تاریخ انتشار: ۰۹ مهر ۱۳۹۶ - ۰۹:۰۶
کد خبر: ۱۴۸۲۲
شعر درباره حسادت از ناتوانی در دست یافتن به دلخواه ناشی شده و شاعر به هرچه نزدیک خواسته او است، رشک می برد. اشعار حسادت را در ستاره بخوانید.

شعر درباره حسادت در بسیاری موارد ناشی از حسادت عاشقانه بوده و از عجز و ناتوانی در دست یافتن به معشوق برمی‌خیزد. در اشعار سنتی ایران بیشتر از واژه رشک استفاده شده است؛ چرا که عالمان لغت میان حسادت و رشک تفاوت قائل می‌شوند؛ حسادت از گناهان است اما رشک جنبه تخریبی ندارد. در دوره معاصر کلمه حسادت متداول است. نکته دیگر آنکه غالباً در یک غزل همه ابیات به حسد اختصاص ندارند و تنها یک یا دو بیت به این موضوع می‌پردازد اما در شعر نو درون‌مایه کل شعر حسد است. زیباترین اشعار فارسی سنتی و نو با موضوع حسادت را در مطلب پیش رو بخوانید.

عکس نوشته رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من وحشی بافقی


گلچین غزل و رباعی با موضوع حسادت


من حسادت می‌کنم حتی به تنها بودنت

من به فرد رو به رویی، لحظه خندیدنت

من به بارانی که با لذت نگاهش می‌کنی

یا نسیمی که رها می‌چرخد اطراف تنت

من حسادت می‌کنم حتی به دست گرم آن

شال خوشرنگی که می‌پیچد به دور گردنت

وقتی انگشتان تو در گیسوانت می‌دود

من به رد مانده از این جور سامان دادنت

اینکه چیزی نیست، گاهی دل حسادت کرده به

عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت

هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت

من حسادت می‌کنم حتی به قلب دشمنت

کاش هرکس غیر من، ای کاش حتی آینه

پلک‌هایش روی هم می‌رفت وقت دیدنت

الهام نظری

~~~~~✦✦✦~~~~~


رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من

کرد ضایع کار من این بخت بی اقبال من

طایری بودم من و غوغای بال افشانیی

چشم زخمی آمد و بشکست بر هم بال من


وحشی بافقی

~~~~~✦✦✦~~~~~


چون موی شدم ز رشک پیراهن تو

وز رشک گریبان تو و دامن تو

کاین بوسه همی دهد قدم‌های تو را

وآن را شب و روز دست در گردن تو


سنایی

~~~~~✦✦✦~~~~~


رشک آیدم از شانه و سنگ ای دلجو

تا با تو چرا رود به گرمابه فرو

آن در سر زلف تو چرا آویزد

وین بر کف پای تو چرا مالد رو

*

آنکس که نظر کند به چشم مستش

از رشک دعای بد کنم پیوستش

وآنکس که به انگشت نماید رخ او

گر دسترسم بود ببرم دستش

مولوی

~~~~~✦✦✦~~~~~


من کیستم از خویش به تنگ آمده‌ای

دیوانه با خرد به جنگ آمده‌ای

دوشینه به کوی دوست از رشکم سوخت

نالیدن پای دل به سنگ آمده‌ای

*

در بزم تو ای شوخ منم زار و اسیر

وز کشتن من هیچ نداری تقصیر

با غیر سخن گویی کز رشک بسوز

سویم نکنی نگه که از غصه بمیر

ابوسعید ابوالخیر

عکس خوشنویسی هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی سعدی


تک بیت‌های ناب درباره حسادت


گر ماه لاله‌گونش تابد به نرگس و گل

گلزار پای تا سر از رشک خار گیرد

عطار

~~~~~✦✦✦~~~~~


من که بر دیده خود رشک برم چون بینم

که ببیند رخ تو دیده کوته‌نظری؟

عراقی

