کد خبر: ۱۰۵۲۶
تاریخ انتشار: ۰۶ فروردين ۱۳۹۶ - ۱۶:۴۷
شعر در مورد سیزده بدر از برگزیده ترین شاعران جدید و معاصر و شاعاران کهن به منظور استفاده در پست های تلگرام که شامل جدیدترین شعرها می باشد.

شعر سیزده بدر

سیزده بدر که می رسه

نوبت عاشق شدنه

نوبت آش رشته و

سبزه به آب سپردنه

قرار نانوشته ای

با بوسه های تب زده

بادبادکای رنگی و

سبزه های گرده زده

هنوز به گوشم می رسه

صدای تو با عشق و تب

صدای دخترای شهر

تو خنده های نیمه شب


شعر سیزده بدر شعر در مورد سیزده بدر


شعر سیزده بدر

سیزده بدر است و من هوایی شده ام!

احیاگر سنت خدایی شده ام!

گر قافیه را باخته باشم، نه عجب!

مثنی و ثلاث و رباعی شده ام


شعر سیزده بدر

آمیخته شد نگاه من با نوروز

با هر گل این بهار آتش افروز

تا سال دگر دست به دستت باشم

صد سبزه گره زدم به یادت امروز


شعر سیزده بدر

باور نکنید

هر چه را که من می گویم:

بابا آب داد

بابا نان داد!

این تنها دروغی بود در خاطره بهار

از یک پدر در به در

که من تا انتهای افق

به روز سیزده بدر

بلد بودم


شعر سیزده بدر

باز هم امسال (سیزده بدر)

من به دنبال گره ای هستم به سبزه ای...

در این روز ...

سبزه ای پر رنگ با گره هایی زیاد از دستان همان دخترک شرقی پا لخت...

آن دخترکی که لب پای رودخانه احساسم...

رو به سوی من ایستاده بود...

و آرامش وجودم را با حضورش به هم زد و رفت.


شعر سیزده بدر

منم زخمی دلتنگی در این سیزده بدر

همچو مجنون بی لیلا، هر کو در به در

این غم جانسوز عشقت نازنین

ندانم کی زمان، آید به پایانش دگر


شعر سیزده بدر

آرزوهایت را

به دلم گره بزن

نکند دیر بیایی و

سیزده بدر شود


شعر سیزده بدر شعر عاشقانه برای سیزده بدر


شعر سیزده بدر

کمی سیزده

کمی نحسی

به دور دار این حال بد مستی

حالم خراب است

رفتی و پشت سر گذاشتی

سیزده های نحسی

هر بار که طی میکنم سیزده ها

به یاد می آوردم تو را

هر بار به یاد می آورم من زخمی را

نمی دانم رفتن نحس است یا سیزده ها

هر چه باشد قسمت نبود ..

برو دیگر فرصتی نمانده

رفتن سرشتی با تو بود

برو قسمت نبود .

من دیگر سیزده ها را بدر کردم

نحسی اینجا جایی ندارد...


شعر سیزده بدر

یه بهاری یادمه

یه روز سیزده بدر

تو میون سبزه ها

من و مادر و پدر

کودکی بودم کوچیک

با لباسی شیک و پیک

اون روزا یادش به خیر

روزای قشنگی بود

یه صفای ناتموم

میونش یه رنگی بود

اما این سیزده بدر

منم و خود خودم

اون همه مهر و صفا

گم شده چه بی وفا


شعر سیزده بدر

جامه های عید را به تن کنید

سیزده ز سر برون کنید

لحظه های شوم قرن سیزده، از این سرا برون کنید

سیزده بدر کنید

سیزده، هزار تکه می شود به دست تو

خنده سر کنید

سیزده هزار مرتبه دعا کنید

سال، سال مرگ لشگر غم است

جامه نو کنید

سیزده از این سرا به در کنید...


شعر سیزده بدر

آمدی نحسی سیزده را به در کنی

آمدی نحسی‌ات را در میان ما خوش یُمن کنی

پس با کفش‌هایت روی پشت من نیا

پاهایت را با آب و گلابی بشور

نمی‌خواهم پاهای بودارت را روی پشتم حس کنم

به کنار نحر آب آمدی

یادت باشد، آب را گل نکنی

اینجا ماهی ای برای صید نیست

از چشمه‌های زلال و پاک

آب جویبار به اینجا رسیده است

در کنارش لحظه‌ای بنشین و به صدای بی کلام موسیقی آب گوش کن

گوش‌هایت را بازکن و چشم‌هایت را به روی


شعر سیزده بدر

همه می روند به باغ، سیـزده به در کنند

از بد و آفت و شر، به صحت گـذر کنند !

