری از اشعار ایرج جنتی عطایی را شنیده اید. اشعار او بسیار دلنواز هستند و هر شنونده ای را سر وجد آورده و خاطرات بسیاری را برای او زنده می‌کند. اگر شما هم اشعار معروفی از این شاعر بزرگوار خوانده اید می‌توانید آن را با ما و خوانندگان ستاره در میان بگذارید.

یادتون نره این مقاله رو به اشتراک بگذارید.
مطالب مرتبط

نظر خود را بنویسید