تاریخ انتشار: ۲۵ آذر ۱۳۹۶ - ۱۸:۰۰
کد خبر: ۱۴۲۴۵
هنوز اعلام نکردند علت ایست قلبی آیت‌الله هاشمی چه بوده
مانیتورها وصل بود و آثار حیات را نشان می‌داد، ولی وقتی پرسیدم که ایشان آثار حیات دارند، به من توضیح دادند که این‌طور نیست و به علت همین شوکی است که ما وارد می‌کنیم. آیت‌الله توسط تیم حفاظتشان به بیمارستان منتقل شده بودند و من نخستین نفر از خانواده بودم که از این خبر مطلع شدم.
صبح روز شنبه؛ مسیر غرب به شرق، انتهای بزرگراه آیت الله هاشمی رفسنجانی، موسسه تحقیقات سرطان. «محمد هاشمی» در یکی از اتاق های ساختمان، پشت میزش نشسته است. برادری که کوچکتر از علی اکبر بود اما زندگی اش به اندازه آیت الله پرفراز و نشیب.
 
محمد هاشمی: چرا آیت‌الله هاشمی را کالبدشکافی نکردند؟!
 
هرچند که در سال های حضور برادر، کمتر به طور مستقیم وارد عرصه سیاست شد. محمد هاشمی ترجیح می داد آرام‌تر و بی‌‌سر و صدا تر پشت برادر بایستد. مردی که در دانشگاه برکلی کالیفرنیا تحصیل کرد و بعد از پیروزی انقلاب، زمانی که به ایران بازگشت، با حکم  امام رئیس سازمان صدا و سیما شد. دوران ریاستی که نیمی از آن در جنگ گذشت و نیمی دیگر در هیاهوی جریان ها و احزاب سیاسی. دورانی که هاشمی ها نقش پررنگی در آن داشتند.
 
هرچند که بعدها عده ای طومارهایی فراوان علیه آنها نوشتند. دورانی که از آن خاطراتی قابل تأمل بر جای مانده؛ از بازگرداندن نیروی پاکسازی شده به سازمان، اعتراض ها به پخش تصاویر زنان بدحجاب در تلویزیون، مخالفت‌ها و اعتراض های داخل سازمان و... تمام اینها از محمد هاشمی شخصیتی ساخته که بی شک یکی از مهمترین چهره های تاریخ شفاهی ایران بعد از انقلاب است. آیا تأثیر و تأثر هاشمی و هاشمی ها بعد از گذر از این سال ها و به خصوص پس از مرگ آیت الله، کمرنگ شده است؟ در این گفت و گو به دنبال این پرسش بودیم. همچنین سری زدیم به خاطرات  خانوادگی، اجتماعی و سیاسی محمد هاشمی؛ قبل و بعد از مرگ «علی اکبر هاشمی رفسنجانی». 
 
از روز فوت ایشان چه چیزی به خاطر دارید؟ چطور خبردار شدید و کجا بودید که به شما اطلاع دادند؟ 

آن روز یکشنبه شروع خیلی آرامی داشت. آیت‌الله صبح در کمیسیون نظارت مجمع تشخیص مصلحت نظام و بسیار شاداب بودند و نکات بسیار مهمی هم مطرح کردند. ظهر هم آقای دکتر‌هاشمی، وزیر بهداشت تماس گرفتند و با ایشان ملاقات کردند. حوالی ظهر هم یکی از مدیران دانشگاه آزاد به دیدن ایشان آمدند. آن روز من کمی زودتر از دفتر خارج شدم و به همین موسسه آمدم تا کارهایم را انجام دهم.
 
اخوی هم حدود ساعت ٤ از مجمع خارج شده بودند و در مسیر خانه‌شان به استخری که همیشه می‌رفت، رفته بود. کارم که تمام شد، به طرف خانه‌مان رفتم. خانه ما در نیاوران است. هنوز در راه بودم که یکی از همکاران تماس گرفت و گفت شنیدی وضع حاج آقا چطور است؟ گفت می‌گویند ایشان حالشان خوب نیست و به بیمارستان شهدا رفتند. بلافاصله دور زدم و خودم را به بخش اورژانس بیمارستان شهدا رساندم و دیدم تیم احیا دارند روی بدن آیت‌الله کار می‌کنند. 
 
