بنر A - مذهبی
تاریخ انتشار: ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۰۹:۲۵
کد خبر: ۱۰۸۵۹
متن روضه امام موسی کاظم (ع) به مناسبت سالروز شهادت امام موسی بن جعفر از مداحان اهل بیت سید مهدی میرداماد، حاج سعید حدادیان و مهدی سلحشور.

سالروز شهادت هفتمین آفتاب تابناک امامت و ولایت بر تمامی شیعیان تسلیت باد.

متن روضه امام موسی کاظم (ع) - سید مهدی میرداماد

دستی رسید بال و پرم را كشید و رفت

از بال من شكسته ترین آفرید و رفت

خون گلوی زیر فشارم كه تازه بود

با یك اشاره روی لباسم چكید و رفت

قربون غریبیت برم آقاجان؛


روضه امام موسی کاظم روضه امام موسی بن جعفر


بدكاره ای...

الله اكبر، الله اكبر، چقدر جسارت رو برد بالا، زن بدكاره فرستاد تو زندان برا موسی بن جعفر، اُف بر تو روزگار

بدكاره ای به خاك مناجات سر گذاشت

وقتی صدای بندگیم را شنید و رفت

از روزنه در نگاه كردن، دیدن زن بدكاره صورت رو خاك گذاشته، هی میگه خدایا غلط كردم، این كی بود من اومدم سراغش، چرا اینقدر صداش دل رو زیر رو می كنه

بدكاره ای به خاك مناجات سر گذاشت

وقتی صدای بندگیم را شنید و رفت

شاید مرا ندیده در آن ظلمتی كه بود

الله اكبر اصلاً نمی تونم این بیتها رو وا كنم، می دونم بدون اینكه توضیح بدم، ناله شو می زنی

شاید مرا ندیده در آن ظلمتی كه بود

با پا به روی جسم ضعیفم دوید و رفت

راضی نشد به بالش سختی كه داشتم

زنجیر های زیر سرم را كشید و رفت

بچه سیدا نشون بدن غیرتی ناله می زنن، تو این یه بیت

وقتی كه...

خاك تو دهنم، ان شاءالله این تكه تاریخ دروغ باشه

وقتی كه نام فاطمه را از لبم شنید

یك حرفی از كنار دهانش پرید و رفت

هرچی می خوای منو بزنی بزن، اسم مادرم رو درست ببر، تو رو خدا دو بیت می خونم و می شینم با تو گریه می كنم، حواست با منه

از چند جا ضریح تنم متصل نبود

پهلوی هم مرا وسط تخته چید و رفت

اما چه خوب شد كفنم را كسی نبرد

تا زیر نیزه ها بدنم را كسی نبرد

می خوام روضه رو از زبون حضرت معصومه بخونم، وقتی مثل فردا شب، امام رضا یه لحظه از مدینه رفت، از نظرها غایب شد، حضرت معصومه دیگه برادر رو ندید، مدتی زیادی انتظاره برادر رو كشید، بعد از دقایقی  برگشت بی بی یه نگاهی به داداش انداخت، دید سر رو آشفته است، موها پریشونه، لباس ها همه غرق خاكه، كجا بودی داداش، چرا منو تنها گذاشتی رفتی، یه نگاه به خواهرش كرد، گفت خواهر فقط یه جمله بگم، دیگه منتظر نباش، دیگه انتظار بابامونو نكش، خودم رفتم بدن غرق خونش رو داخل خاك گذاشتم، یه جایی ببرمت هر كی تاحالا ناله نزده، عقده دلش وا بشه، می خوام بگم دختر منتظر بابا بوده، همتون اهل روضه اید، دختری كه چهارده سال هی اومدن خواستگاری گفت: نه، قبول نمی كنم بابام زندانه، باید بابام آزاد بشه، اینقدر صبر كرد، آخرش خبر باباشو براش آوردند، می خوام یه جمله بگم، كاشكی تو خرابه هم خبر بابا رو می آوردند، كجای دنیا دیدید،برای دختر منتظر، سر بریده باباشو ببرند، حسین...

با اشعاری در مورد شهادت امام موس کاظم (ع) همراه ما باشید.

متن روضه امام موسی کاظم (ع) – حاج سعید حدادیان


روضه امام موسی کاظم ع متن نوحه موسی بن جعفر


مثل علی عروج نمازت امان نداد

فكری برای فاصله ساق پا كنی

همه استخونها شكسته، خُرد شده، معروفه، كسی رو می خوان نره بیرون از خونه، گاهی مادرا نفرین می كنن، كار بدیه با تهدید، می گه قلم پاتو خرد می كنم پاتو از خونه بیرون بذاری، یعنی می شكنم كه بیرون نری، این مبالغه است ضرب المثله، اما سندی شاهك ملعون، با این كه حضرت ته سیاه چاله هاست، هفت در می خوره تا می رن زندان، كه بعضی از اساتید می گفتند، بخشی از بدن رو تو خاك كرده بودند، كأنَّ زنده به گوره، بماند این حرفا، اما این ملعون گفت یه كاری می كنم، همه درها باز باشه نتونی بری، استخون پا رو خرد كرد، و الا زنجیر به استخون كار نداره، گوشتُ اذیت می كنه، پوست و اذیت می كنه، لذا جنازه رو امروز وقتی آوردند، من با چه زبونی بگم، خدایا من و ببخش تو هیئت دارم میگم، تو حرم نمی شه از این حرفا زد، هر پایی دوتا زانو داشت، می فهمی چی می گم یا نه،

حالا میان قحطی تابوت های شهر

باید به تخته های دری اكتفا كند

همه از موسی بن جعفر گریز به كربلا می زنن، چهار نفر زیر تخته چوب و گرفتند، تشییع كردند، من دیگه بیشتر از این روضه نخونم،از همین جا دلم رفت یه جا،

خدا مادرم را كجا می برند...