چون که از نگاهشان، نحس و نامبارک است

سیـزده! و باید از، این عدد حذر کنند !

سیزده مثل من است! بدشگون و بدبیار

بی گناه به چشم بـد، سوی او نظر کنند !

من و این عدد فقط، جـرممان بخت بـد است

تا که می رسند به ما، فکر بـد به سر کنند !

وای از این خیال بد، که به ناروا بـرند

هرچه و هرکه بـود، ریشه اش تـبر کنند


شعر سیزده بدر شعر سیزده بدر شهریار


شعر سیزده بدر

و تو

می روی

بی من

که گره بزنی

سبزه ی تمام خاطره هامان را

و دور کنی از خودت

تمام مرا

سیزده فرصت خوبی است

برای دور کردن نحسی

شاید هم حق داری

گره بزن تمام خاطره هامان را

شاید سال خوبی باشد

برایت

بی من...


شعر سیزده بدر

عید است و زمین تـازه مسلمان شده است

از بـرکت عشـــق، دلـم گلستان شده است

گـر سیـزده عیـد گـره زنی سبــزی را

بخــت تــــو بلنــد و درد درمان شده است


شعر سیزده بدر

بعد از تو سالهاست زندگی نحس است

چگونه سیزده را به در بکنم؟!

من سالهاست سبزه ای گره نزدم

شرم بر من

بعد از تو آرزویی اگر بکنم

صفای سیزده بدر


شعر سیزده بدر

اگه سیزده بدر هر سال تو آرزوی من بودی

امسال خودم آرزوی خودمم

تو منو آرزو کن


شعر سیزده بدر

عاقبت از ته این کوچه سفر خواهم رفت

به هوای سر کوی تو به سر خواهم رفت

قید عالم بزنم مایه زجان بگذارم

در خط چشم تو تا مرز خطر خواهم رفت

تا مگر نرم کنم سنگ دلت مجنون وار

دامن دشت و دمن کوه و کمر خواهم رفت

یار انگار سر مهر ندارد، زین شهر

با دلی خسته و پر شور و شرر خواهم رفت

بشکف ای دوست مرا بدرقه ای شبنم باش

تا ببینی که چه با دیده ی تر خواهم رفت

دل سودا زده زین راه به جایی نرسید

چاره ای نیست، پی راه دگر خواهم رفت

تا به کی اشک من و دامن ...

گره هایم هفت تا نشده...


شعر سیزده بدر

من همان ماهیگیر پیرم

همان که هر روزش مثل دیروز

و فردایش تهی تر از امروز...

امروز دل به دریا می زنم

امروز موج های سوار بر طوفان

را به هم گره می زنم

تا نحسی سیزده به در شود

عجب توهم پر از دردی

سبز بودن...

سفره خالی خانه...

بر من نهیب می زند

هوسی است سیزده بدر

تمامش کن...

و من همچنان موجها را

به هم گره می زنم...

شاید حصاری شوند

برای رسیدن به

آرزوهای دور دستم

آرزوهای محالم

آرزویم به بلندی دیوار چین...

نه...

آرزویم به وسعت خزر و خلیج فارسم...

نه...

آرزویم تنها به آن

وارونه های ذهن من


گردآوری: مجله اینترنتی ستاره
وبگردی
مطالب مرتبط
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
کلیه پاسخ هایی که توسط کارشناسان و متخصصان هر رشته به کاربران داده میشود کاملا حالت پیشنهادی دارند و نباید به عنوان تشخیص, تجویز, یا رهنمودهای تخصصی و قانونی تلقی شوند و در صورت لزوم شخصی بایستی حتما از منابع تخصصی تر مانند پزشکان متخصص, وکلا, و ... نیز کمک بگیرد. این مسئولیت کاملا بر عهده مخاطبان است که قبل از هر نوع تصمیم گیری یا اقدامی از صحت و مفید بودن این اطلاعات برای خود اطمینان حاصل کرده و صرفا با مسئولیت خودشان به این پیشنهادات عمل کنند.
کلیه سوالات توسط کارشناسان رشته مربوط به هر مطلب پاسخ داده میشود.
به سوالات تکراری, خارج از موضوع, و غیرقابل انتشار پاسخ داده نمیشود.