پس هنوز زنده بودند که شما به بیمارستان رسیدید. 

مانیتورها وصل بود و آثار حیات را نشان می‌داد، ولی وقتی پرسیدم که ایشان آثار حیات دارند، به من توضیح دادند که این‌طور نیست و به علت همین شوکی است که ما وارد می‌کنیم. آیت‌الله توسط تیم حفاظتشان به بیمارستان منتقل شده بودند و من نخستین نفر از خانواده بودم که از این خبر مطلع شدم. به‌هرحال تیم پزشکی در بیمارستان تلاش زیادی کردند، ولی هر سوالی که می‌کردم، می‌گفتند نه این آثار، آثار شوک است که برای احیا وارد می‌کنیم.
 
یک‌دفعه مانیتور حرکت کرد و عقربه‌اش از ٦٠ به ٩٠ رسید که آن زمان خبرگزاری ایسنا به موبایل من زنگ زد و داشت صحبت می‌کرد که پزشکی که آن‌جا بود به من گفت آثار حیات بالا رفت. من که با تلفن حرف می‌زدم، گفتم حالشان بهتر شده، ولی بعد از یک دقیقه همان پزشک به من گفت که این همان آثار شوک بوده. بعد از یک ربع دکتر‌ هاشمی، وزیر بهداشت به بیمارستان آمدند و بعد هم دکتر روحانی، رئیس‌جمهوری و آقای جهانگیری آمدند و وضع را دیدند و با آقای دکتر‌ هاشمی و تیم احیا تبادل‌نظر و اعلام کردند که ایشان دیگر برنمی‌گردد و کار از کار گذشته، بنابراین عملیات احیا را قطع کردند و اعلام شد که ایشان بر اثر ایست قلبی متاسفانه فوت‌ کردند. 
 
آیت‌الله ‌هاشمی از نظر جسمی سالم به نظر می‌رسیدند و ظاهرا عارضه‌ای نداشتند. علت مرگ چه چیزی اعلام شد؟ 

علت مرگ را در بیمارستان ایست قلبی اعلام کردند، ولی علت ایست قلبی را کسی اعلام نکرد. هنوز هم کسی اعلام نکرده که علت ایست قلبی چه بوده. روزهای نخست که ما و اعضای خانواده حالت عادی نداشتیم، یعنی من تعادلی نداشتم و حالت شوک بسیار بدی به من وارد شده بود و طبعا نمی‌توانستم خیلی در این نوع مسائل بررسی و تعقل کنم. وقتی پزشکان گفتند ایشان ایست قلبی داشتند، من هم که در بیمارستان بالای سر اخوی بودم اعلام کردم علت ایست قلبی بوده، اما علت ایست قلبی مشخص نشد که چه بوده و آن در تخصص من هم نیست که بتوانم پاسخ دهم. 
 
شما پیگیری نکردید؟ 

جوابی نگرفتیم، یعنی جواب پزشکی یا علمی از این قضیه نگرفتیم که ببینیم علت ایست قلبی چه بوده است، چون کالبدشکافی هم انجام نشد، بنابراین برای ما علت ایست قلبی نامشخص است. آن چیزی هم که برخی از رسانه‌ها عنوان می‌کنند، همین است که علت ایست قلبی مشخص نیست. به ما رحلت آیت‌الله را به دلیل ایست قلبی اعلام کردند، اما این‌که علت ایست قلبی چه بود؟ آن را هنوز نمی‌دانیم. 
 
قبل از دفن آیت‌الله امکان کالبدشکافی و مشخص‌شدن علت ایست قلبی وجود داشت. آن زمان چرا برای مشخص‌شدن این علت اقدام نکردید؟ 

اخوی روز یکشنبه مرحوم و سه‌شنبه دفن شدند، در این دو روز شرایطی نداشتیم که بتوانیم دنبال علت این موضوع برویم. بعد از این‌که ایشان هم دفن شدند، بعضی از امکانات از دست رفته بود، بالاخره اگر کالبدشکافی می‌شد و علت خاصی داشت، مشخص می‌شد، اما ما راهی برای پیگیری نداشتیم که بتوانیم این کار را انجام دهیم. 
 