آخه فاطمه تو شهر خودش بود، اونم شهری كه به نام باباشه؛ مدینة النبی

خدا مادرم را كجا می برند

گمانم برای شفا می برند

من و سوگواری

من و خانه داری

خدا مادرم...

زدی تو صورتت منو داغون كردی،بدن و گذاشت تو قبر امیرالمؤمنین علیه السلام

خدایا گل من كه نیلی نبود

جواب پیمبر كه سیلی نبود

اما حسن و امام حسین علیهم السلام با هم حرف می زنن

یادم می آد تو این كوچه به زخم دل نمك زدن

به پیش چشم خواهرم مادرم و كتك زدن

وای مادرم، مادرم، نمی خوای بگی، وای مادرم، مادرم، به خدا گوشه زندان موسی بن جعفرم همین جور گفت، وای مادرم

متن روضه امام موسی کاظم (ع) – مهدی سلحشور


متن روضه امام موسی کاظم متن روضه موسی بن جعفر روضه موسی بن جعفر


دوست دارم تا به خاک دوست بگذارم سرم را

جان به کف گیرم نبینم غیر روی دلبرم را

دوست دارم در سیه چال بلا تنهای تنها

آنچنان گریم که از خون پر کنم چشم ترم را

عجیبه، حضرت موسی بن جعفر اولین زندانی که رفتند تو بصره بود، آقا وقتی وارد زندان شد، دستاش رو بلند کرد، گفت: خدا رو صد هزار مرتبه شکر، من و یه جایی انداختی من و تو باشیم، خلوت کنیم با تو حرف بزنم، مگه غیر از اینه عاشق دنبال یه خلوت می گرده با معشوق خودش خلوت کنه، اما همین آقا توی این زندان آخریه، توی زندان سندی بن شاهک ملعون، دعا می کرد می گفت: خلصنی یا رب، زندان نبوده، سیاه چال بوده، آقا نه روز رو متوجه میشد نه شب رو متوجه میشد، نه نور خورشید رو میدید، ناله داری برا امام زمان بزنی، ناله داری برا امام رضا بزنی یا نه؟

روزها روزه بود ولی موقع غروب

جز تازیانه غذای دگر نداشت

مقدمه چینی همه برا این یه جمله

گفت:

دوست دارم زندان بان زند سیلی به رویم

در نظر آرم رخ نیلی زهرا مادرم را

دوست دارم من که گرد خود پرستاری ندارم

این دم آخر ببینم اشک چشم دخترم را

اما خدا رو شکر، دخترش نبود، جون دادن بابارو ندید، خیلی سخته دختر جون دادن باباش رو ببینه، اونم بدنی که پاره پاره باشه، الحمدلله بدن موسی بن جعفر سالم بود، الحمدلله، می خوام یه جمله روضه بخونم از امام رضا مدد بخواهید به شما صبر نده، راحت ناله بزنید و گریه کنید، آقای شما رو دارم میگم، مولاتون رو دارم میگم، کنار حرم پیغمبر، کنار خونه رسول الله، داره نماز می خونه، نانجیبا اومدن آقا رو هُل دادن، کشون کشون آقا رو از مسجد آوردن بیرون، آقا رو کرد طرف حرم پیغمبر، عرض کرد یا رسول الله، ببین با پسرت دارن چه می کنند، از مسجد آقا رو بیرون نیاورده، بچه شیعه ها دلتون بسوزه، از مسجد آقاتون رو بیرون نیاورده غل و زنجیر آوردن، دست و پای آقاتون رو غل و زنجیر کردن، سوار بر ناقه کردن، تا بصره آقا رو با همین وضیعت فرستادن، نمی دونم آقا وقتی غل و زنجیر به دست و پاش کردن، سوار بر ناقه کردنش دلش کجا رفت، شاید زیر لب همش می گفت: عمه جان زینب، عمه جان دلم می سوزه از کربلا تا شام، دست و پای شمارو بسته بودند، اونایی که ناله نزدن با امام زمان ناله بزنند، اما فرق امام موسی بن جعفر با حضرت زینب اینه، زینب هر وقت سر از ناقه بیرون می آورد، می دید سر داداش بالای نیزه است، آی حسین...


گردآوری: مجله اینترنتی ستاره
وبگردی
مطالب مرتبط
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
کلیه پاسخ هایی که توسط کارشناسان و متخصصان هر رشته به کاربران داده میشود کاملا حالت پیشنهادی دارند و نباید به عنوان تشخیص, تجویز, یا رهنمودهای تخصصی و قانونی تلقی شوند و در صورت لزوم شخصی بایستی حتما از منابع تخصصی تر مانند پزشکان متخصص, وکلا, و ... نیز کمک بگیرد. این مسئولیت کاملا بر عهده مخاطبان است که قبل از هر نوع تصمیم گیری یا اقدامی از صحت و مفید بودن این اطلاعات برای خود اطمینان حاصل کرده و صرفا با مسئولیت خودشان به این پیشنهادات عمل کنند.
کلیه سوالات توسط کارشناسان رشته مربوط به هر مطلب پاسخ داده میشود.
به سوالات تکراری, خارج از موضوع, و غیرقابل انتشار پاسخ داده نمیشود.