اوپارک
تاریخ انتشار: ۱۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۵
کد خبر: ۱۲۹۶۹
محتشم کاشانی شاعر قرن دهم، بزرگترین مرثیه سرای شیعه بوده و ترکیب بند عاشورایی او زبانزد همه است. گلچین اشعار محتشم را در مجله ستاره بخوانید.

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی قرن دهم در سال 905 هجری قمری در کاشان زاده شد. او در عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول زیست. نام پدرش خواجه میراحمد بود.
کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعه علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. محتشم از پیروان مکتب وقوع و از مهمترین شاعران مرثیه‌سرای شیعه است. محتشم با سرودن دوازده بند در مرثیه شهدای کربلا که بند اول ترکیب بند وی با بیت «باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟/باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟» آغاز می‌شود، مقام والایی در مرثیه سرایی کسب کرد. مرثیه دیگری نیز در مرگ برادر جوان خود سروده که بسیار سوزناک است. دیوان محتشم شامل ترکیب‌بندها، غزلیات، قصاید، قطعات، مثنویات و رباعیات می‌باشد. مجموعه‌ای از غزلیات عاشقانه با نام «رساله جلالیه» نیز از وی باقی مانده است.

شغل اصلی محتشم بزازی و شَعربافی بود و تمام عمر خود را در کاشان زیست. او در ربیع الاول سال 996 هجری قمری (به روایتی 1000 هجری قمری) درکاشان درگذشت.