معمولا بین رحلت تا زمان دفن شخصیت‌های بزرگ زمان زیادی وجود دارد؟ مثلا بعد از رحلت امام‌خمینی(ره)، پیکر ایشان چند روز در مصلی بود و مردم می‌رفتند و با امام(ره) وداع می‌کردند. دلیل این‌که شما دو روز بعد از مرگ ایشان، به‌سرعت مراسم تشییع را برگزار کردید، چه بود؟ 

به دلیل این‌که مردم خیلی علاقه‌مند به ایشان بودند و برای‌شان شوک بزرگی بود و ممکن بود تهران خیلی شلوغ شود. مردم می‌خواستند از تمام شهرستان‌ها به سمت تهران بیایند و شاید آن‌قدر شلوغ می‌شد که قابل کنترل نبود، بنابراین ما به لحاظ این‌که حادثه‌ای اتفاق نیفتد، اعلام کردیم که مراسم زودتر است و فاصله بین رحلت تا تدفین را کم کردیم. 
 
بعد از فوت آیت‌الله ‌هاشمی‌رفسنجانی، جمع کثیری از مردم به‌خصوص جوانان در تشییع پیکر ایشان حضور باشکوهی داشتند. شما خودتان انتظار چنین استقبال گسترده‌ای را برای تشییع پیکر ایشان داشتید؟ 

راستش به غیر از حضور بی‌شمار مردم در مراسم تشییع قبلا هم نمونه‌هایی را از توجه یا استقبال مردم از ایشان دیده‌ایم. مثلا در همان نمازجمعه که آخرین نمازجمعه ایشان بود، جمعیتی بیش از یک‌میلیون خودشان را به جایگاه نمازجمعه رساندند، آن هم در تهران و در عرض چند ساعت. یا در انتخابات ٩٢ در چند روز نخست که اعلام شد آقای‌هاشمی نامزد شده‌اند، گزارشی دادند که تا به حال ٣٠‌میلیون رأی دارد و حتی در ذیل آن گفته بودند رئیس‌جمهوری ٣٠ میلیونی قابل کنترل نیست! بنابراین در همان انتخابات وقتی که ایشان را ردصلاحیت کردند، مردم سوال می‌کردند که به چه کسی رأی بدهیم و ایشان یک نامزد را معرفی کردند و همان نامزد در دور نخست رأی بسیار بالایی آوردند.
 
می‌خواهم بگویم مواردی که مردم قدرشناسی کردند، زیاد بود. بنابراین در روز تشییع، شکوه و حرکت خودجوش مردمی برمی‌گردد به حقیقت عملکردی و شخصیت آقای ‌هاشمی. آیت‌الله حدود ٦٠‌سال سابقه مبارزه و خدمت برای نظام جمهوری اسلامی را داشتند. او در ٣٠‌سال اخیر مسئولیت‌های مهمی داشت و تصمیمات شجاعانه‌ای گرفت. من فکر می‌کنم حقیقتا مردم آیت‌الله ‌هاشمی‌رفسنجانی را به‌عنوان خادم خودشان می‌شناختند و این سیل جمعیت در روز تشییع درواقع نوعی قدردانی و قدرشناسی از آیت‌الله توسط مردم بود. 
 
صحبت از مردم شد؛ آیت‌الله هیچ‌وقت سوالات مردم را بی‌جواب نمی‌گذاشت، یادداشت‌های روزانه و کتاب‌هایش بخشی از تفکرات و ایدئولوژی‌های او بود که می‌خواست برای مردم کشورش بر جای بگذارد. همین هم شد که بعد از فوت ایشان مردم چشم انتظار وصیت‌نامه آیت‌الله ‌هاشمی‌رفسنجانی بودند، اما خبری از وصیت‌نامه نبود. وصیت‌نامه چه شد؟ 

نمی‌دانم. چون یک برگ پیدا شد که مربوط به زمانی بود که ایشان رفته بود آنژیوگرافی. اما باقی را ما دیگر ندیدیم. اسناد و مدارک احتمالا بعد از ارتحال ایشان بعضا جابه‌جا شده باشد و ما اطلاعی نداریم. در خانه که ندیدیم. در دفتر کار هم ما در جاهایی که می‌شد، نگاه کردیم؛ نبود، اما اگر در جای دیگر بوده، بعدا پیدا می‌شود. من هیچ‌وقت وصیت‌نامه‌ای از ایشان در زمان حیاتشان ندیدم که بگویم ایشان وصیت‌نامه‌ای نوشتند، اما توقع برای شخصیتی مثل ایشان این است که وصیت‌نامه داشته باشند که این هم یک سوالی است که من پاسخی برایش ندارم. 
 