~~~~~✦✦✦~~~~~


چو چیره شود بر دل مرد رشک

یکی دردمندی بود بی‌پزشک

*


هر آنکس که دل تیره دارد ز رشک

مر آن درد را دور باشد پزشک

که رشک آورد آز و گرم و گداز

دژ آگاه دیوی بود دیرساز

فردوسی

~~~~~✦✦✦~~~~~


رشک برم کاش قبا بودمی

چونک در آغوش قبا بوده‌ای

*

گر غیر تو ماه باشد ای جان

بر غیر تو نیست رشک ما را

مولوی

~~~~~✦✦✦~~~~~


هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی

الاّ بر آنكه دارد با دلبری وصالی

*


رشكم از پیرهن آید كه در آغوش تو خسبد

زهرم از غالیه آید كه بر اندام تو ساید

*

دوست دارم كه كست دوست ندارد جز من

حیف باشد كه تو در خاطر اغیار آیی

*

توانم آن كه نیازارم اندرون كسی

حسود را چه كنم كو ز خود به رنج‌تر است

*

دانی کدام خاک بر او رشک می‌برم

آن خاک نیکبخت که در رهگذار اوست

سعدی

~~~~~✦✦✦~~~~~


خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را

با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود

*

خورشید خاوری کند از رشک جامه چاک

گر ماه مهرپرور من در قبا رود

*

شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی

دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام

حافظ

~~~~~✦✦✦~~~~~


من یكی زان ناامیدانم كه در دوران تو

می‌برند امیدواران رشک برحرمان من

ساوجی

~~~~~✦✦✦~~~~~


نمی‌خواهم كسی جز من تو را در انجمن بیند

تو آن شمعی كه بیرونت ز هر كاشانه می‌خواهم

ابوالحسن ورزی

~~~~~✦✦✦~~~~~


غیرتم بین كه برآرنده حاجات هنوز

از لبم نام تو هنگام دعا نشنیده است

عرفی شیرازی

~~~~~✦✦✦~~~~~


میان عاشقان رشک آیدم بر عزّت بلبل

كه شاخ گل دهد جا بر سرخود آشیانش را

حزین لاهیجی

~~~~~✦✦✦~~~~~


نخواهم بگذرد سوی چمن باد از سر كویش

مبادا بوی او گیرد گل و غیری كند بویش

بافقی

~~~~~✦✦✦~~~~~


به خوابش مهربان با غیر دیدم مردم از غیرت

چه خواهم كرد بینم مهربانش گر به بیداری

وامق اصفهانی

~~~~~✦✦✦~~~~~


خبر او ز كسی جستم و گفتا دیدم

سوخت از رشک دلم كاش نمی‌پرسیدم

همایی نسایی

~~~~~✦✦✦~~~~~


رشکم ز گفتگوی تو خاموش می‌كند

نامت نمی‌برم كه دلم گوش می‌كند

سلیم شاملو

~~~~~✦✦✦~~~~~


از رشک سوختم به رقیبان سخن مكن

گر می‌كنی برای خدا پیش من مكن

*

هرجا كه شمع جمع شدی سوختم ز رشک

بهر خدا كه روی به هر انجمن مكن

هلالی جغتایی

~~~~~✦✦✦~~~~~


مردم ز رشک چند ببینم كه جام می

لب بر لبت گذارد و قالب تهی كند؟

طالب آملی

~~~~~✦✦✦~~~~~


ای شاد ز لطفت دل شاد دگران

با من ستم‌ات پی مراد دگران

پیش دگران از تو شكایت نكنم

تا آنكه نیارمت به یاد دگران

حاجی بیدگلی

~~~~~✦✦✦~~~~~


آمد ز پی پرسش و از رشک بمردم

كآیا كه خبر داده ز بیماری‌ام او را؟

بهار شیروانی