عکس محتشم کاشانی شاعر قرن دهم مرثیه سرا


گزیده زیباترین اشعار محتشم کاشانی

باز ای دل شورانگیز رو سوی کسی داری

چشم از همه پوشیده بر روی کسی داری

ای آتش دل با آن کز دست تو می‌سوزم

چون از تو کنم شکوه تو خوی کسی داری

هر گل که به باغ آید می‌بویم و می‌گویم

در پای تو میرم من تو بوی کسی داری

ای دل ز سجود تو محراب به تنگ آید

ورنه نظر رگویا ابروی کسی داری

بگسل ز من ای عاقل ورنه نفسی دیگر

زنجیر جنون بر پا از موی کسی داری

ای محتشم ار دهرت همسایه مجنون کرد

خوش باش که جا در عشق پهلوی کسی داری

**************

ای شمع بتان تا کی بر گرد درت گردم

پروانه خویشم کن تا گرد سرت گردم

دست همه از نخلت پرمیوه و بس خندان

گستاخ نیم کز دور گرد ثمرت گردم

من تشنه و تو ساقی هرچند ز وصل خود

محرومترم سازی مشتاقترت گردم

ناز از شکرستانت هر چند مگس راند

من بیشتر از حسرت گرد شکرت گردم

نزدیکم و نزدیکست قطع نظرم از جان

چون مانم اگر روزی دور از نظرت گردم

گر از کرمم خوانی فرش حرمت باشم

ور از نظرم رانی خاک گذرت گردم

بر موی میان هرگه از ناز کمربندی

در زیر زبان صدره گرد کمرت گردم

سوی دل بی رحمت از شست دعا شبها

هم خود فکنم ناوک هم خود سپرت گردم

ای شاه گداپرور من محتشمم آخر

گوشی به سؤالم دار چون گرد درت گردم

**************

ای صبا درد من خسته به درمان برسان

یعنی از من بستان جان و به جانان برسان

نامه ذره به خورشید جهان‌آرا بر

تحفه مور به درگاه سلیمان برسان

عذر کم خدمتی بنده به مولا کن عرض

آستان بوسی درویش به سلطان برسان

شرح افتادگی من چو شنیدی برخیز

در خرام آی و به آن سرو خرامان برسان

سر به سر قصه احوالم اگر گوش کند

زود بر گرد و به من مژده احسان برسان

ورنه بنشین و به قانون شفاعت پیشش

نامه آغاز کن و قصه به پایان برسان

نامه گر کار به جائی نرساند زنهار

تو به فریاد رس او را و به افغان برسان

از پی روشنی دیده احباب آنجا

بوی پیراهنی از مصر به کنعان برسان

محتشم باز به عنوان وفا مشهور است

قصه کوتاه کن و نامه به عنوان برسان

**************

گوش کردن سخنان تو غلط بود غلط

رفتن از ره به زبان تو غلط بود غلط

از تو هر جور که شد ظاهر و کردم من زار

حمل بر لطف نهان تو غلط بود غلط

من بی‌نام و نشان را به سر کوی وفا

هرکه می‌داد نشان تو غلط بود غلط

با خود از بهر تسلی شب یلدای فراق

هرچه گفتم ز زبان تو غلط بود غلط

تا ز چشم تو فتادم به نظر بازی من

هر کجا رفت گمان تو غلط بود غلط

در وفای خود و بدعهدی من گرچه رقیب

خورد سوگند به جان تو غلط بود غلط

محتشم در طلبش آن همه شب زنده که داشت

چشم سیاره فشان تو غلط بود غلط

**************

این منم کز عصمت دل در دلت جا کرده‌ام

این منم کز عشق پاک این رتبه پیدا کرده‌ام

این منم کز پاکبازی چشم هجران دیده را

قابل نظاره آن روی زیبا کرده‌ام

این منم کز عین قدرت دیده اغیار را

بی‌نصیب از توتیای خاک آن پا کرده‌ام

این منم کز صیقل آئینه صدق و صفا

در رخت آثار مهر خود هویدا کرده‌ام

این منم کز رازداری گوش حرف اندوز را

مخزن اسرار آن لعل شکرخا کرده‌ام

این منم کز پرسشت با صحت و عمر ابد

ناز بر خضر و تغافل بر مسیحا کرده‌ام

این منم کاندر حضور مدعی چون محتشم

هرچه طبعم کرده خواهش بی‌محابا کرده‌ام


عکس باز این چه شورش است که در خلق عالم است محتشم کاشانی


باز این چه شورش است که در خلق عالم است


این ترکیب بند مشهور 12 بند دارد. مجله ستاره سه بند از زیباترین های این ترکیب بند را به شما تقدیم می‌کند.


باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

پرورده کنار رسول خدا حسین

...

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون بی‌ستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعله برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیماب‌وار گوی زمین بی‌سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

گر انتقام آن نفتادی بروز حشر

با این عمل معامله دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

...

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

شور و نشور و واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند

هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت ز یاد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی‌اختیار نعره هذا حسین او

سر زد چنانکه آتش از او در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعه الرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

این کشته فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت

از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات

کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

...

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد

بنیاد صبر و خانه طاقت خراب شد...


رباعی ای کرده قدوم تو سرافراز مرا محتشم کاشانی



گلچینی از رباعیات محتشم


ای کرده قدوم تو سرافراز مرا

وز یک جهتان ساخته ممتاز مرا

از خاک مذلتم چو برداشته‌ای

یک باره نگهدار و مینداز مرا

**************

ای شمع سرا پرده شاهنشاهی

سرگرم تو ذرات ز مه تا ماهی

گر پرده ز چهره افکنی برخیزد

بانگ از عرب و عجم که ماهی ماهی

**************

ای بی تو چو هم دم به من خسته نموده

آیینه که بینم این تن غم فرسود

آمد به نظر خیالی اما آن نیز

چون نیک نمود جز خیال تو نبود

**************

ای قصر بلند آسمان پیش تو پست

خلقت همه زیردست از روز الست

بر تافته روزگار دستم به جفا

دریاب و گرنه میرود کار ز دست

**************

این آب که شعله‌وش ز جا می‌خیزد

وز میل به ذیل باد می‌آویزد

ماناست به اشگ محتشم کز تف دل

می‌جوشد و از درون برون می‌ریزد


گروه فرهنگ و هنر ستاره


فال حافظ
وبگردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
کلیه پاسخ هایی که توسط کارشناسان و متخصصان هر رشته به کاربران داده میشود کاملا حالت پیشنهادی دارند و نباید به عنوان تشخیص, تجویز, یا رهنمودهای تخصصی و قانونی تلقی شوند و در صورت لزوم شخصی بایستی حتما از منابع تخصصی تر مانند پزشکان متخصص, وکلا, و ... نیز کمک بگیرد. این مسئولیت کاملا بر عهده مخاطبان است که قبل از هر نوع تصمیم گیری یا اقدامی از صحت و مفید بودن این اطلاعات برای خود اطمینان حاصل کرده و صرفا با مسئولیت خودشان به این پیشنهادات عمل کنند.
کلیه سوالات توسط کارشناسان رشته مربوط به هر مطلب پاسخ داده میشود.
به سوالات تکراری, خارج از موضوع, و غیرقابل انتشار پاسخ داده نمیشود.