یعنی می‌گویید ممکن است وصیت‌نامه را جابه‌جا کرده باشند؟ 

بله. احتمال هر چیزی وجود دارد؛ احتمالا. 
 
می‌روم سراغ بخش دیگری از سوالات که در مورد آخرین برادر آیت‌الله یعنی خودتان است. آقای‌ هاشمی شما خانواده مذهبی داشتید و در حوزه درس خواهنده بودید، اما در آمریکا تحصیل کرده‌اید؟ آیا خانواده یا آیت‌الله با مهاجرت شما به آمریکا مخالفتی نداشتند؟ 

پدر ما یک فلسفه‌ای برای خودش داشت و می‌گفت اولاد من اگر در سنین بلوغ در یک محیط مذهبی باشند و رشد کنند، ایمانشان قوی می‌شود، به‌طوری که دیگر هرجایی بروند افراد مسلمان و با ایمان باقی می‌مانند و حوادث روزگار و فساد آنها را تحت‌تأثیر قرار نمی‌دهد. به همین دلیل ما را در سنین ١٣ یا ١٤سالگی به قم می‌فرستاد که آن زمان بهترین محیط مذهبی قم بود.
 
سن ١٣ یا ١٤سالگی تا ١٥سالگی ما به قم می‌رفتیم و ٥ یا ٦‌سال هم در قم می‌ماندیم و بعد از آن هر جایی می‌خواستیم می‌رفتیم. در آن دوران در قم تقریبا شرایط جدیدی به وجود آمده و دو جریان فکری با هم در حوزه علمیه شکل گرفته بود. یکی از این جریان‌های فکری مکتب تشیع بود که یک نشریه فصلنامه و سالنامه داشتند. افرادی که این نشریات را اداره می‌کردند، عمدتا شاگردان امام(ره) بودند و محتوا و نوع مقالاتی که در آن نوشته می‌شد، سیاسی-اجتماعی بود. اخوی من هم یکی از اعضای مکتب تشیع بود.
 
من هم که رفتم قم به واسطه برادرم به جمع آنها وارد شدم. این فضا در حقیقت یک فضای سیاسی-اجتماعی و متفاوت از فضای حوزه بود. در همین ارتباط با امام(ره) آشنا شدم، بنابراین تا‌ سال ٤١ قم بودیم و دیگر مبارزه مذهبی در کشور شروع شده بود. ‌سال ٤٨ وضع مبارزه در داخل کشور خیلی سخت شده بود، آن‌جا اخوی تصمیم گرفتند که مقداری از مسائل مبارزه را به خارج از کشور منتقل کنند. چون در لبنان، سوریه و اروپا افرادی بودند که این خدمت را انجام دهند، تصمیم گرفتند من را به آمریکا بفرستند. بنابراین من ابتدا اصلا برای تحصیل به آمریکا نرفتم و برای ساماندهی به مسائل مبارزاتی رفته بودم. 
 
منبع: شهروند
وبگردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
کلیه پاسخ هایی که توسط کارشناسان و متخصصان هر رشته به کاربران داده میشود کاملا حالت پیشنهادی دارند و نباید به عنوان تشخیص, تجویز, یا رهنمودهای تخصصی و قانونی تلقی شوند و در صورت لزوم شخصی بایستی حتما از منابع تخصصی تر مانند پزشکان متخصص, وکلا, و ... نیز کمک بگیرد. این مسئولیت کاملا بر عهده مخاطبان است که قبل از هر نوع تصمیم گیری یا اقدامی از صحت و مفید بودن این اطلاعات برای خود اطمینان حاصل کرده و صرفا با مسئولیت خودشان به این پیشنهادات عمل کنند.
کلیه سوالات توسط کارشناسان رشته مربوط به هر مطلب پاسخ داده میشود.
به سوالات تکراری, خارج از موضوع, و غیرقابل انتشار پاسخ داده نمیشود.