~~~~~✦✦✦~~~~~


نقش پایی به سر كوی تو دیدم، مُردم

كه چرا غیر من آنجا دگری می‌آید

فصیحی تبریزی

~~~~~✦✦✦~~~~~


حسود نیستم اما خودت ببین حتی

چراغ خانه مهتاب بی تو روشن نیست

مژگان عباسلو

عکس نوشته به آرامشِ عمیقِ سنگ حسادت کنم سیدعلی صالحی


شعر نو در مورد حسادت


برای من

دوست داشتن

آخرین دلیلِ دانایی‌ست

اما هوا همیشه آفتابی نیست

عشق همیشه علامتِ رستگاری نیست

و من گاهی اوقات مجبورم

به آرامشِ عمیقِ سنگ حسادت کنم

چقدر خیالش آسوده است

چقدر تحملِ سکوتش طولانی‌ست

چقدر...

سیدعلی صالحی

~~~~~✦✦✦~~~~~

ما در عتاب تو می‌شکوفیم

در شتابت

ما در کتاب تو می‌شکوفیم

در دفاع از لبخند تو

که یقین است و باور است

دریا به جرعه‌ای که تو از چاه خورده‌ای حسادت می‌کند

احمد شاملو

~~~~~✦✦✦~~~~~


گنجشک نشدم

که برایم دانه بریزی

و حتی بند کفشی

که دست‌هایت پروانه‌ام کنند

من

به غبار روی میز

که نوازشگرانه

با تکان دستت محو می‌شود

حسادت می‌کنم

علی شفاعت پناهی

~~~~~✦✦✦~~~~~


حسودی‌ام می‌شود

به پرنده‌ها

همین که هر روز سفره مهربانی‌ات را

برای گنجشک‌های عصرانه تکان می‌دهی

به باران اشاره می‌کنی

به پرنده روی شاخه

می‌گویی:

پرنده‌ها هیچ فصلی چتر بر نمی‌دارند

بهرام محمودی

~~~~~✦✦✦~~~~~


به انگشت‌هایت بگو

لب‌های مرا ببوسند

به انگشت‌هایت بگو

راه بیفتند روی صورتم

توی موهام

قدم زدن در این شب گرم

حالت را خوب می‌کند

گل من

گاهی نفس عمیق بکش و

نگذار تنم از حسودی بمیرد

عباس معروفی

~~~~~✦✦✦~~~~~


حسودی‌ام می‌شود

به لباس‌هایت

که هر روز تو را در آغوش می‌گیرند

حسودی‌ام می‌شود

به بالِشَت

که هر شب سرت را

روی سینه‌اش می‌گذاری

حسودی‌ام می‌شود

به همه چیز

به همه کس

به کسانی

که سال‌هاست

در کنار تو زندگی می‌کنند

می‌بینی؟

دوری‌ات آنقدر دیوانه‌ام کرده

که هیچ تیمارستانی قبولم نکند

یاشار عبدالملکی

~~~~~✦✦✦~~~~~


تو

لیوان آبت را با خیال راحت می‌نوشی

من

حسودی می‌کنم به لبه لیوان

که لب‌های تو به آن می‌خورد

لیوان

به چشم‌های من، که به تو خیره شده

و گلدانِ روی میز، به من و لیوان

تو

لیوان آبت را با خیال راحت می‌خوری

و همه چیز از تو آب می‌خورد

محسن حسینخانی

~~~~~✦✦✦~~~~~


دوست ندارم کسی به جز من صدایت کند

من آدم حسود بد بی ادبم

چه فرقی می‌کند؟

تو که دوستم نداری

چیستا یثربی

~~~~~✦✦✦~~~~~


بوی صبح می‌دهی

و گنجشک‌ها

در خنده‌هایت پرواز می‌کنند

حسودی‌ام می‌شود

به خیابان‌ها و درخت‌هایی

که هر صبح

بدرقه‌ات می‌کنند

حسودی‌ام می‌شود

به شعرها و ترانه‌هایی که می‌خوانی

خوشا به حال کلماتی

که در ذهن تو زیست می‌کنند

دلم می‌خواهد

یک‌بار دیگر

شعر را

خیابان را

تمام شهر را

با کودک مهربان دست‌هایت

از اول

قدم بزنم

مریم ملک دار

عکس نوشته شعر حسودم لیلا کردبچه


حسودم

به انگشت‌هایت

وقتی موهایت را مرتب می‌کنند

حسودم

به چشم‌هایت

وقتی تو را در آینه می‌بینند

و حسودم

به زنی که رد شدن از لنزهای رنگی‌اش

رنگ پیراهنت را عوض می‌کند

چه کار کنم؟

من زنِ روشنفکری نیستم

انسانی غارنشینم

که قلبم هنوز در سرم می‌تپد

که بادی که پنجره‌های خانه‌ام را به هم می‌کوبد

روزی اگر موهای دیگری را پریشان کرده باشد چه؟

و بارانی که باریده و نباریده تو را یادم می‌آورد،

روزی اگر دیگری را یادت بیاورد چه؟

حسودم

و هی می‌ترسم از تو

از خودم

از او

می‌ترسم و هی شماره‌ات را می‌گیرم

و صدای زنی ناشناس

که شاید عطر تو از گل‌های پیراهنش می‌چکد

که شاید بوی تو از انگشتانش می‌چکد

که شاید حروف نام تو از لبانش می‌چکد

هر لحظه از دسترسم دورترت می‌کند

تو دور می‌شوی

من فرو می‌روم در غار تنهایی‌ام

کنار وهمِ خفاشی که این روزها

دنیایم را وارونه کرده‌ست

لیلا کردبچه

~~~~~✦✦✦~~~~~


می‌بویم گیسوانت را

تا فرشته‌ها حسودی کنند

شانه می‌زنم موهایت را

تا حوری‌ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا

شعر می‌گویم برای تو

تا کلمات کیف کنند

مست شوند

بمیرند

مصطفی مستور

~~~~~✦✦✦~~~~~


این همه حسود بودم و نمی‌دانستم!

به نسیمی که از کنارت موذیانه می‌گذرد

به چشم‌های آشنا و پرآزار که بی‌حیا نگاهت می‌کنند

به آفتابی که فقط تلاش گرم کردن تو را دارد

به همه‌شان حسادت می‌کنم

من آنقدر عاشقم که به طبیعت بدبین‌ام

طبیعت پر از نفس‌های آدم‌هاست

که مرا وادار می‌کند حسادت کنم

به تو و رویای نداشته‌ام

~~~~~✦✦✦~~~~~


همیشه ترسیده‌ام

از اینکه چشم باز کنم و تو نباشی


در افکارم، مخفی‌ات می‌کنم

اسمت را هیچ کجا بر زبان نمی‌آورم

تا کسی به دوست داشتنت

حسادت نکند

می‌بینی! ترس‌هایم هم کودکانه است

اما دوست داشتنت

دل بزرگی می‌خواهد

که من دارم

و این کودکانه‌ترین اعتراف دنیاست

مجتبی رمضانی

~~~~~✦✦✦~~~~~


آغوشت را تنگ‌تر کن

حسادت می‌کنم

حتی به هوایی که میان من و توست

آغوشت را تنگ‌تر کن

بی مرز می‌خواهمت

~~~~~✦✦✦~~~~~


عاشقت نیستم

حتی اگر

به شیشه آبی که هر روز

بی لیوان سر می‌کشی

حسادت کنم

یا به هر شیئ مسخره‌ای

که از من

به تو

نزدیک‌تر است

علی درویش


گروه فرهنگ و هنر ستاره

وبگردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
کلیه پاسخ هایی که توسط کارشناسان و متخصصان هر رشته به کاربران داده میشود کاملا حالت پیشنهادی دارند و نباید به عنوان تشخیص, تجویز, یا رهنمودهای تخصصی و قانونی تلقی شوند و در صورت لزوم شخصی بایستی حتما از منابع تخصصی تر مانند پزشکان متخصص, وکلا, و ... نیز کمک بگیرد. این مسئولیت کاملا بر عهده مخاطبان است که قبل از هر نوع تصمیم گیری یا اقدامی از صحت و مفید بودن این اطلاعات برای خود اطمینان حاصل کرده و صرفا با مسئولیت خودشان به این پیشنهادات عمل کنند.
کلیه سوالات توسط کارشناسان رشته مربوط به هر مطلب پاسخ داده میشود.
به سوالات تکراری, خارج از موضوع, و غیرقابل انتشار پاسخ داده نمیشود.